گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

گلچین

سه شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۷، ۰۸:۵۲ ب.ظ

امروز سر راند و بالاسر مریض بودیم که اتند محترم و ایضا مدیرگروه داخلی بعد از اینکه من بیمارم رو پرزنت کردم گفتن خانم دکتر گلسا یکی از بهترین اینترن های من هستن!عالی,عالی و بسیار قابل اعتماد!...و چندین بار این جمله رو تکرارش کردن و من دروغ چرا یک صدم ثانیه توی دلم ذوق کردم اما فورا این فکر که"لعنتی,تو وقتی من از مریضت نیدل استیک میشم بهم نگو مشکل خودته,تعریف کردن پیشکشت"!...و دوباره ازش متنفر شدم!


مریضم گفت شکمم نفخ داره و در جوابش گفتم چشم برات دارو میذارم.سرم توی پرونده بود که با صدای بلندی آروغ زد و من سعی کردم عادی جلوه کنم که دیدم رگباری آروغ میزنه و بعد از هر آروغ میگه نیگا خانم دکتر اینجوری میشم!...من؟پوکرفیس به دوربین خیره بودم...

یک مریض دیگه ی مشکوک به سل داشتم که جلوی چشمام بیش از سی یا چهل تا آروغ پی در پی و بی وقفه زد و من خیلی ریلکس فقط کنارش ایستادم تا کارش تموم بشه و به ادامه ی معایناتم برسم!...شما هیچوقت اوج فاجعه رو درک نمیکنید مگر اینکه من چندسال قبل رو بشناسید و بدونید من اگر کسی توی چند ده متریم آروغی میزد که ته صداش به گوشم برسه چه الم شنگه ای راه مینداختم!هوووف چه بودیم و چه شدیم...


مریض تخت بیست و دوی عزیز دلم,پیرمرد قشنگم کاش دوباره میدیدمت و مثل هر روز دستت رو میفشردم بابت اونهمه قدرشناسی که در وجودت بود و تلاش من و پرستارهات رو میدیدی و هربار که میگفتم باباجون خوبی امروز؟میگفتی به لطف شما و پرستارم خوبم...میگفتی آدم که نمیتونه چشمش رو به روی اینهمه زحمت ببنده که بابا,میتونه؟و من میخندیدم و میگفتم وظیفه مونه بابا...دلم برات تنگ میشه اما امیدوارم همیشه خوب باشی و گذرت به بیمارستان نرسه پیرمرد بی حاشیه:)


امروز سه تا کتاب هیجان انگیز خریدم اما دلم توی قفسه ی کتابهای نوجوان موند...با دیدن کتابهای "پی پی جوراب بلند" و "رامونا" یاد کودکیم افتادم و واقعا از ته دل حسرت نداشتن دختری رو خوردم که براش اون کتابها رو بخرم...


فردا کشیکم...بریم خودکشی یا چی؟


کتابدونی با یک کتاب که عاشقشم به روز شد...کسی این کتاب رو خونده؟نظرش چیه؟

۹۷/۱۰/۲۵
life around me

نظرات  (۱۵)

سلام گلسا جان گلسا جان چند وقت پیش توی ای نستا گرتم ی پست بود ازین که قصور پزشکی باعث فوت ی بچه شده و خب کامنت های زیرش همه گله داشتن ازین که اغضای خانوادشون از قصور پزشکی فوت شده گلسا جون سوال من اینه ایا به این میزانی که مردم شاکین قصور پزشکی هست یا بی اطلاعی ادما از روند درمان باعث میشه فکر کنن کم کاری از کادر درمان بوده گلسا جان به عنوان مثال من سال ۷۸ مادرمو بر اثر تشخیص نادرست ی دکتر تو شیراز از دست دادم مادرم سرطان داشتن و خب دکتر تشخیص نمیداد و اصرار داشت که سرطان نیست خب وقتی اومده بودن تهران که سرطان خیلی پیشرفت کرده بوده و دکتر تهران میگفتن این مدل سرطان توی مراحل ابتدایی قابل تشخیص بوده سوال من تین جاست که ایا ابن قبیل اتفاقات طبیعی هست و ممکنا واسه هر پزشکی پیش بیاد یا واقعا قصور پزشکیه ؟البته من قضیه مادرمو قصور خودشون می دونم چون با وجود این که مادرم پرستار بخشی بودن که افراد سرطانی بستری می شدن و علم به این که سرطان دارن و پدرم که در واقع دکتر دارو ساز بودن و مستقیم با افراد سرطانی بیمارستان در تماس بودن اما باور سرطان براشون سخت بود و از چند پزشک گویا در این باره مشورت نگرفته بودن ببخشبد خیای طولانی شدد
پاسخ:
سلام عزیزم.ببین الی جان این بحث قصور واقعا پیچیده ست.تو اخلاق پزشکی به ما میگن پزشک حق نداره به بیماربگه پزشک قبلیت قصورکرده چون تشخیص قصور فقط با پزشکی قانونی هست و پزشک اصلا صلاحیت همچین نظری رو نداره چون نمیدونه اون بیمار با چه شرایط بالینی به پزشک قبلی مراجعه کرده.و دوم اینکه انواع قصور داریم که بدترین نوعش اهمال کاری هست یعنی کاری که باید برای مریض انجام میشده رو انجام ندی مثلا مریض با درد شدیدقفسه سینه تیپیک قلبی بیاد و من ازش نوارقلب نگیرم بعد این مریض بخاطرسکته فوت بشه و شکایت کنه من مقصرم بخاطراهمال کاری!...اما درکل طبق قانون قصورپزشکی جرم نیست و صرفا جریمه ی نقدی داره چرا?چون مسئولیت این مریض با پزشک و هیچ احمقی نمیاد باآسیب زدن به مریض خودشو زیرسوال ببره،یعنی قصد جرم وجود نداره(مگرموردی مثل اون پزشک تبریزی که محرز بشه قصد قتل وجود داشته)...
طبق تجربه ی عینی من اکثرقریب به اتفاق بیمارایی که توی بیمارستان اکسپایرمیشن خانواده شون معتقدن کشتنش! اما از هر30_40کیسی که شاکی هستن نهایتا شاید2_3تاشون ازنظر پزشکی قانونی قصور باشه اما نمیشه اینو بهشون فهمومد و تاهمیشه معتقدن مریضون رو کشتن و پزشکی قانونی هم به نفع پزشکا رای داده(درحالی که پزشکهای قانونی اصلا نمیدونن روی پرونده ی کدوم پزشک دارن کار میکنن).مثلا یه مریض17ساله شکستگی ران داشتیم که بعد عمل بخاطر آمبولی چربی فوت شد همراهیاش کلی فحش دادن که کشتینش!آمبولی چربی عارضه ی شکستگی استخوان های دراز هست که تو جوونها بیشتر رخ میده و هیچ راه صددرصدی پیشگیری و درمان نداره جزاینکه بیماربه موقع عمل بشه.دکتر این مریض رو توی golden timeجراحی کرده بود و درخواست پذیرش icuهم داده بود ولی تخت خالی نداشتن و تمام داروهای لازم هم شروع شده بودن واینااگر شکایت کنن هیچکس نمیتونه پزشک رو متهم کنه.یا بیمار 80ساله ای داشتیم که شکستگی گردن ران داشت و ارتوپدها قبل جراحی مریض های مسن باید okسرویس قلب و داخلی هم بگیرن.قلب و داخلی باتوجه به شرایط اکو مریض و نارسایی قلبی و نارسایی ریوی اجازه ی عمل ندادن ومریض روز بعدش فوت شد و همراهیاش گفتن کشتنش.درصورتی که کار دکتر کاملا علمی و قانونی بود و اتفاقا اگر بدونokمیبردش عمل و انجا فوت میشد حالا مقصر بود.پس میبینی که تشخیص این چیزا واقعا برای مردم که عزیزشون رو از دست میدن راحت نیست....یه چیز دیگه اینکه گاهی تشخیص بعضی مریضی ها منوط به طول کشیده شدن علایم میشه.یعنی مریض باعلایم سرماخوردگی میره پیش دکتر اول و عقلانی اینه ک دارو بگیره و خیلی خنده داره اگراین دکتر بادیدن این علایم درخواست آزمایش خون کنه.مریض داروها رو میخوره و خوب نمیشه و میره پیش پزشک دوم و سوم وحالا این پزشکا وقتی میبینن علایم طول کشیده شده شک به اختلال زمینه ای میکنن و آزمایش میخوان و یهو میبینن رده های خونی مشکل داره و شک میکنن به سرطان خون و درخواست بیوپسی مغزاستخوان میکنن.پزشک اول بیماری رو تشخیص نداده ولی هیچ قصوری مرتکب نشده.
اما اینا رو گفتم ولی هیچ پزشکی نمیتونه بگه هیچوقت اشتباه نکرده اما میتونه بگه تلاش میکنه اقلا دچار اهمال کاری نشه. وهمه خلاصه یکجایی درگیرش میشن.حتی بزرگترین اساتید ما ازاشتباهاتی که انجام دادن میگفتن و ازمامیخواستن تکرارشون نکنیم...هرپزشکی درگیر مسائل شکایت دادگاه میشه اما اینکه دچارقصور شده یانه واقعا فقط به عهده ی دادگاهه نه هیچ کس دیگه.در مورد مادرت واقعا متاسفم.ممکنه مورد ایشون قصور بوده یانبوده چون من اصلا اطلاعی ندارم و نمیتونم نظری بدم و همیشه دعا میکنم انشالله هیچوقت اشتباهم باعث ضایعه دیدن یک انسان و یک خانواده نشه.
یکی ازدلایلی که من رو درانتخاب رشته های جراحی دارخصوصا ارتوپدی مردد میکنه همینه که آمار شکایت ازشون بالاست و به قول استادم گرچه تو کارت درست باشه و نتونن متهمت کنن اما همین که درگیر دادگاه و وکیل و استرس هاش میشی کلی آدم رو داغون میکنه.
و هرس... 
من نمایشگاه تهران خریدمش و اول تابستون خوندمش. کاملا با چیزی که از مرعشی تو کتاب پاییز... شناخته بودم فرق میکرد. کلا یه چیز دیگه بود. اما باز هم همونقدر روون و جذب کننده. 
فضاسازیش معرکه بود، من اون مدتی که میخوندمش واقعا دیالوگ ها رو با همون لهجه ها تو گوشم میشنیدم و تب و گرما و هرم دارالطلعه رو حس میکردم. 
بخوام مقایسه کنم پاییز رو بیشتر دوست داشتم. اما خب میدونم مرعشی هرچی بنویسه دیگه میخونم. 
پاسخ:
اره میدونی یه چیزی بحث سلیقه ست اما با هر سلیقه ای به هرحال نمیشه کار خوب رو انکار کرد...من هردوتا رو دوست داشتم و شاید اینو یه ذره بیشتر...ولی خداییش جفتش خوب بود.
منم کتاب بعدیش رو خواهم خوند:)
رامونا! آخیییی. رامونا، هری پاتر، نارنیا و دلتورا نوجوونی من بودن:)
پاسخ:
آخ...دلم تنگ شد واقعا...
یادت رفت....
:)
:)
:):)
پاسخ:
باید یه حرف خنده داری باشه که ایموجی خنده بذارم...
سلام..
تقریبا هر کسی که پاییز فصل آخر سال است رو خونده واسه انتخاب بعدیش از نسیم مرعشی سراغ این کتاب میره...ولی من زیاد نتونستم با پاییز فصل آخر سال است کنار بیام،با وجود قلم قوی این کتاب انتظار داشتم پایان کامل تری داشته باشه و الان تو ذهنم مثل یه داستان نصفه اس...از همین رو ترجیح دادم فعلا هرس رو نخونم..
پیشنهاد نوشت:تا الان از کتاب هایی که در مورد جنگ خوندم می تونم بگم دا بهترین بوده👌 اگه فرصتی بود یه نگاهی بهش بنداز، ارزشش رو داره
پاسخ:
سلام...
خب اصل اون کتاب همین بی انتها بودنش بود دیگه...اون کتاب راوی سردرگمی و بلاتکلیفی نسل جوانی هست که توی این برهه ی زمانی در ایران زندگی میکنن...یکی با مهاجرت درگیره،یکی با مسائل عاطفی و غیره...و این نداشتن پایان درحقیقت داره بستر رو برای درک بهتر موضوع فراهم میکنه.

ممنونم از پیشنهادت...دا رو برای مادرم خریدم و خوشش نیومد و کلی نقد بهش وارد کرد:/
سلام
یه خواهش خیلی جدی دارم
الان که دانشجویید این حس و حال خیلی خوبه  ولی بعدا که ان شالله اسم و رسمی پیدا کردی و سرت شلوغ شد عین الان با همه بد خلقی های بیمارا و همراهاشون باهاشون مهربون باش و به همممه حرفاشون گوش بده

خیلی از بیمارا با شنیده شدن بیماریشون یه بخش زیادی از دردهاشون تسکین پیدا میکنه و همراهاشون هم نیاز به توضیح دارن برای آرامش ...

کاش تو نظام آموزشی کادر درمان این موضوع روانشناسی و نحوه برخورد با بیمار و همراهان به شدت مورد تاکید قرار بگیره و متاسفانه با این وضع برخورد زشت و زننده کادر درمان با بیماران و همراهاشون کمتر مواجه بشیم.
پاسخ:
سلام.
میتونم بگم اکثر قریب به اتفاق کسایی که وارد این حرفه میشن همین قصد رو دارن ومنتها بعدش با شرایط عجیب و برخوردهای عجیب تری مواجه میشن و میبینن واقعیت با تصوراتشون از زمین تا آسمون متفاوته و بی انگیزه میشن....خود من یک آدم بی انگیزه ام الان!
چرا?چون به مردم گفتیم اگه کادر درمان خطا کردن حق داری بری شکایت کنی ولی نگفتیم اگر توهین،تهدید،یا برخورد بدنی کنی از شلاق تا چندماه زندان جریمه داره!
اساتید من بارها مورد این رفتارها قرار گرفتن اونهم در شرایطی که همراه بیمار تصور میکرده علت مرگ بیمارش پزشک بوده و پزشکی قانونی چیزی رو ثابت نکرده و درتمام این تجربه ها پزشک سکوت کرده و همین نهایت لطفش رو میرسونه.

باور کنید کادر درمان با کسی پدر کشتگی ندارن.فقط احتیاج دارن خستگی هاشون درک بشه...ما تجربه هایی داریم که شما هیچوقت به چشمتون ندیدین.
۲۶ دی ۹۷ ، ۰۱:۲۲ الـف عـین
از جمله ویژگی‌های بیمارستان که تمام قر و قمیش اومدن‌های آدمو میبره زیر سوال و وادارت میکنه در انواع صداها و بوها به کارت ادامه بدی و هر دفعه با شرایط جدیدی رو به روت میکنه و میگه اینو چی میگی!!؟؟  :/


اما راجب هرس: من چون کتاب اول نسیم مرعشی رو خیلی خیلیی دوست داشتم ، کلا با یه دید مثبت شروع به خوندنش کردم ، و وقتی تموم شد هم واقعا راضی بودم . فکر میکنم خیلی خوب تونسته بود اون فضای غم و افسردگی رو توصیف کنه ، اون چهره‌ای از جنگ و تاثیر فاجعه بارش رو زندگی مردم عادی جنوب که خودم کمتر بهش فکر کرده بودن .من سرما رو تو خط به خط کتاب حس میکردم. 

پاسخ:
کاملا درسته...!هیچ چیزش قابل پیش بینی نیست...!

هردوتا کتابش راضی کننده بودن...تو شرایط فعلی که کار داخلی خوب کمتر چاپ میشه امیدوارکننده بود:)

راستی هرس رو خوندم و خییییلی دوستش داشتم. فضاش غمگین بود ولی بسیار دوست داشتنی. 
پاسخ:
خوشحالم که باهم همنظریم:)
هی جوابات به کامنتا و خاطراتت از بیمارهات رو میخونم میخندم :-))))
درسته خسته میشیم ولی سوژه فراوونه تو ملت!
پاسخ:
خداییش ماجراهایی داریم...بعد همه میگن بریم پزشکی که عجب رشته ی لوکسیه:/
چقدر من تو رو عاااااااشق۰۰۰۰
پاسخ:
عزیزم تو زیادی لطف داری:))**
نه نخوندم. کمتر کتاب نویسنده‌های ایرانی رو خوندم (معاصر مخصوصاً). کلا نمی‌شناسمشون. چندتایی هم که خوندم اونقد خوب نبودن که ترغیب بشم باز ایرانی بخونم. همه اینا رو گفتم که بگم حالا که اینقد به نظر خوب میاد میرم می‌خونمش. خدا می‌دونه کی البته!
پاسخ:
منم اتفاقا زیاد نمیشناسم ولی حیفه کلا بذاری کنار...من گاها ریسک میکنم و نتیجه اش گاهی خوب و گاهی بد درمیاد...نسیم مرعشی جزو تجربه های خوبم بوده:)
انگار جدی جدی رفت تو لیستم با این شرح |:
این بیشتر جلبم کرد...دوتا هم از قبل در دست کارند !
 سرمون رو شلوغ نکنید لطفا (((:
پاسخ:
خوبه بعدا بیای بگی اه این چی بود انقدر تعریفشو میکردی😂

کاش سر آدم همیشه با کتاب شلوغ باشه...
خدا این کتابدونی رو از ما نگیره آمین !
نه متاسفانه ! اینو نخوندم.ولی چند وقت بود از کتابی این طور تعریف نکرده بودی !

کشیک ! یا چی بهتره (:

پاسخ:
:)
اخیرا چندتا کتاب خوب خوندم...هرگز ترکم مکن هم خیلی خیلی خوب بودا...
درمورد این کتاب بیش از هرچیز فضاسازی هاش خوبه.مثلا وقتی داره از زجر یکی از کاراکترها حرف میزنه طوری فضا و احساسات رو توصیف میکنه که تو به عنوان مخاطب با خوندن هر کلمه اش زجر میکشی.من گاها کتاب رو رها میکردم تا حالم بیاد سر جا و دوباره برش میداشتم.

قبول،بریم یا چی:D
خدا صبرت بده خانم دکتر
من کثیف کاری زیاد کردم ولی اینکه واستی یکی برات اروغ بزنه بعد تو فقط بتونی نگاهش کنی اصلا قابل قیاس باهاش نیست خخخخ
خدا صبرت بده
پاسخ:
این وضعیت ماست خلاصه:))))
راستشو بخوای گلسا جان خیلی متاسف شدم من یه مدتی معده درد داشتم میخواستم شرح حال بدم به دکترم خجالت میکشیدم واژه ی آروغ رو به زبون بیارم ! چرا مردم دلشون نمیخواد یه مقدار از درصد بیشعوریشون کم کنن یعنی فکر میکرد تو نفهمیدی دردش چیه و حتما باید عملی بهت نشون میداد کاش یه تذکری میدادی یا میفهموندی که متوجه شدی مرضش چیه ! وای خدای من به کجا داریم میریم خدا قوت خدا بهت صبر بده ! 
اگه ازت تعریف میکنن حتما شایسته این همه تعاریف هستی و شک نکن همین که تو شلوغی اورژانس و بخش سعیتو میکنی که تمام بیمارارو کاور کنی نشون دهنده ی شایستگیت هست عزیزم ❤ 
دقیقا کاش بجای تعریف میزان درکشو بالا میبرد و دلش برای دانشجوی جوونش تو اون موقعیت میسوخت 😐
پاسخ:
یه بنده خدایی میگفت دو جا هست که هر جور آدمی رو میتونی ببینی،یکی بیمارستان و یکی دادگاه و زندان!
توی بیمارستان همه جور آدمی میاد از تحصیل کرده گرفته تا بی سواد،از بافرهنگ گرفته تا اوج بی ادبی...و خب شغل ما ایجاب میکنه بابت علایم مریض جوری رفتار نکنیم که معذب بشه...درواقع متاسفانه اون زن از نظر تربیتی جوری بار اومده بود که بنظر من اصلا فکر نمیکرد کارش ممکنه زشت باشه...:(
مورد داشتیم تو استاجری اطفال به مادر بچه گفتم امروز حالش چطوره?گفت خوبه فقط خیلی میگوزه!!!!!!یعنی میخوام بگم یه چیزایی واقعا به محیط تربیتی بستگی داره:)))))

ممنونم سپیده جان لطف داری،امیدوارم اینطور باشه:)

هیچوقت دلم باهاش صاف نمیشه...