گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

سگ سیاه افسردگی

شنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۷، ۰۸:۵۲ ب.ظ

تعریف میکرد از بخش روانپزشکی و از بیمار افسرده با علایم سایکوتیک که قبلا سابقه ی گرفتن شوک داشته و حالا مجددا برای شوک گرفتن آماده اش میکردن...میگفت مرد گریه میکرده و التماس که "توروخدا بهم شوک ندین،نمیخوام فراموش کنم...من خاطراتم رو دوست دارم..."


بارها و بارها چهره ی مردی که ندیدم را در لباس خاکستری بخش روانپزشکی،حین اشک ریختن و گفتن این جمله ی تراژیک تصور میکنم و با خودم فکر میکنم این اگر سکانس آخر یک فیلم کاندید اُسکار میبود بدون شک میتونست رای مخالف داورها رو تغییر بده...


۹۷/۱۱/۰۶
life around me