گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

لیست کتابهایی که درسال نود و هفت میخونم...حس و حال کتاب ها رو با هم شریک بشیم.هوم؟:)



9.هری پاتر و فرزند نفرین شده.

 جلدهای قبلی هری پاتر رو سالها قبل که نوجوان بودم از دوستم قرض میگرفتم و میخوندم و هنوز که هنوزه اگر ازم بپرسن بنظرت خلاق ترین ذهن دنیا مال کی بوده؟من هیچوقت به مخترعین بزرگی که خدمات شگفت انگیزی به دنیا ارائه کردن فکر نمیکنم و یکراست میگم نویسنده ی این مجموعه کتابها!بنظرم فوق العاده ست که ذهن یه انسان انقدر وسیع و خلاق باشه که بتونه همچین داستانهایی رو با اون حجم از جزئیات بدیع که تابحال هیچ جا ندیدیم و نشنیدیم پرورش بده.

این کتاب در حقیقت آخرین جلد از اون کتابهاست و سالها بعد اتفاق می افته و در مورد یکی از پسرهای هری پاتر هست که بنا به دلایلی که میخونیم از پدر خودش راضی نیست و ترجیح میده پیوند خویشاوندی با هری پاتر نداشته باشه.

این کتاب در قالب نمایش نامه نوشته شده و اولین بار در انگلستان روی پرده رفته و باید بگم چقدر حیف...البته این صرفا نظر شخصی منه و شاید شما خوندن نمایشنامه رو ترجیح بدین.

درکل اگر به باقی جلدهای این کتاب نمره ی 100بدم به این یکی با ارفاق10میده(البته میدونم که قیاس ناجوانمردانه ای هست و انصاف نیست نمایشنامه رو با رمان مقایسه کنیم).

             

       



8.باز مانده ی روز_کازوئو ایشی گورو.

 مدتی قبل تعریف قلم"ایشی گورو",نویسنده ی ساکن انگلیس رو از کسی شنیدم که به سلیقه اش ایمان دارم و سعی میکنم با خوندن کتابهای مختلفش بالاخره ببینم نظر قطعیم در مورد این نویسنده چیه.کتاب اولی که ازش خوندم غول مدفون بود که خوب بود اما فوق العاده نه!و این دومین کتابه.

راوی داستان شخصی به نام "استیونز"هست که سرپیش خدمت یک خانه ی اشرافی در انگلستان هست که صاحبش"لرد دارلینگتن"از افراد با نفوذ این کشور هست.خانه ای که در سالهای قبل همیشه میزبان شخصیت های مهم سیاسی مثل چرچیل بوده و استیونز حالا بعد گذشت سالها که ارباب قبلیش فوت شده و حالا در خدمت ارباب جدید امریکایی تباری هست,در طی مسافرت چند روزه ای که به اصرار ارباب جدیدش برای استراحت خاطر میکنه,در قالب این کتاب خاطرات سالهای قبلش رو مرور میکنه.

سالهایی که به واسطه ی رفت و آمدهای زیاد افراد مهم به سرای دارلینگتن,همیشه به عقیده ی خودش نقش خیلی مهمی در رقم خوردن اتفاقات دنیا داشته(چرا که اعتقاد داره وقتی در اون خونه مذاکرات مهمی انجام میشده نقش خدمتکاری که برای ارباب ها شراب میریخته به اندازه ی نقش خود اون افراد خطیر و مهم بوده).

نحوه ی برخورد استیونز با شغل خودش و غلو کردنش موقع ذکر افتخارات اون سالها و همینطور زبان روایت این کتاب که سعی داره با ادبیات بسیار رسمی صحبت کنه طنز لطیفی رو ایجاد میکنه...اما از نظر من جذابترین قسمت های کتاب,صحنه های همکلام شدن استیونز با "میس کنتن" که از خدمتکارهای همون خونه بوده هست که هر کدوم در پشت پرده ی ذهن شون به هم تعلق خاطر دارن اما...

و بنظرم اوج کتاب همون30-40صفحه ی آخرش هست که این دو نفر بعد سالها مجددا همدیگه رو ملاقات میکنن.

بر اساس این داستان فیلمی هم ساخته شده که اتفاقا خیلی هم موفق بوده.

من از این کتاب کم حجم قطع پالتویی خوشم اومد اما فکر میکنم سبکش یک جوریه که ممکنه یک نفر دیگه اصلا خوشش نیاد.

           




5و6و7.آنی شرلی_ال.ام.مونتگمری.

خودمم نمیدونم چی شد که بعد سالها یاد این کتابها افتادم.اولین بار دوران راهنمایی بودم که این کتابها رو از دوستم قرض گرفتم و تا همین چند هفته قبل فکر میکردم فقط جلد اولش رو خوندم ولی الان میبینم دو جلد اول رو خونده بودم.

خلاصه که سر پیری و معرکه گیری شد اما واقعا موقعی که تصمیم گرفتم بخرمشون انقدری بخاطر درسها از نظر فکری خسته بودم که توان خوندن هیچ کتابی رو نداشتم و هدفم این بود ذهنم آزاد بشه اما باید بگم درست مثل همون دوران از خوندن شون لذت بردم.

بنظر من این کتابها فقط یکسری قصه ی بیخودی نیستن و واقعا نویسنده داره الگوی صحیحی رو معرفی میکنه...و مثل تمام کتابهای این سبکی مهمترین نکته ای که داره اینه که شخصیت اصلی اولا بخاطر اهداف بالا و متفاوت با اطرافیان و ثانیا بخاطر قلب صافی که بدی هیچکسی رو نمیخواد,به جاهایی میرسه که هیچکس انتظارش رو نداره.

این کتابها هشت جلد هستن اما من به خوندن همین سه جلد بسنده کردم چون فکر میکنم الان ذهنم باز شده و میتونم کتابهای دیگه ای دست بگیرم.

          




4.میم و آن دیگران_محمود دولت آبادی.

این کتاب شامل نوشته های کوتاهی از محمود دولت آبادی درمورد افراد مشهور ادبی هست و خاطرات کوتاهی از برخورد با اونها و همینطور نقد و نظر یا تعریفی کوتاه از سبک فعالیت اون فرد...مثل جلال آل احمد,سیمین دانشور و...

خب متاسفانه من یکسری از شخصیت ها رو اصلا نمیشناختم و طبیعتا اون قسمت هاش برام هیچ معنایی نداشت اما خوندن نظر استاد در مورد افرادی که میشناختم خیلی برام شیرین بود...

من فقط بعد خوندن نثر دولت آبادی میتونم عمیقتا درک کنم "نویسنده" یعنی چی!

         



3.یادداشت های یک پزشک جوان_میخاییل بولگاکوف.

خیلی دنبال این کتاب بودم اما پیداش نمیکردم تا اینکه کسی بهم هدیه دادش.این کتاب در حقیقت شامل چندتا از خاطرات واقعی این پزشک روس هست که بلافاصله بعد از فارغ التحصیل شدن راهی یک روستای خیلی دورافتاده میشه تا به عنوان پزشک طرحی کار کنه...هر کسی که دوره ی اینترنی پزشکی رو تجربه کرده باشه(یا مقاطع بالاتر از اینترنی)با تمام وجود تک تک این خاطرات رو درک میکنه و حتی میتونم بگم هر پزشکی,تمام این وقایع رو حالا با شدت های متفاوت تجربه کرده.

بسیار خوش قلم بودن ایشون و من واقعا از خوندش لذت بردم.

          



2.دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل_هاروکی موراکامی.

این کتاب از چندتا داستان کوتاه تشکیل شده که بعضی هاشون از نظر من معرکه بودن,بعضی ها متوسط و حتی سطح پایین...اینو من میگم که هیچ علاقه ای به داستان کوتاه ندارم وگرنه شاید کسی که به این سبک علاقه مند باشه کاملا حرف متفاوتی بزنه.

درکل من بخاطر اسم نویسنده خریدمش و همینطور بخاطر اینکه پولم برای خریدن یه کتاب بهتر کفاف نمیداد!

          

 

1.سمفونی مردگان_عباس معروفی.

خب من کتابهایی که تابحال از این نویسنده خوندم رو واقعا دوست داشتم و همه بهم میگفتن حتما سمفونی مردگان رو هم بخون.تو سال نود و شش با اینکه جزو لیست خریدم بود اما هربار که میرفتم شهرکتاب انتخابم نمیکرد و من با کتاب دیگه ای برمیگشتم(چون اعتقاد دارم کتابها ما رو انتخاب میکنن نه ما اونا رو).اما امسال قسمت شد و خوندمش و چقدر زیاد لذت بردم ازش.

کتاب در مورد زندگی خانواده ای ترک هست که پسری به اسم اورهان و دوتا دوقلو به اسم های آیدا و آیدین دارن.داستان اتفاقاتی که به این خانواده میگذره و سرنوشتی که هر کدومشون در نهایت پیدا میکنن.

من موقع خوندنش مدام نویسنده رو تحسین میکردم بخاطر روانشناسی فوق العاده ای که داشته,تو انتخاب دیالوگ هایی متناسب با تیپ شخصیتی هر فرد.واقعا بنظرم کم نظیر بود.نثر عباس معروفی فوق العاده روان اما به شدت پیچیده و نامرتبه.و یه کتاب که ازش بخونین متوجه میشین که به طور متناوب توی زمان های مختلف گشت میزنه و دیالوگ ها پیوسته نیست و من عاشق این طرز نگارشش هستم.

یک چیز مهم دیگه اینه که بخش هایی از کتاب از زبان شخصیت ها روایت میشن و که هرکدوم از دید خودشون به موضوع نگاه میکنن و اینجاست که میفهمیم عمده آدمهای دنیا سیاه یا سفید مطلق نیستن.هرکسی با توجه به زاویه دید خودش سعی میکنه راهی رو انتخاب کنه و اگه پای درد دل همه حتی گناهکارها بشینیم میبینیم که همه مون خاکستری هستیم.حالا کمی پررنگ یا کم رنگ تر.

تنها چیزی که باعث میشه حسرت بخورم اینه که نمیدونستم یه افسانه وجود داره که میگه خوردن مغز چلچله باعث دیوانگی میشه و این ندونستن باعث میشد یه جاهایی از داستان گیج بزنم.

           

نظرات  (۱۱)

سلام.
مى خوام کتاب بهتون معرفى کنم.
کتاب روزگار کودکى و کتاب در جستجوى نان از ماکسیم گورکى.
این دو تا کتاب رو به همین ترتیبى که نوشتم بخونید.
من بسیار بسیار زیاد این دو کتاب رو دوست دارم و به کتابخون ها معرفى مى کنم.
امیدوارم شما هم مثل من خوشتون بیاد.
پاسخ:
سلام زهراخانم....خیلی ممنونم ازت واقعا خوشحالم کردی:)
امروز داشت از شبکه امید هری پاتر 2 پخش میشد:)من کتاباشو نخوندم ولی تقریبا فیلماشو دیدم.بگمونم قسمتای دیگشم بذاره هین شبکه:)احساس میکنم فیلم رو بیشتر دوس دارم ولی باید یه بار امتحانکنم کتاباشو:)))
من فک میکردم که همونجا که بچه هاشونو راهی مدرسه میکنن داستان تموم میشه نگو ادامه داره:|
هری پاتر ،قصه های جزیره ،انی شرلی همش نوستالژی واس ماس اصن کلش ماس ماس
:)

پاسخ:
اینجوری بهت بگم که فیلماش 30%مطلب رو هم ادا نکردن...کتاباش خیلی خیلی بهترن و توصیه میکنم حتما امتحانشون کن...
ان شرلی هم نه فیلم و نه انیمیشنش به پای کتابش نمیرسن...
:)
منِ پاترهد، فرزند نفرین شده رو روز انتشارش تو ایران با امضای ویدا اسلامیه گرفتم و چقدر ذوق داشتم برا خوندنش. 
اما هر چی پیش تر رفتم دلسرد تر شدم و به زور تمومش کردم. رولینگ نباید این کار رو با خاطرات قشنگ ما میکرد! بچه ی ولدمورت! بازگشت سدریک! چقدر مزخرف!
هری پاتر یه هفتگانه ست و من هرگز این کتاب رو جزوش به حساب نمیارم. اصلا وجود نداره برام این جلد! 
پاسخ:
چرا این کارو با نوستالژی های ما میکنن?بنظر من اون هفت جلد واقعا فوق العاده هستن و بهترین هدیه ای هستن که میشه به یه نوجوان(و حتی جوان)هدیه داد...ولی این یکی:/
آن شرلی عشقه منه
و هشت جلدش رو سه بار خوندم.بعد از خوندن پر میشم از احساس زندگی کردن و زنده بودن . 
پاسخ:
سه بار?آفرین:)
اره واقعا برای منم جذابه:)
منم این کتاب رو دو بار خوندم....آیا به نظر شما یوسف در بچه گی اوتیسم بوده؟؟
پاسخ:
نمیدونم،راستش من همچین برداشتی نکردم اما بعید نیست همچین چیزی هم باشه...چون این کتاب پُر بود از محتواهای روانشناسانه...
در مورد کتاب آخری باید بگم ما که گوشواره‌های گیلاس را می‌خونیم دیگه هیچ کتاب خاطره‌ای از این سنخ به چشممون نمیاد گلسا جان ;)

+ کتابدونیت مستدام!
پاسخ:
جان جان;)))

:)
کتابهایی که پیدا نمیکنی تو کتابفروشیها معمولا میتونی خیلی راحت آنلاین بخری که! 
پاسخ:
من دلم نمیاد آنلاین بخرم...یعنی هفتاد درصد لذت کتاب خوندنم تو اینه که برم تو شهر کتاب انتخاب شون کنم;)
از هاروکی فقط کافکا در کرانه رو خوندمو خیلی خوب بود. الانم از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنمش رو گرفتم. امروز برده بودم بیرون یه خورده‌شو بخونم اما به دلم ننشست نمیدونم چرا. البته باید به کتاب فرصت داد و خوند و همون اول تصمیم نگرفت! راستی خوندیش؟ اینی که معرفی کردی هم اسمشو دوست دارم :دی و اینکه منم داستان کوتاه دوست ندارم. به نظرم هربار که اینجا رو به‌روز میکنی زیر معرفی آخر بنویس کتاب بعدی ایکس مثلا. اگه کتابی تو لیستت هست البته. شاید یکی بخواد همزمان باهات بخونه و نظرتو بدونه و مقایسه کنه آخرش :)
+ببخشید طولانی شد.
پاسخ:
اتفاقا کافکا در کرانه رو تقریبا سه ساله که میخوام بخونم اما هیچوقت انتخابم نمیکنه:/
از دو که حرف میزنم رو چندسال قبل خوندم ولی جزو معدود کتابهایی هست که نصفه رهاش کردم....

+آخه واقعا خیلی وقتا نمیدونم کتاب بعدیم چیه چون قصد خرید یه کتابی رو دارم ولی میرم شهرکتاب و با یه کتاب دیگه برمیگردم:Dفعلا هم که سعی میکنم کمتر کتاب غیردرسی بخونم تا فوکوسم روی درس بیشتر بشه...ولی خیلی خوشحال میشم اگه هرزمان کتابهای لیست منو خوندین بهم بگین چه نظری داشتین و چقدر با من هم سلیقه بودین یا نبودین:))
آقا چه خوبه که کتابدونیا رو به سال تفکیک کردی *___*
و خوب‌تر اینکه فردا میرسه دستم این کتاب + سال بلوا *___*
اما بدتر اینکه فعلا جزء از کل خواهم خواند تا مدتی طولانی :| و میره تو لیست انتظار، سمفونی مردگان :)
الان چی میخونی؟
پاسخ:
دیدی چه هُنرا دارم?:D
جفتشون رو خوندم و دوست داشتم:)

اگه جز از کل رو بخونی،به خودت لعنت میفرستی که چرا تو لیست انتظار نگهش داشتی این همه وقت...دلم میخواد دوباره بخونمش...

دارم یه مجموعه داستان کوتاه از موراکامی میخونم که چنگی به دل نمیزنه.انقدر سرم شلوغه که با وجود حجم کم تموم نمیشه...به زودی میذارمش کتابدونی:)
ایضا باید بگم که من درحال خوندن "جای خالی سلوچ" از محمود دولت آبادی هستم، و همین الان ک صفحه ی نود و چهار کتاب رو خوندم، باید بگم که کتاب بی نظیریه، و از اون دست کتاباییه که همه باید قبل از مرگ بخونن........ مٍرگان، سُلوچ ... خیلی کتاب خوبیه! خیلی
پاسخ:
خوندمش اما خیلی سال قبل،و اون موقع هنوز ارزش قلم دولت آبادی رو نمیدونستم.حالا بعد خوندن کلیدر،باید برگردم و دوباره بخونمش.
این کتاب فضاسازی فوق العاده ای داره. طوری که با یادآوری اسمش اینا میاد توو ذهنم، برف، سرد، کلاغ، سیاه، آیدین.........
این کتابو سه چهارسال پیش گرفتم و شیوه ی نگارشش باعث شد دو سه بار تا نیمه بخونم و رها کنم.... و هیچوقت نتونستم تا آخر بخونمش! شاید این تابستون....شاید! 😉

پاسخ:
اوهوم...درسته...
حیفه،یه بار بهش دل بده و بخونش،خیلی خوبه...