گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

چهارم دی ماه نود و هشت

چهارشنبه, ۴ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۰۸ ب.ظ

نوشتم و پاک کردم...همین بس که بعد از اون روزی که بابت آفت دهانیم به پزشک مراجعه کردم،امروز بدترین و سخت ترین روز حداقل یک سال اخیرم بود...از این به بعد انگیزه ام از درس خوندن قبولی نیست،هرچه زودتر فارغ التحصیل شدن و خط خوردن اسمم از لیست دانشجوهای نگون بخت این دانشگاه نکبتی هست که کلکسیونی از کارمندهای نفهم و ناآگاه به وظایف شون رو دور هم جمع کرده که خوراکی بخورن و در مورد مدل لباس نظر بدن...

هنوز مدارکم رو ندادن و این یعنی تا حداقل شنبه نمیتونم ثبت نام کنم...این سرنوشت مثلا استعداد درخشان(پوق)این دانشگاهه وای به حال بقیه...گوه به اون دانشگاهی که من استعداد درخشانش باشم و تو کارمندش...تف بهتون!

۹۸/۱۰/۰۴
life around me

نظرات  (۱)

 

از بی دروپیکریدانشگاه و کارمندای یی نظمش دس رو دلم نذار که خوووونه  ...انشال  موفق بشی  

 

پاسخ:
فقط خوب صبحانه کوفت کنن!

ممنونم