آدمها
دوستم پیام داده بود که گویا جویای احوالم باشه...دختر خوبیه و برای من همکشیکی بدی نبود هیچوقت...نمیدونم چی شد و من چی پرسیدم که جواب این شد:"کار کردن خییییلی خوبه،خیلی بهتر از اینترنیه"...هی به این جمله نگاه میکردم و میگفتم نه بابا،فکر نکنم قصدی داشته ولی نمیدونم چرا چند ساعت گذشته و من هنوز بهش فکر میکنم...درسته که به هرحال خونه نشینی آسیب پذیرم کرده اما واقعا توی این شرایط به تنها چیزی که نیاز نداشتم این بود که دوستم بهم یادآوری کنه ما اومدیم سر کار و خیلی بهمون خوش میگذره و تو بشین و بپوس لای کتابهات...
باور میکنید حتی نزدیکترین دوستان من یکبار هم برای تسکین شرایط سختی که دارم بهم قوت قلب ندادن?...نمیخوام به این حس ها دامن بزنم اما آدمیزاده دیگه،به فکر فرو میره...اینکه من چقدر توی انتخاب کلماتم با بقیه شرایط شون رو درنظر میگیرم که مبادا حس بدی منتقل کنم.اینکه من دائما تشویق شون میکنم توی طرح بخونن و امتحان بدن و واقعا از قبولی شون خوشحال میشم اما...