گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

اُمید

پنجشنبه, ۲ آبان ۱۳۹۸، ۱۱:۱۸ ب.ظ

به اُمید اون روز که برای لاک زدن ناخن هام وقت داشته باشم...

به امید اون روز که بتونم بعد ماه ها برم خرید...

به امید دیدن دوباره ی جنب و جوش آدمها...دیدن حیاط خونه...دیدن رُشد گلهایی که مادرم کاشته...

به امید روزی که دوباره بتونم برم آرایشگاه...

به امید روزی که وقت کنم توی سررسید روزانه هام چند خطی بنویسم...

به امید شبی که با آلارم گوشی نخوابم و صبحی که با صدای گوش خراش این لعنتی بیدار نشم...

به اُمید رقص و پایکوبی دور آتشی که خروار خروار جزوه هایی که تا مرز جنونم بُردن رو توش میسوزونم...

اُمید...چه کلمه ی آشنای غریبه ای...

۹۸/۰۸/۰۲
life around me