گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

کشیک های تستیکولار زنان!

پنجشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۸، ۰۹:۱۹ ب.ظ

روزمون با صدای جیغ های گوش خراش زن اتاق 9 که سخت زایید،خیلی سخت زایید شروع شد و شبمون داره با جیغ های بلندتر زن تخت 7 که میگه من مطمئنم نمیزام ادامه پیدا میکنه...روز تستیکولاری بود کلا!


+هیچوقت توی زندگیم اندازه ی بخش زنان جیم زن و در رو و درس نخون نبودم.کلا وجهه ای از خودمون نشون دادیم که امید تمام اتندینگ رو ناامید کردیم و نهایتا به این نتیجه رسیدن که ولمون کنن به امان خدا.راضی ام از اپروچی که توی این ماه های آخر در پیش گرفتیم...والا:)

باهام حرف بزنین لطفا:)

۹۸/۰۱/۲۹
life around me

نظرات  (۱۰)

یاد ریچل تو فرندز افتادم نمیدونم چرا :| :))

پاسخ:
چرا آخه?:))))
کاشکی انجام ورزش های دوران بارداری مانند اروبایی ها رواج بیدا کنه ، که حین زایمان بدن زائو آمادکی اینهمه درد و داشته باشه اصلن این همه درد نکشه یا تو زایشکاه های دولتی همانند زایشکاه های خصوصی از امکانات خوب استفاده کنن . یه زمانی میکفتن زایمان نجرال یه زایمان شیکه اما با این توصیفایی که تو میکنی مو به تن آدم سیخ میشه ! حالا ما صحنه زایمانو ندیدیم فقط داریم میشنویم !
پاسخ:
اینجا زایشگاه دولتیه و فول تجهیزاته ولی خب تو روند طبیعی زایمان این خودتی که باید زور بزنی و تجهیزات به هیچ دردی نمیخوره...همین الان یکی از زنها که از امروز صبح درد داشت بالاخره انقدر زور خوب نزد که بردنش اتاق عمل سزارنش کنن...بعد اونهمهههه درد کشیدن!

صحنه های قشنگ هم داره...مثل اون زنی که میگفت نمیزام ولی زاییدو الان صدای قربون صدقه هاش داره میاد:)ولی چیزی از چندشیش کم نمیکنه!!!
سلام. راستش گلی جان برای اولین باره که درکت نمیکنم. به کجا چنین شتابان. من واقعا نمیفهمم چرا حتی بچه های خودمون هم کلی نگران اینن که حتی یه ماه هم عقب نمونن. خوب که چی بشه؟پس این وسط کی زندگی کنیم؟ زندگی همین روزگار جوونیه که الان داره با شتاب میگذره. واقعا چه فرقی میکنه ادم ۲۵ سالگی بره تخصص یا ۲۷؟ اخه پزشکی که هیچوقت تمومی نداره.اینجوری نیس که بگی تخصص قبول بشی دیگه تمومه. مطمئنا باز هم اون موقع دغدغه های جدید ایجاد میشه. خوشحال میشم که نظر تو رو که البته تقریبا هم نظر با اکثر همکلاسی های من هست در این مورد بدونم. 
پاسخ:
عزیزم این کاملا به اپروچ آدما به زندگی بستگی داره...اینکه خوشبختی رو در چه ببینی و با چی خوشحال باشی.شاید یک نفر ازینکه چندسال پزشک عمومی بمونه و به قول خودش  کارهای جانبی کنه خوشحال باشه ولی من نیستم.من عاشق پزشکی ام.عاشق کار کردنم.عاشق ادامه تحصیلم.عاشق اتند شدنم.عاشق ساعتها توی اتاق عمل بودنم...هیچوقت دلم نمیخواد عاشق یه مرد بشم،ازدواج کنم،مادر بشم،جنبه های دیگه ی زندگی رو تجربه کنم...دیدی?میشه با دو الگوریتم کاملا متفاوت به خوشبختی رسید...
تو اگر با عمومی بودن خوشحال باشی پس برات تفاوتی نداره کی متخصص بشی.ولی اگر از اینکه بعد از سالها درس خوندن به اینکه توی هیچ فیلدی اکسپرت نیستی حس بدی داشته باشی و دلت نخواد مریض بیاد پیشت و دفترچه رو بندازه جلوت و بگه مهر بزن میخوام برم پیش دکتر درست و حسابی اون موقع شاید حس مشترک داشته باشیم.
من و تو روحیات متفاوتی داریم...من به دویدن و تلاش کردن تشنه ام و واقعا ازش لذت میبرم و از دید تو بهش نگاه نمیکنم.برام عذاب نیست...لذت:)
سلام عزیزم
اومدم حال احوالى کنم ببینم چطورى؟ روزگارت چطور میگذره؟ در چه حالى؟چه میکنى با این بخش جانکاه؟
فقط عنوانت 
پاسخ:
سلام خاتون جآن:))
خداروشکر خوبم و مشغول درس خوندن...این بخش که بخش رست ماست و چون order نمیذاریم خیلی خوب میشه در رفت...ولی چیزی از بد بودنش کم نمیکنه:/

:))))
همکلاسایای پسرتون این بخش و کلا استراحت میکنن؟:))
پاسخ:
نه بابا همونقدر که ما فیکس میشیم اونا هم میشن...وضعیت مشابهی داریم...
خسته نباشید واقعا . یه سوال دارم ازتون : 
خانم دکتر برای فیزیوپات چی می خوندین ؟ کلا چی معرفی می کنید که کمک کنه ؟

پاسخ:
ممنون
من جزوه ی استاد میخوندم ولی اگه برگردم عقب پارسیان میخونم...
برای ماژورها به شدت پارسیان رو توصیه میکنم.داخلی رو حتما پارسیان بخون
به سلام خانم دکتر 
حال احوال ؟: )
خانواده خوبن انشالله؟ابوی محترم اخوی هایه محترم :)
مشالله بزنم به تخته از داخلی وارد زنان شدین رنگ رو امدین :)))
بله خدارو شکر مانم خوبیم  میایم اینجا بهترم میشیم دیگه میبینیم کامنت بازه بال در میاریم : ))
الان رو ابرام مشخصه؟:))
چقدر خندیدم به این پست 
اینجور که پیداس این جیغا عادی شده براتون : ))
باور کن هنوزم دارم میخندم 
وقتی شرایطو فرض میکنم خندم میگیره
خب دیگه خانم دکتر من خیلی کم رو ام بیشتر از این روم نمیشه حرف بزنم شما ببخشید : )
شاد و موفق باشید : )

پاسخ:
سلام...ممنون:))

آره الان میتونم تا آخر یه زایمان رو ببینم...
:))
به طرز فاجعه ای میفهممت...مامان منم تو این محیطه کارش و از نزدیک و خیلی نزدیک بارها بیمارستان رفتم باهاش و همونجا با خودم گفتم مامانم انقد واسه داشتن من زجر کشیده؟! می ارزم الان واقعا؟!!
تکلیف رشته دانشگاهیم معلوم نیست ولی از یه چیز مطمئنم
که مامایی نخواهم خوند
و اگر پزشکی، هیچوقت زنان نه :دی
پاسخ:
دقیقا امروز داشتم از ماماها میپرسیدم خداییش به چی فکر کردین اومدین این رشته...اصلا دوستش ندارم:/
سلام. دختر خوب باز تو میدونی سال بعد چه چیزایی در انتظارته، من کلا سرگردانم، نمیدونم سال بعد این موقع، کدوم کشورم ، چی میخونم یا شاید چه شغلی دارم، خیلی حس مزخرفیه، هر لحظه نفس کشیدن و بودن تو این خاک رو غنیمت میدونم، خوبه که تمرکز داری و آیندت با توجه به تلاش خودت رقم میخوره، کُلی شادی و خوشی برات آرزو دارم هم وطنم.
پاسخ:
سلام دوست خوبم ممنون...متقابلا برات آرزوهای خوب میکنم:)
چی باعث شد فکر کنی من میدونم سال بعد چی در انتظارمه?منی که 7سال خوندم تا استریت بشم و حالا که کلی پول بابت جزوه و کتاب دادم آقایون دارن تصمیم میگیرن نذارن کسی بدون گذران طرح بره تخصص...اگه بخوام برات از بلاتکلیفی خودم بگم انگشت به دهن میمونی...من حتی اگر امتحان بدم هم ریسک کردم چون اگه قبول نشم باید برم طرح و حتی از غیر استریت ها هم عقبتر میفتم...
چقدوحشتناکه این بخش!
خسته نباشید :)
خداقوت پهلوان.
پاسخ:
وحشتناک و چندشناک!

مرسی:)))