پیش نویس1
آخرین بخش مینور را میگذرونیم و من برای پیچوندن و جیم زدن از بیمارستان نهایت تلاشم رو میکنم...هنوز نرفته برمیگردم و در جواب غُر زدن های بابا که میگه معلوم نیست اونجا هیچی به شما یاد میدن یا نه?تو چرا انقدر علافی? شونه بالا میندازم و جواب "بمونم اونجا حمّالی کی رو بکنم?" رو برای خودم نگه میدارم و میرم توی اتاقم و میشینم پای درس و زندگیم!
از شنبه سخت ترین بخش مون یعنی داخلی شروع میشه و من جسته و گریخته نصف مباحثش را بین بخش های دیگه خوندم...داخلی سرنوشت ساز ترین درس برای امتحان دستیاریه و خوشحالم که اقلا خوندنش رو دوست دارم و با لذت میشینم پای جزوه...
امروز که داشتم مبحث AKIرو میخوندم توی دلم یک هیجان و شوق عجیبی داشتم برای اینکه هرچه زودتر فارغ التحصیل بشم و بشینم به خوندن درست و حسابی...و خودم از این ذوق بی معنی متعجب شدم.درست بر خلاف پارسال که وقتی به این فکر میکردم باید یکی دوماه بشینم و برای امتحان پره انترنی درس بخونم افسردگی میگرفتم...
خدایا کمکم کن...