گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

زندگی جدید

سه شنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۷، ۰۵:۰۹ ب.ظ

بارها گوشی تلفنم را برداشتم تا از کسی،کسانی درخواست همراهی برای بیرون رفتم کنم...برای سینما رفتن و دیدن فیلمهای جشنواره!

اما...اما گوشی را هربار زمین گذاشتم...

فکر معاشرت با آدمها اذیتم میکند...دیگر از "بودن" آدمها در زندگی ام لذت نمیبرم...همین!


*فردا برای اولین بار تنهایی سینما رفتن را تجربه خواهم کرد...برای دیدن فیلم سرخپوست.

۹۷/۱۱/۱۶
life around me

نظرات  (۱۶)

گلی
روز جهانی پزشک زن به تو که از با لیاقت و با سواد های پزشکی هستی تبریک میگم
اصلنم دیر نشده کاملا هم به موقع گفتم...
پاسخ:
ممنونم آرام جان...گرچه اینایی که گفتی لطف زیادیه و من یه قطره هم تو دریا دریای پزشکی نیستم اما ازت ممنونم:)
کاملا درک میکنم حرفتون رو چون خودم بارها این اتفاق واسم افتاده و وقتی درنهایت تنهایی رفتم هیچوقت پشیمون نشدم ... نمیدونم چرا با اینکه دوستای زیادی دارم ولی آخرش تنهایی رو ترجیح میدم ... 

تنهایی برای من حکم یه غذای خاص با یه طعم خاص رو داره که وقتی هر ادویه ای  بهش اضافه میکنم با اینکه هنوز خوشمزه است اما به خوبی قبل یا بهتر نمیشه.شاید هنوز ادویه اش رو پیدا نکردم :) شاید هم همچین ادویه ای برای من وجود نداره!

+فیلم "قصر شیرین" رو هم برید. فیلم خوبی بود.
پاسخ:
من همیشه اول قصد میکنم با دوستام برم و بعد سیر مکالمات و حرفها رو پیشبینی میکنم ببینم نه بابا حوصله اش نیست و نهایتا تنهایی میرم...
امیدوارم این ادویه ی مورد نظرت رو بیابی بالاخره;)

+باید تو ساعتهای آف بودنم ببینم اکران داره یا نه،اگه تایمش باهام هماهنگ بود حتما میبینم.
تنهایی تئاتر رفتن حتی! اگه تهران بودی قطعا بهت توصیه اش میکردم. خیلی خوبه. گذرت خورد تهران، تنهایی تئاتر هم بیین و طعم خوشش رو بچش! جذابه. منم خیلی کارارو تنهایی میکنم، دلیلش اینه که آدمای اطرافم آدمایی نیستن که از تنهاییم جذاب تر باشن *
پاسخ:
کلا هر کسی رو میبینم از این گله داره که آدمهای اطرافش از جنسش نیستن...داریم به کجا میریم...

تئاتر رو با دوستام میرفتم...شایدم یک روز تنهایی رفتم،هوم?:)
یبار یجا شنیدم ک میگفت آدما ۲۰ رو که رد کنن سخت پیش میاد دوست جدید پیدا کنن خیلی سخت
از روابطشون گاها کم میکنن اما اضافه نه یا خیلی به ندرت

بعد خوندن پستت یاد این افنادم خودمو که نگاه میکنم آخرین باری که دوست گرفتم حدود ۵ سال پیش بوده 
فکر کنم همون اقتضای سن و زمونه س بقول تو


+ عزیزی :)
پاسخ:
من آخرین بار ده سال پیش دوست جدید گرفتم و بعید میدونم دوباره پبش بیاد...
و ببخشید اینو یادم رفت بگم من کنار گذاشته شدم بب نهایت درد داشت اما از ی جایی به بعد من تغییر کردم من کنار گذاشتم و شدم خود خودم شاید اگه کنار گذاشته نمی شدم همیشه ی ادم ضعیف می موندم 
پاسخ:
این جنس دردی که گفتی در کوتاه مدت واقعا ضربه ی سختیه...خیلی درد داره اما در دراز مدت میشه همینی که گفتی...خوشحالم که ازش به عنوان شکست یاد نمیکنی:)
من تقریبا ۲ سال و نیم بعد از اخرین شکست زندگیم که خب از نظر خدوم موفقیت بود تا شکست ولی از نظر بقیه شکست خودمو پیدا کردم تازه فهمیدم‌الینا کیه رستوران رفتن تکی سینما خرید تکی رو به خودم هدیه دادم و خب خیلی واسم لذت بخشه گاهی اوقات اما می ترسم من دیگه کاملا به تنهاییم خو گرفتم دوستش دارم و از ادما خیلی اسون دل می برم البته نا گفته نماند ادمای دور منم اصلا از جنس من نیستن شاید دلیل این فاصله ام همین باشه 
پاسخ:
اصلا دلیل این تنهایی گزینشی من اینه که آدمهای اطرافم از جنسم نیستن...و من هم دیگه اون ادم سابق نیستم و نمیتونم تفاوت هامون رو بپذیرم...
اقوام?اصلا!...دوستان?عمرا...و نتیجه میشه اینکه بگم خب تنهایی برم سینما...
منم خیلی وقته اینجورم ......تنهایی هم لذت های خودشو داره دیگه...فکر میکنی با خودت خلوت میکنی(خودش را توجیه میکند)
ولی خدایی سینما رو باید با یکی بری 
گلی سهیل رو بردار ببر جون من
پاسخ:
(خودش را توجیه میکند)...

دُم من نیست که بابا:)
مدتهاست که آنچه را که می‌خواهی زندگی کنی ، من زندگی کرده ام. جای جای شهر را تنها متر کرده ام . تنها تنها قهوه نوشیده ام و نون خامه ای دلبندم را با هیچکس شریک نشدم. تنهایی گورستان هم رفته ام . اما یک روز وقتی داشتم از همین قراره های تنهایی با خود به خانه برمیگشتم. لحظه ای آرزو کردم ای کاش می‌توانستم گوشی را بردارم و به یک آدم ، هرقدر ناشناخته سلام دهم، فقط یک سلام. 
برای آن شبت حداقل یک آدم، تاکید می‌کنم  «آدم» نگهدار . 
پاسخ:
آدم بدون دوست نمیتونه زندگی کنه(یا شاید سخت میتونه زندگی کنه)...خوشبختانه کسان زیادی رو دارم اما پیدا کردن یک personرو واگذار کردم به برهه های بعدی زندگیم و آشنا شدن به ادمهای تازه...اینهایی که میشناسم به کارم نمیان...
قشنگ این پست رو درک میکنم (: 
پاسخ:
پرچم همه ی تنهاها بالا:)
تنهایی رفتن نه تنها ب اون بدی ک بقیه فک میکنن نیست که حتی میتونه بهتر از با دیگران بودن هم باشه
پاسخ:
من اصولا از تنهایی لذت میبرم...
تنهایی سینما رفتن خیلی کیف میده .یه بار بری مشتری میشی :) 

پاسخ:
دیگه لازم شد پس:)
با توجه به سنمون شما خیلی زودتر از من به این موقعیت رسیدید 
میدونی جفت بودن یه انتخابه 
گاهی هم تنها بودن انتخاب ادم هست و این اصلا بد نیست 
امیدوارم فردا بهتون خوش بگذره :)
پاسخ:
اوهوم یه انتخابه...درسته...

(البته میتونه یه تک گزینه هم باشه...اگر کنارت گذاشته باشن)این یکی دردناکه واقعا.
ببین اولین بار که تصمیم میگیری تنهایی بری کمی تو شک و دودلی هستی وقتی میری میبینی نه خیلی هم بد نبود دفعات بعد به خودت میگی سری قبل که بد نبودش و شاید تا آخر عمرم مجبور بشم تنهایی سفر کنم , خرید کنم , سینما برم و ... 
اینا اولش عادت میشه بعدش تبدیل به علاقه شدید به تنهایی رفتن به جایی میشه نمیگم خوبه ها ولی یه آرامش خاصی توشه البته تجویز نمیکنم که از آدما دوری کنی ولی برای شروع سینما رفتن خوبه ..! 
تجربیات سپیده 😀 قابلتونم نداشت بعدا که اومدم مطبت با نگرفتن ویزیت جبران میکنی 😄
پاسخ:
نچ نچ نچ...من تنهایی تقریبا همه جا رفتم...کافه،بستنی فروشی،خرید،کتابفروشی و الی آخر ولی سینما نرفتم چون موقعیتش پیش نیومده بود...فلذا تجربیات سپیده زیاد کارساز نیست و اون ویزیت رو بده بیاد ببینم:)))))
به نظرم باید از هرکسی تا یه جایی توقع داشت ، اینطوری آدم کمتر اذیت میشه ، خیلیا فقط تا یه جایی میتونن رفاقت خرج کنن
پاسخ:
همینطوره...البته نمیگم من خوبم و بقیه بد،نه...بنظرم آدمها ذره ذره تغییر میکنن و یک جایی چشم باز میکنن و میبینن دیگه مثل قبل نیستن،از حرفهایی که قبلا باهاش میخندیدن خنده شون نمیگیره،کارهایی که قبلا دوست داشتن رو دیگه دوست ندارن...
قصه ی ماهم همینه...من تمام تمام عمرم همیشه حداقل یک دوست بسیار صمیمی داشتم و هر روز تلفنی باهاشون حرف میزدم اما الان حدودا 2_3ماهه که دیگه"you are my person"ی توی زندگیم نیست...تنهایی هم لذت خودش رو داره اما آدم باید همیشه یک نفر پایه ی وراجی و دردودل های مخصوص رو داشته باشه...
من،ما تغییر کردیم...من دارم از خودم کسی میسازم که بتونه باهر شرایطی کنار بیاد...
من هم در این برهه/برحه(؟) از زندگانی بسر میبرم 
گاهی تنهایی را ترحیج میدهم :(
پاسخ:
برهه:)
اقتضای زمانه و روحیاته بنظرم...

بابت کامنت خصوصی:من هیچ ناراحت نشدم.
((:شاید باید ادمشو پیدا کنی
پاسخ:
من دوستیهای هزارساله رو به دست آب سپردم...دنبال آدم جدیدی نیستم...باید خودم آدم جدیدی بشم...