گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

نوزادی که به دنیا آوردمش

پنجشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۱۰:۰۵ ب.ظ

 

نوزاد را روی شکم برهنه ی مادرش گذاشتم.پارگی زایمانی را دوختم،حین درآوردن پیشبند و دستکش و آستین و عینک و ماسک و چکمه های زایمان از بین اسم های مدّنظر مادر "اهورا" را انتخاب کردم.به خواهر زائو تبریک گفتم و "خسته نباشید خانم دکتر"ش را به دل خوش شنیدم و از اتاق زایمان شماره ی شش خارج شدم.


اگر یک نفر دوسال قبل که استاجر زنان بودم،یا اصلا همین دو ماه قبل که قرار بود اینترن زنان شوم این سناریوی بالا را تعریف میکرد از ته دل میخندیدم...اما این اتفاق در واقعیت رخ داد و من با یکی از فوبیاهای زندگی ام خداحافظی کردم و لذت جدیدی را تجربه!

۹۸/۰۲/۲۶
life around me