گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

آه مای لاولی اُرتو

چهارشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۸، ۰۳:۱۵ ب.ظ
هرچه مسیر جلوتر میرفت و من از بخش های اتاق عمل دار فاصله میگرفتم انگار علاقه ام را فراموش میکردم...اخیرا وقتی کسی میپرسید هنوز هم ارتوپدی?شانه بالا می انداختم و میگفتم:"نمیدونم،معلوم نیست"...
امروز اما پسرک از اتاق عمل ارتوپدی عکسی نشانم داد.دکتر با تمام قدرت با دریل درحال سوراخ کردن استخوان فمور بیمار بود و خشونت میله های متعددی که وسط استخوان فرو شده بود خودنمایی میکرد ...یک آن قلبم لرزید و دوباره به تپش افتاد...خدایا این علاقه را از من نگیر...

+اتند ENTتعریف میکرد زمانی که اینترن بوده با چشم خودش دیده که رزیدنت سال چهار اُرتو،یکی از وسایل فلزی و سنگین جراحی را حین عصبانیت به سمت رزیدنت سال یک پرت کرده و سال یک خوش شانس بوده که سرش را دزدیده و میله فقط گچ دیوار را ریخته...خودم را در حال جاخالی دادن از وسایلی تصور میکنم که به سمتم پرتاب میشوند...هر چه باداباد...
۹۸/۰۳/۲۲
life around me