گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بایگانی

۳ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

"....مردمک های بیمار دیلاته و non reactive به نور میباشند.PR وBPبیمار قابل detectکردن نیست.سمع قلب و ریه ها silentمی باشد.در دستگاه مانیتورینگ بیمار هیچ فعالیت الکتریکی رویت نمیشود و در ecgبیمار نیز فعالیت الکتریکی ثبت نمیگردد.لذا طبق موارد ذکر شده مرگ بیمار تایید میگردد."


به ساعت2:00بامداد بیست و نهم آبان ماه نود و هفت که برای اولین بار مرگ بیماری را تایید کردم.

۴ نظر ۲۹ آبان ۹۷ ، ۰۲:۲۷
life around me

کشیک عفونی یعنی تعویض پانسمان زخم های متعدد بیمار HIVمثبت و HBS Agمثبت!

یعنی بیمار زخم پای دیابتی که بوی تعفن نمیذاره بهش نزدیک بشی و مشاوره ی ارتوپدی از نظر بررسی نیاز به  قطع اندام میذاری و ارتوپدی که میاد و تعویض پانسمان TDS(سه بار در روز)درخواست میده براش و قیافه ی ترحم برانگیز من که ریلی?نه جدا ریلی استاد?...و کفترهای خوشبختی که میشینن روی شونه ام و مریض منتقل به سرویس ارتوپدی میشه!


همین دیگه...زندگی همینه...

۳ نظر ۲۸ آبان ۹۷ ، ۱۸:۲۹
life around me

تازه گفته بودم  سلام باباجون،مشکلت چیه? که چشمم افتاد به برانکاردی که در نیم متریم بود و کوهی از استفراغ های غلیظ خونی روش خودنمایی میکردن...برای چند ثانیه قلبم از تپیدن ایستاد و مغزم از فرمانروایی بدنم دست کشید...به خودم که اومدم دیدم توان ادامه ی مکالمه با بیمارم رو ندارم،فقط با تمام سرعتی که میتونستم فرار کردم،درحالی که با صداهای خیلی بلندی اوغ میزدم و به پهنای صورت از چشم هام اشک می اومد به پرستار فهموندم که خدماتی اورژانس رو خبر کنه...

الان اومدم پاویون و حالم رو به راه شده و با خودم فکر میکنم من پس کی باید با این یک مقوله کنار بیام?و جواب میدم هیچوقت...هیچوقت...!


+عفونی جزو بخش های هتل بیمارستان ما محسوب میشه.کم کشیک،آروم،با اتندینگ و رزیدنتهای stable.و مهمترین مزیتش اینه که دستمون رو برای orderگذاشتن باز میذارن و طوری رفتار میکنن که با آرامش طبابت کنیم نه با ترس از سوال و ایرادهای عجیب و غریب!


+پرستار بخش زنگ زده که مریض غُر میزنه بیا ببینش...و من پوکرفیس به این فکر میکردم که با چه روشی خفه اش کنم که بیشتر درد داشته باشه?!


+شماره موبایلم رو به بخش و اورژانس دادم و برای یک ساعت از بیمارستان جیم زدم و رفتم کفش خریدم...بچه ها میگن ایول داری راه میفتی و من به این فکر میکنم که اگر لو میرفتم...?!

۵ نظر ۰۵ آبان ۹۷ ، ۲۲:۲۶
life around me