گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

سیزدهم آذرماه نود و هشت

چهارشنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۸، ۰۷:۳۶ ب.ظ

امروز تمام امیدم از خوندن اینه که آخرشب برسه،دوشی بگیرم،مسواک بزنم،آهنگ دهه شصتی پلی کنم،برقصم و صورتم رو بند بندازم و هیچ ایده ای ندارم که چطور میتونم همه ی این کارها رو طی چهل و پنج دقیقه ای که وقت دارم انجام بدم.

 

*من از آدمی که هستم تعجب میکنم...امروز به مادرم گفتم نمیدونم به چه منبع انرژی وصلم که تمام نمیشه...امیدوارم که تمام نشه البته!

۹۸/۰۹/۱۳
life around me

نظرات  (۱)

۱۳ آذر ۹۸ ، ۲۰:۴۷ رومی زنگی

خدا حفظت کنه انرژیت رو هم حفظ کنه عزیزدلم با تمام قلبم برات خواسته قلبیت رو می‌خوام 

پاسخ:
عزیز دلم:)))خدا از دلت بشنوه:***