گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

هضم اتفاقات تازه

پنجشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۸، ۰۵:۵۸ ب.ظ

امروز تمرین خواندن سوگندنامه ی پزشکی داشتیم...

استادی که مسئول خواندن سوگندنامه است،روال کار را توضیح میداد.گفت قبل از شروع خواندن من رو میکنم به شما و "دانشجویان عزیز" خطابتون میکنم و در نهایت بعد از سوگند خوردن رو میکنم به شما و اینبار "همکاران محترم" خطابتون میکنم...وقتی این جمله را شنیدم دلم لرزید و سیخ شدن موهای تنم را حس کردم...

 

۹۸/۰۵/۳۱
life around me