گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

آدمها

يكشنبه, ۵ آبان ۱۳۹۸، ۱۱:۰۷ ب.ظ

دوستم پیام داده بود که گویا جویای احوالم باشه...دختر خوبیه و برای من همکشیکی بدی نبود هیچوقت...نمیدونم چی شد و من چی پرسیدم که جواب این شد:"کار کردن خییییلی خوبه،خیلی بهتر از اینترنیه"...هی به این جمله نگاه میکردم و میگفتم نه بابا،فکر نکنم قصدی داشته ولی نمیدونم چرا چند ساعت گذشته و من هنوز بهش فکر میکنم...درسته که به هرحال خونه نشینی آسیب پذیرم کرده اما واقعا توی این شرایط به تنها چیزی که نیاز نداشتم این بود که دوستم بهم یادآوری کنه ما اومدیم سر کار و خیلی بهمون خوش میگذره و تو بشین و بپوس لای کتابهات...

باور میکنید حتی نزدیکترین دوستان من یکبار هم برای تسکین شرایط سختی که دارم بهم قوت قلب ندادن?...نمیخوام به این حس ها دامن بزنم اما آدمیزاده دیگه،به فکر فرو میره...اینکه من چقدر توی انتخاب کلماتم با بقیه شرایط شون رو درنظر میگیرم که مبادا حس بدی منتقل کنم.اینکه من دائما تشویق شون میکنم توی طرح بخونن و امتحان بدن و واقعا از قبولی شون خوشحال میشم اما...

۹۸/۰۸/۰۵
life around me