مورنینگ خنده دارم که بعد از کلی فک زدن،از طرف استاد به افتخار آخرین مورنینگم بهم آوانس دادن و از شب قبل case رو مشخص کردن و حتی بهم گفتن مورنینگ لغو نیست ولی لازم نیست درس بخونی و من با خیال راحت به بچه ها پیتزا و ساندویچ شیرینی دادم و با بچه هایی که بخاطر آخرین کشیکم آمده بودن پاویون فیلم دیدم را ارائه دادم ....سر مادری که طفل مبتلا به CP خودش رو شب توی اورژانس رها کرد به امان خدا و رفت خونه و امروز صبح برگشت و گفت مرخصش کنین ببرمش خونه عصبانی شدم...نه از اون عصبانی شدنهای اوایل اینترنی...عصبانیتی آرام و بدون سر و صدا...سعی کردم خودم را مادر بچه ی CP تصور کنم که شش سال بچه ای را که هیچ امیدی به بهبودش نیست تر و خشک کرده ام و حالا خسته ام و دوتا بچه ی نیازمند مراقبت و یک همسر معتاد هم دارم...سعی کردم درکش کنم اما حق رو بهش ندادم...
عصبانی شدم و گفتم امروز که هیچ،فردا هم ترخیص نمیشه...برگشتم پاویون،کمدم را خالی کردم،پتو و ملحفه ام را زدم زیر بغل،ماگ و قوطی چای و کتاب اورژانس و ریزه جاتم را ریختم داخل پاکت و برگشتم خانه...به رسم روزهای پُست کشیک دوشی گرفتم و حالا چُرت زنان منتظرم ناهار بخورم و آخرین خواب پُست کشیکی ام را داشته باشم...