پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب. رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!
................................ آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها: http://goo.gl/vFR4ly ................................ در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.
سلام ممنونم به خاطر راهنمایی دفعه ی پیشت هر دفعه اومدم کامنت بزارم کامنتا بسته بود
در حال حاضرتمام تلاشم رو روی این گذاشتم که ترم 3 از ایران برم و ادامه ی پزشکیمو اون طرف بخونم
ولی امسال تو قبولیای کنکور یه مشکلاتی پیش اومده که خر من بدبختو چسبیده و دیگه نمیتونم واسه کنکور بخونم هر چقدرم میگم خستم کسی درکم نمیکنه
انقدر خستم که دیگه برام مهم نیست چه رشته ای فقط برم دانشگاه تا خانواده به عنوان یه فرد بیسواد نگام نکنه منی دارم این حرفو میزنم که یه سال به خاطر هدفم پشت کنکور موندم به رتبه ی دلخواهم رسیدم رشته ی مورد علاقمو قبول شدم و حالا......
نمیدونم عجیب این روزا یاد این جمله میفتم که میگفت گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
شاید اصرارم برای پزشکی بیخوده و بعدا دل زده بشم از انتخابم
منم مثل تو امیدوارم که بگذرد.....که بگذرد........
پاسخ:
عزیزم ایران همینه که میبینی و اصولا میزان تلاش و میزان موفقیت زیاد ارتباطی باهم ندارن...و اینکه آینده ات هم کلا رو هواست...
من رو که میبینی مثل خر از خودم کار میکشم و آخرش آینده ام هیچ مشخص نیست...