گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

پیوستن به قافله

چهارشنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۸، ۱۲:۰۷ ق.ظ

بابت مساله ای اضطراب داشتم و نمیتونستم روی درس متمرکز باشم.هر نیم ساعت یکبار بی هدف دست به موبایلم میبردم...بچه ها توی گروه کلاسی درحال بحث در مورد چند و چون جشن بودن...عکسهای خنده داری از ترم های اول تا همین ترم آخر رو میفرستادن تا برای کلیپ ازشون استفاده بشه....دلم میخواست در جواب عکسهایی که میکول میفرستاد استیکر خنده بفرستم...دوست داشتم من هم جزئی از این بدو بدو میبودم...

مادرم گفت بدون گرفتن جشن چطور میخوای فکر کنی این هفت سال تموم شده و از فرداش بشینی به درس خوندن?نمیخوای با یه هیجان تمومش کنی?

چند دقیقه ی بعد درحال واریز پول به حساب مسئول برگزاری بودم...و حالا میتونم با خیال راحت در مورد رنگ شال و کراوات،تندیس،کیک،تزئینات سالن،انتخاب استادی که سوگند نامه رو بخونه و هزار جور جزئیات دیگه نظر بدم...


همینقدر ناپایدار...!

۹۸/۰۵/۰۹
life around me