گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

۱۰ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

شکاف طبقاتی نسل ها رو اونجایی فهمیدم که تو فروشگاه اسباب بازی فروشی،ست قابلمه و سماور لعاب دار بود ولی تو جهیزیه مادر من نبود...!

۳ نظر ۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۷:۵۱
life around me

پدربزرگ خدابیامرزم همیشه خاطره ی اون روزی رو تعریف میکرد که تو مجلس عروسی نشسته بودن و غذای عروسی میخوردن...ابراهیم نامی کنار پدربزرگم نشسته بوده که هرچه تلاش میکرده لقمه از دهنش پایین نمیرفته...بعد چندبار تلاش،لقمه رو در میاره و پرت میکنه تو سُفره و از صاحب مجلس میپرسه این گوشت همون گوسفندیه که بهار از خودم خریدین نه?من میفهمم!گوشت مال خودم از گلوم پایین نمیره...

پدربزرگم میگفت اون زمونای قدیم کسایی که زیاد گوسفند داشتن هیچوقت حتی یه تیکه از گوشت مال خودشون رو نمیخوردن چون از گلوشون پایین نمیرفت...چون مثل پاره ی تن شون،مثل بچه ی خودشون به اون مال رسیده بودن و مگه آدم میتونه گوشت بچه ی خودش رو بخوره?

بعد میگفت بزرگترین"ربّ" که تمام موجودات رو پرورش داده خدای بزرگه و آخه مگه خدا میتونه رنج بنده هاش رو ببینه و طاقت بیاره?

حواسم باشه تو وقتای غصه و ناراحتی یاد این حرف پدربزرگم بیفتم و دلم قُرص باشه ازینکه خدا حواسش هست...حواسش هست...


۵ نظر ۲۱ آبان ۹۶ ، ۲۱:۴۰
life around me

وقتی رسانه ی ملّی اجازه میده یه روحانی بیاد بشینه رو صندلی یه برنامه ی پخش زنده و بگه"بادمجان اولین روییدنی بود که به ولایت اقرارکرد،به همین دلیل به خوردنش تاکید شده"!!نتیجه این میشه اینکه تو تاکسی خانوم بغلی بهم میگم بچه ام به حرف نمیاد میخوام ببرمش پیش فلان خانوم که چشم نظر میگیره و هرچی براش توضیح میدم که باید بری پیش گفتار درمان به خرجش نمیره و میگه خیلیا دندون بچه شون در نمی اومد از همین شفا گرفتن!

 نتیجه میشه اینکه طرف تو برنامه ی نود خطاب به فردوسی پور خیلی ریلکس میگه به توپ جمع کن گفتم ادرار کن تو دروازه تا طلسم بشه و فردوسی پور پوکرفیس به دوربین خیره میشه...

جامعه ای که از عقلانیت فاصله بگیره عاقبتش میرسه به خرافی گری و رمّالی و...و...و...!

۴ نظر ۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۷:۱۷
life around me

اگه قرار بود زندگی هر آدمی رو تو یه کانال تلویزیونی اختصاصی نمایش بدن،من اونی ام که همه با دیدن دو روز متفاوت از زندگی کسل کننده اش میگن اه اینکه تکرار دیروزه بزن کانال بعدی!

۶ نظر ۱۳ آبان ۹۶ ، ۱۸:۱۹
life around me
عادت دارم کارهامُ توی تقویم بنویسم و بفهمم مثلا تا فلان امتحان چقدر وقت دارم...امروز که داشتم تاریخ امتحان بعدی رو علامت میزدم چشمم به روزهای علامت زده ی اول ترم تا الان افتاد و پرت شدم تو اون دوران شدیدا پر استرس که با خودم میگفتم فکر نمیکنم تموم بشه اما شد...حالا تقریبا اواسط آبان ماه سال نود و شش هستیم و من چندین تا وزنه ی چندصد کیلویی دیگه روی شونه هام احساس میکنم...اگه آذر با رضایت خاطر و به خوبی تموم بشه یک سوم اون وزنه ها رو زدم زمین...
و تازه نوبت غول مرحله ی آخر رسیده...امتحان پره انترنی!

+به تاریخ ترمی که مثل چی درس خوندم اما هنوز استریت شدنم روی هواست...کاش اقلا سرنوشتم درس عبرتی باشه واسه بقیه که بدونن هرچقدر هم بخونی،باز یه نفر پیدا میشه که بیشتر تلاش کنه پس کم نیار...چند ترمه که معدل اول میشم اما همچنان معدل کلّم دومه و نمیدونم با نفر اول چقدر فاصله دارم و اصلا امکان داره با معدل این ترمم بهش برسم یا نه...نمیدونم اینکه نمره های این ترمم انقدر خوب شده،نمره های رقیبم درچه حاله...
چیزی که میدونم اینه که دلم نمیخواد طرح بگذرونم و جون میکنم تا استریت بشم و حتی اگه زنان(که ازش متنفرم)هم تو یه دانشگاه خوب قبول بشم میرم...ولی همه ی اینا درصورتیه که بشه...
توکلم به خداست و همون جمله ی دوران کنکورم رو تکرار میکنم...اینکه ما بنده به وظیفه ایم نه نتیجه!

۹ نظر ۱۲ آبان ۹۶ ، ۱۸:۱۵
life around me

درحال نوشتن پروپوزالم هستم و کلی مقاله در زمینه ی خودکشی خوندم...تو یه مقاله ای که امروز دیدم،علت خودکشی زنهای ایرانی و تاجیکستانی رو بررسی کرده بود و هدفشون این بود که ببینن آیا خودکشی خانومها ارتباطی با جامعه ی مردسالار داره یا نه...جالب اینکه بدونین میزان خودکشی درخانومهای ساکن استانهای سنتی کشورمون که زن رو جزو دارایی مرد به حساب میارن(حالا اسم استانها رو نمیگم)خیلی بیشتر از باقی استانها بود و در تهران کمترین میزان گزارش شده بود...

و وقتی خوندم اصلی ترین علت خودکشی زنهای تاجیک اختلاف با مادرشوهر بوده واقعا شوکه نشدم!و علل بعدیش هم مشکلات زناشویی و غیره و غیره...و خب راه رهایی از این مسائل میتونه مراجعه به روانشناس،طلاق و...باشه اما هنوز زنهای زیادی هستن که حق انجام این کارها براشون اصلا تعریف شده نیست و اولین و آخرین راهی که به نظرشون درست میاد پایان دادن زندگی شونه!

۳ نظر ۰۷ آبان ۹۶ ، ۱۱:۴۶
life around me

+خب مادرجان چندتا بچه دارین?

_چهارتا عزیزم...سه تا دختر و یه"چشم"!!!!!


(بله منظور از"چشم"پسرشون بود)

۹ نظر ۰۶ آبان ۹۶ ، ۱۴:۱۷
life around me

درس دارم اما بخاطر پدرم و کمی هم محض خاطر دل خودم میشینم به دیدن دربی...دوربین میره روی سیل تماشاگرها و من به سالهای نه چندان دوری فکر میکنم که با باخت تیم محبوبم اشک ریختم حتی...به یاد شبهایی که تا چهار صبح بیدار میموندم و هفت صبح هم توی مدرسه چرت میزدم اما از ال کلاسیکو نمیتونستم بگذرم...یاد رنگ کردن قیافه مون با آبرنگ قرمز...یاد کُری هایی که تمومی نداشتن...

تخمه هایی که بابا از قبل برای این بازی خریده رو پیش دستم میکشم و فکر میکنم کاش انقدر از فوتبال دور نیفتاده بودم...تو پس زمینه ی ذهنم بابا بد و بیراه میگه که جای تماشاگرای تیم محبوبش خوب نیست و در حقشون ظلم شده...من به معجزه ی فوتبال فکر میکنم و بابا پشت تلفن،به مامان که کیلومترها دورتر از ماست میگه:دعای نادعلی بخون پرسپولیس برنده شه!

۶ نظر ۰۴ آبان ۹۶ ، ۱۶:۲۴
life around me

چند روز قبل کلیپی دیدم از یه برنامه ی تلویزیونی با اجرای علی ضیا.مجری گفت از بین 150ورودی که فلان سال وارد دانشگاه شریف شدن،149نفرشون از کشور خارج شدن و فقط یک نفرشون مونده...بعدش یه حرف خوبی زد که البته خیلی تلخ و دیرهضم بود.گفت اگه مسئولها با این وضع ادامه بدن و هیچ شرایطی برای موندن نخبه ها فراهم نکنن،تا چندسال دیگه اونجا میشه ایران،اینجا میشه خارج!

یه نمودار هم دیدم که ضریب هوشی مردم کشورهای مختلف رو مقایسه کردن که تو اون رده بندی،هنگ کنگ با میانگین ضریب هوشی107در رتبه ی اول بود و ایران با میانگین84,در رده ی پنجاه و چهارم دنیا قرار داشت!!!

یعنی میخوام بگم کشوری که میانگین ضریب هوشیش84باشه عملا نیاز به دشمن خارجی نداره،خودش به صورت خودجوش نابود میشه.

نتیجه میشه اینکه مسئولان عزیز میشینن دور سر هم و میگن کمبود دکتر داریم چکار کنیم?و بعد از اینکه میوه های سر میز جلسه رو خوردن،تصویب میکنن که فلان تا دانشگاه علوم پزشکی جدید تو مناطق محروم تاسیس کنیم(بدون زیرساخت،بدون برنامه ریزی و ...)یا بیایم دانشگاه بین الملل و آزاد رو راه بندازیم و تعداد دانشجوهای پزشکی رو زیاد کنیم...و بعد هم به افتخار خودشون کف و سوت میزنن!

یا یکی میگه جوانها به دین بی علاقه شدن و مردم دارن از اسلام فاصله میگیرن،برای حل این مسئله چکار کنیم?...یکی از آقایون درحالی که آب معدنی رو هورت میکشه میگه مسجدهای بیشتری بسازیم!و نتیجه اینکه تو راسته ی خیابون ما دوتا مسجد بزرگ و دست کم چهارتا تکیه ساختن.و خیابونهای کناری هم هرکدوم3_4تا مسجد دارن و به قول پدرم اگه با این وضع پیش بره تا چندسال آینده همه برای خودشون یه مسجد شخصی خواهند داشت...درحالی که بنیاد خیریه ای هر روز چندتا فراخوان کمک میفرسته با تیترهای"یک میلیون کمک برای خرید ویلچر علی کوچولو ساکن فلان روستا که پدرش فوت شده نیاز داریم"یا"بچه های خوابگاه فلان روستا بخاطر ریزش سقف ترک تحصیل کردن.پنج میلیون تومان برای تعمیر سقف"و...و...و...!


به هرحال من امیدوارم خدا دوباره بهمون رو کنه و تعقل رو به ما برگردونه و کشورمون، دین و مذهب مون رو از نابودی نجات بده!

۸ نظر ۰۲ آبان ۹۶ ، ۱۵:۴۴
life around me

من چند روز قبل درمورد طب سنتی نوشتم و حقیقتا انتظار نداشتم تو فضای بیان،طب سنتی انقدر طرفدار داشته باشه و بی تعارف شوکه شدم!

امروز یه تجربه ی جالب تو بیمارستان داشتیم که بنظرم باید اینجا تعریفش کنم.خانم میانسالی چند روز قبل با درد گردن که اصطلاحا به بازوها تیر میکشیده و چندساله که ادامه داره مراجعه کرده و دکتر نورولوژیست براشMRIگردن نوشته بود و امروز،همون خانوم با جواب MRIمجددا مراجعه کرد...درد بیمار اخیرا به حدی شدید شده بود که به هیچ عنوان قادر به انجام کارهاش نبوده و وقتی به ما مراجعه کرد میگفت دکتر دیگه از ناچاری اومدم اینجا!!

این بیمار یه دیسک گردنی خیلی خیلی شدید و پیشرفته داشت که بعد مشورت با نوروسرجر،گفتن حتما باید هرچه زودتر جراحی بشه چون انقدر پیشرفت کرده که داره باعث آتروفی ماهیچه ها میشه .وقتی علت تاخیر در مراجعه رو ازشون پرسیدیم گفت این مدت تحت نظر طب سنتی بودم و مستقیما از آیت الله تبریزیان نسخه میگرفتم و گویا این آقا توی تلگرام هم اکانت داره و از این حرفها.و یکی از تجویزهای ایشون به این خانوم این بوده که وقتی ناخن های دستت رو با ناخن گیر میگیری،نریزشون دور و جمع شون کن بعد با چسب بچسبون پشت گردنت!

حالا یه توضیح کوچیک:ستون مهره های ما از تعدادی مهره ی استخوانی تشکیل شده که در مرکزشون نخاع قرار گرفته.از هر مهره،یک زوج عصب خارج میشه که بره به اندام ها برسه...بین این مهره ها دیسکهای بین مهره ای قرار دارن که یه قسمت هسته ای و یه قسمت محیطی دارن.گاهی به هر علتی،قسمت محیطی این دیسک پاره میشه و هسته ی دیسک بیرون میزنه و بخاطر فشاری که روی اون عصبهایی که دارن از مهره ها خارج میشن میاره باعث درد میشه....حالا شما حتی اگر هیچ زمینه ای از پزشکی نداشته باشین بنظرتون درمان این مشکل چیه?آیا مثلا میتونیم با مسکن درمانش کنیم?...طبیعتا نه!و هر عقل سلیمی میتونه بفهمه که تا اون فشار از روی اعصاب برداشته نشه این درد قطع نمیشه و راهش با جراحیه(البته انواعی دیسک هم هستن که پزشک میبینه حتی اگه جراحی بشن هم علائم بهبودی چندانی نداره و توصیه میکنه با این درد بساز و عمل نکن،که حالا فعلا با این موارد کاری نداریم)...با این توصیفی که کردم بنظر شما(که شک ندارم همه عاقل و بالغ هستین)چطور میشه انتظار داشت با چسبوندن ناخن پشت گردن این درد رو رفع کرد?!یا حتی با دمنوش و تغییر رژیم غذایی و غیره و غیره?!

دوستی زیر پست قبلیم نوشته بود یکی از اقواممون چشماش ضعیف بوده و بهش داروی گیاهی تجویز کردن...علت دوربینی یا نزدیک بینی چشم،یا تغییر سایز کره ی چشم هست یا تغییر در انحنای عدسی و قرنیه.و طبیعیه که با دارو,این تغییرات آناتومیکی قابل حل نیست و ما میایم با گذاشتن عینک جلوی چشم،از طریق قوانین فیزیک،تصویر ایجاد شده ی پشت یا جلوی شبکیه رو میندازیم روی شبکیه تا دید اصلاح بشه...حالا بنظر شما این عقلانیه که بخوایم با داروی گیاهی همچین نقصی رو اصلاح کنیم و آیا اگر امکان پذیر بود،بزرگترین پزشکای دنیا که بالاترین امکانات تحقیقاتی رو در اختیار دارن به فکرشون نمیرسید امتحانش کنن?

وقتی کسی به من میگه جوش صورتم یا درد معده م با طب سنتی خوب شده من سعی میکنم جبهه نگیرم چون امکان داره با عقل توجیه بشه چون جوش صورت چندتا علت داره مثل چربی پوست که از نظر عقلی این امکان پذیره که بشه با داروی موضعی این چربی رو از بین برد و خوب شد یا مثلا درد معده مکانیسمهای مختلفی داره مثل افزایش تولید اسید یا کم شدن پوشش دفاعی معده و...و خب ممکنه بشه با این داروهای گیاهی،این موارد رو اصلاح کرد(برخلاف داروهای شیمیایی که ما میدونیم برای هر بیماری چند درصد اثر دارن،چند درصد ممکنه عارضه بدن،چه عوارضی،چه مدت طول میکشه تا اثر شروع بشه،چه غلظت خونی ازین دارو برای هر بیماری لازمه و...تاثیرات هیچکدوم از داروهای طب سنتی و اسلامی توی تحقیقات ثابت نشده ولی تو این مواردی که گفتم،عقل آدم ردّشون نمیکنه و میشه توجیهش کرد که مؤثر باشن)...اما وقتی بحث سرطان،کیست،و مثالهایی ازین دست میاد همیشه قبل از اعتماد به این افراد کمی با عقل خودتون بالا پایین کنین و بگین این داروی گیاهی با چه مکانیسمی داره درد منُ خوب میکنه?آیا شدنی هست?

من هیچ آشنایی با این آیت الله ها ندارم اما امروز برام یقین شد که دارن از اعتماد مردم سودجویی میکنن...اینکه شما برین پیش پزشک متخصص یا طبیب سنتی هیچ نفع یا ضرری برای من نداره اما باور کنین دلم میسوزه...دلم بحال خانوم کیس بالا و تمام خانومهایی که با کنسر پستان متاستاتیک غیرقابل درمان مراجعه کردن درصورتی که کنسرشون اگر زود اومده بودن با جراحی قابل درمان بود میسوزه...!


+من نمیخوام نظرات موافق یا مخالف تون رو بگین.فقط ازتون میخوام به حرفام فکر کنین و اگر منطق تون پذیرفت من درست میگم که تغییر رویه بدین و اگر معتقدین من اشتباه میکنم،حقتون هست که از منطق خودتون پیروی کنین.

+ممنون میشم سوال پزشکی نپرسین:)

۱۶ نظر ۰۱ آبان ۹۶ ، ۱۹:۴۵
life around me