گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

لیست کتابهایی که درسال نود و هفت میخونم...حس و حال کتاب ها رو با هم شریک بشیم.هوم؟:)



3.یادداشت های یک پزشک جوان_میخاییل بولگاکوف.

خیلی دنبال این کتاب بودم اما پیداش نمیکردم تا اینکه کسی بهم هدیه دادش.این کتاب در حقیقت شامل چندتا از خاطرات واقعی این پزشک روس هست که بلافاصله بعد از فارغ التحصیل شدن راهی یک روستای خیلی دورافتاده میشه تا به عنوان پزشک طرحی کار کنه...هر کسی که دوره ی اینترنی پزشکی رو تجربه کرده باشه(یا مقاطع بالاتر از اینترنی)با تمام وجود تک تک این خاطرات رو درک میکنه و حتی میتونم بگم هر پزشکی,تمام این وقایع رو حالا با شدت های متفاوت تجربه کرده.

بسیار خوش قلم بودن ایشون و من واقعا از خوندش لذت بردم.

          



2.دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل_هاروکی موراکامی.

این کتاب از چندتا داستان کوتاه تشکیل شده که بعضی هاشون از نظر من معرکه بودن,بعضی ها متوسط و حتی سطح پایین...اینو من میگم که هیچ علاقه ای به داستان کوتاه ندارم وگرنه شاید کسی که به این سبک علاقه مند باشه کاملا حرف متفاوتی بزنه.

درکل من بخاطر اسم نویسنده خریدمش و همینطور بخاطر اینکه پولم برای خریدن یه کتاب بهتر کفاف نمیداد!

          

 

1.سمفونی مردگان_عباس معروفی.

خب من کتابهایی که تابحال از این نویسنده خوندم رو واقعا دوست داشتم و همه بهم میگفتن حتما سمفونی مردگان رو هم بخون.تو سال نود و شش با اینکه جزو لیست خریدم بود اما هربار که میرفتم شهرکتاب انتخابم نمیکرد و من با کتاب دیگه ای برمیگشتم(چون اعتقاد دارم کتابها ما رو انتخاب میکنن نه ما اونا رو).اما امسال قسمت شد و خوندمش و چقدر زیاد لذت بردم ازش.

کتاب در مورد زندگی خانواده ای ترک هست که پسری به اسم اورهان و دوتا دوقلو به اسم های آیدا و آیدین دارن.داستان اتفاقاتی که به این خانواده میگذره و سرنوشتی که هر کدومشون در نهایت پیدا میکنن.

من موقع خوندنش مدام نویسنده رو تحسین میکردم بخاطر روانشناسی فوق العاده ای که داشته,تو انتخاب دیالوگ هایی متناسب با تیپ شخصیتی هر فرد.واقعا بنظرم کم نظیر بود.نثر عباس معروفی فوق العاده روان اما به شدت پیچیده و نامرتبه.و یه کتاب که ازش بخونین متوجه میشین که به طور متناوب توی زمان های مختلف گشت میزنه و دیالوگ ها پیوسته نیست و من عاشق این طرز نگارشش هستم.

یک چیز مهم دیگه اینه که بخش هایی از کتاب از زبان شخصیت ها روایت میشن و که هرکدوم از دید خودشون به موضوع نگاه میکنن و اینجاست که میفهمیم عمده آدمهای دنیا سیاه یا سفید مطلق نیستن.هرکسی با توجه به زاویه دید خودش سعی میکنه راهی رو انتخاب کنه و اگه پای درد دل همه حتی گناهکارها بشینیم میبینیم که همه مون خاکستری هستیم.حالا کمی پررنگ یا کم رنگ تر.

تنها چیزی که باعث میشه حسرت بخورم اینه که نمیدونستم یه افسانه وجود داره که میگه خوردن مغز چلچله باعث دیوانگی میشه و این ندونستن باعث میشد یه جاهایی از داستان گیج بزنم.

           

نظرات  (۶)

در مورد کتاب آخری باید بگم ما که گوشواره‌های گیلاس را می‌خونیم دیگه هیچ کتاب خاطره‌ای از این سنخ به چشممون نمیاد گلسا جان ;)

+ کتابدونیت مستدام!
پاسخ:
جان جان;)))

:)
کتابهایی که پیدا نمیکنی تو کتابفروشیها معمولا میتونی خیلی راحت آنلاین بخری که! 
پاسخ:
من دلم نمیاد آنلاین بخرم...یعنی هفتاد درصد لذت کتاب خوندنم تو اینه که برم تو شهر کتاب انتخاب شون کنم;)
از هاروکی فقط کافکا در کرانه رو خوندمو خیلی خوب بود. الانم از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنمش رو گرفتم. امروز برده بودم بیرون یه خورده‌شو بخونم اما به دلم ننشست نمیدونم چرا. البته باید به کتاب فرصت داد و خوند و همون اول تصمیم نگرفت! راستی خوندیش؟ اینی که معرفی کردی هم اسمشو دوست دارم :دی و اینکه منم داستان کوتاه دوست ندارم. به نظرم هربار که اینجا رو به‌روز میکنی زیر معرفی آخر بنویس کتاب بعدی ایکس مثلا. اگه کتابی تو لیستت هست البته. شاید یکی بخواد همزمان باهات بخونه و نظرتو بدونه و مقایسه کنه آخرش :)
+ببخشید طولانی شد.
پاسخ:
اتفاقا کافکا در کرانه رو تقریبا سه ساله که میخوام بخونم اما هیچوقت انتخابم نمیکنه:/
از دو که حرف میزنم رو چندسال قبل خوندم ولی جزو معدود کتابهایی هست که نصفه رهاش کردم....

+آخه واقعا خیلی وقتا نمیدونم کتاب بعدیم چیه چون قصد خرید یه کتابی رو دارم ولی میرم شهرکتاب و با یه کتاب دیگه برمیگردم:Dفعلا هم که سعی میکنم کمتر کتاب غیردرسی بخونم تا فوکوسم روی درس بیشتر بشه...ولی خیلی خوشحال میشم اگه هرزمان کتابهای لیست منو خوندین بهم بگین چه نظری داشتین و چقدر با من هم سلیقه بودین یا نبودین:))
آقا چه خوبه که کتابدونیا رو به سال تفکیک کردی *___*
و خوب‌تر اینکه فردا میرسه دستم این کتاب + سال بلوا *___*
اما بدتر اینکه فعلا جزء از کل خواهم خواند تا مدتی طولانی :| و میره تو لیست انتظار، سمفونی مردگان :)
الان چی میخونی؟
پاسخ:
دیدی چه هُنرا دارم?:D
جفتشون رو خوندم و دوست داشتم:)

اگه جز از کل رو بخونی،به خودت لعنت میفرستی که چرا تو لیست انتظار نگهش داشتی این همه وقت...دلم میخواد دوباره بخونمش...

دارم یه مجموعه داستان کوتاه از موراکامی میخونم که چنگی به دل نمیزنه.انقدر سرم شلوغه که با وجود حجم کم تموم نمیشه...به زودی میذارمش کتابدونی:)
ایضا باید بگم که من درحال خوندن "جای خالی سلوچ" از محمود دولت آبادی هستم، و همین الان ک صفحه ی نود و چهار کتاب رو خوندم، باید بگم که کتاب بی نظیریه، و از اون دست کتاباییه که همه باید قبل از مرگ بخونن........ مٍرگان، سُلوچ ... خیلی کتاب خوبیه! خیلی
پاسخ:
خوندمش اما خیلی سال قبل،و اون موقع هنوز ارزش قلم دولت آبادی رو نمیدونستم.حالا بعد خوندن کلیدر،باید برگردم و دوباره بخونمش.
این کتاب فضاسازی فوق العاده ای داره. طوری که با یادآوری اسمش اینا میاد توو ذهنم، برف، سرد، کلاغ، سیاه، آیدین.........
این کتابو سه چهارسال پیش گرفتم و شیوه ی نگارشش باعث شد دو سه بار تا نیمه بخونم و رها کنم.... و هیچوقت نتونستم تا آخر بخونمش! شاید این تابستون....شاید! 😉

پاسخ:
اوهوم...درسته...
حیفه،یه بار بهش دل بده و بخونش،خیلی خوبه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">