گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

نیمه شب

يكشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ۱۲:۱۳ ق.ظ

بالاخره دخترک اینترن ارتوپدی شد و شبها دلم میخواد گوش باشم و چشم باشم و هوش و حواس،او از اُرتوپدی حرف بزنه و من بشنوم...

 

*کاش فاصله ی ما تا رویاهامون کوتاهتر بود...قلبم صبور نیست...

 

*آزمون اطفال دادم و توی یک جامعه ی آماری حدودا 300نفره،اولی را نفر هفدهم و دومی را چهل و دوم شدم...غُر میزدم از اینکه میتونستم بهتر بشم...دخترک رزیدنت رادیولوژی گفت درصدهات شبیه درصدهای اون موقع های من هستن....هاج و واج نگاهش کردم...یعنی چی میشه پایان این داستان?

 

*برای بریک آخرشبها فرندز بهترین گزینه ست...اپیزودهای کوتاهش وقت زیادی نمیگیره و به اندازه ی بار اول من رو میخندونه...مهم نیست این بار سومه که میبینمش.مهم اینه که لعنتی های جذاب هیچوقت تکراری نمیشن!!!

۹۸/۰۶/۱۷
life around me