گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

مشقت...

يكشنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۳:۳۳ ب.ظ

وقتی با کوفتگی از خواب بیدار میشم و میخوام شروع به خوندن کنم دلم گریه میخواد...یک آن هزار فکر وسوسه کننده میاد سراغم که چرا انقدر به خودت سخت میگیری?چرا طرح رو انتخاب نکردی تا یک و نیم سال اینترنی رو با خیال راحت و بدون فشار درس و برنامه ریزی بگذرونی،ورزش کنی،مسافرت بری،کتاب بخونی...چرا به بی پولی خودت و دستت که قرار تا ابد پیش خانواده دراز بمونه فکر نمیکنی...چرا فراغت بهت نیومده...حیف این پولهای زبون بسته نیست انقدر میریزی توی جیب موسسات و جزوه میخری?!و این افکار تا مرز جنونم پیش میبرن...

ولی من باید بلند شم...ولی من اینم...این رو میخوام...میخوام بشه...و این دیالوگ تامی شلبی رو تکرار میکنم که"If we can,we do"!


*امیدوارم سال بعد که این نوشته ها رو میخونم از انتخابم راضی باشم و پیش خودم رو سیاه نشم و قرار نباشه از صفر شروع کنم و به حال امروز بخندم که به خاطر کشیک48ساعتی اخیر و درس خوندن برای فاینال زنان چقدر از برنامه ی رزیدنتیم عقب افتادم و با خودم میگم من امسال قبول نمیشم...

۹۸/۰۲/۲۹
life around me