گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

روزهای سخت

سه شنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۸، ۱۲:۵۵ ق.ظ

شرایط به هم ریخته...کنسر پدر دوستم(که حق پدری به گردنم داره) ظاهرا تحت کنترل بوده اما انگار متاستاتیک شده و لنفادتوپاتی سوپراکلاویکولار چپ داده و این یعنی فاجعه...دوستم گریه میکرد و من هیچ حرفی برای دلداری دادن نداشتم که نمیشه یک پزشک رو در مورد چیزی که مثل روز براش روشنه دلداری داد...

با نماینده ی عوضی مون دعوا کردم...بخاطر حال روحی بد دوستم،علی رغم اصرار بچه های کلاس قید جشن فارغ التحصیلی رو زدم...ساعت مطالعه ام شدیدا افت کرده و هر شب با حال بد ناشی از عذاب وجدان مباحث باقی مانده میخوابم...احساس میکنم اگر با این روش ادامه بدم رتبه ام حتی به رشته های ماژور هم نمیخوره...

برای اتمام این یک ماه لحظه شماری میکنم..به نظم و سکوت و دوری احتیاج دارم...

۹۸/۰۵/۰۸
life around me