گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

نعمت خواب

يكشنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ۰۲:۳۵ ب.ظ

حتی ذره ای اضطراب ندارم اما ظهرها همین که سر روی بالشت میذارم تپش های افسارگسیخته ی قلبم شروع میشن.دست میذارم روی سینه ام و بالا و پایین رفتنش رو با هر ضربه احساس میکنم...حتی ضربه های محکم نبض رادیالم که زیر سرم بکوب بکوب میزنه رو هم احساس میکنم...

ظهرها خوابم نمیبره...کلافه ام...نهایت استیصال...

خدایا به دادم برس...

۹۸/۰۶/۱۰
life around me