گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

سوم دی ماه نود و هشت

سه شنبه, ۳ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۱۱ ب.ظ

انقدر حالم بده که اگه یکی بهم تلنگری بزنه میزنم زیر گریه...این چندمین آزمون پیاپی هست که گند میزنم و نمیتونم دلیلش رو پیدا کنم...چرا وقتی خوب میخونم نتیجه اش این میشه?

نکنه فقط فکر میکنم که خوب میخونم?...

 

+امروز بابت گرفتن گواهی تحصیل و گواهی صلاحیت بالینی که برای آزمون دستیاری لازمشون داریم رفتم دانشکده و وقتم گرفته شد اما به خودم قول دادم حتی اگه زخم بستر بگیرم ولی به مباحثم برسم.ساعت ده شبه و من سیزده ساعت و نیم درس خوندم،به تمام مباحث تعیین شده رسیدم و یک آزمون دادم که خب...بیخیال...

 

+کامنت های این پست رو تایید نمیکنم...یعنی دل و دماغش رو ندارم واقعا...

۹۸/۱۰/۰۳
life around me