گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

۴ مطلب با موضوع «اینستاگرامی های خوب» ثبت شده است

چند روز قبل با یکی از بچه های همینجا بحث خشم هایی شد که از کودکی با ما هستن.شاید همه مون درجات(خفیف تا خیلی شدید)از این خشم و عقده ها رو تجربه کردیم...از سمت والدین،معلم ها،خواهر و برادرها،فامیل،همسایه،دوست و...و...!!!و چیزی که الان همراهمونه،یه شخصیت متزلزل و بی اعتماد به نفسه که شاید اولین رفتارش در مقابله با مشکلات،یا گوشه گیر شدنه و یا خشمگین شدن...

اگه یادتون باشه یه بار پستی گذاشتم و از عقده های خودم نوشتم،تو روز گرمی که باید از صبح تا شب مقنعه سر میکردم درحالی که پسر جوانی حق داشت با شلوارک بیاد دم مغازه و جلو چشم من عصبانی،به راحتی خرید کنه...نوشتم واکنشم به این مسئله،دادن فحش های رکیک به اون پسر بود(البته نه بلند بلند!!!)...خب این یه مصداق هست....یکی از دنبال کننده های اینجا برام کامنت گذاشت واقعا تو نباید هیچوقت بچه دار بشی چون عقده ای هستی(حالا بماند که همچنان داره پیج من عقده ای رو دنبال میکنه).

چندین ماه قبل دختر دیگه ای از شرایط زندگیش برام نوشته بود...ازینکه خانواده ی متزلزلی داره،والدین معتاد،و برادری که بهش تجاوز میکنه و این دختر حق اعتراض نداره چون خانواده خودش رو متهم میکنن(لطفا در این مورد کامنت نامهربانانه ای نذارین چون ممکنه اون عزیز هنوز هم اینجا رو بخونه)...من نتونستم به این دختر کمکی کنم چون این تجربه های دردناک رو تابحال از سر نگذرونده،و از طرفی روانپزشک هم نیستم و فقط سعی کردم بهش بگم خدا کمکت کنه بالاخره یه روزی راه خودت رو پیدا کنی...

فقط بهش گفتم قوی باش(میدونم که نفسم از جای گرم بالا می اومد).


مثالها و تجربه های ما متفاوتن اما چیزی که روشنه اینه که خیلی از ماها تصمیم داریم روزی پدر یا مادر بشیم و بدیهیه که نخوایم یه موجود خشمگین یا افسرده مثل خودمون تربیت کنیم و لازمه ی پدر یا مادر خوب بودن،داشتن ذهنی سالمه...اخیرا که شروع به خوندن روانپزشکی کردم تازه دارم میفهمم چقدر چقدر چقدر زیاد بوده مواقعی که بیمارم رو درک نکردم و از درد روحیش چیزی نفهمیدم...تازه دارم با معجزه ی سلامت روانی آشنا میشم و اهمیتش رو درک میکنم.

پیج اینستاگرامpv44که قبلا معرفیش کردم،شروع کرده به باز کردن همین مطلب...صحبت کردن از وقایعی که در کودکی ما اتفاق افتادن و آثارش هنوز روی پیکره ی روح مون احساس میشه...دلم نیومد تنها بخونمشون و گفتم پیشنهاد بدم اگه تا الان ندیدین،یه سری به پیجش بزنین و علاوه بر خوندن چند پست اخیر،استوری ها رو هم دنبال کنین...حداقل نتیجه ای که داره اینه که میفهمین تنها نیستین....یا شاید حداقل بعد خوندش،به کسی که داره با واکنش عصبانیت از خشم هاش حرف میزنه نمیگیم مادر نشو چون عقده ای هستی:)

پ.ن:تا جای ممکن کامنتها رو هم بخونید و همچنین لیست کتابهایی که معرفی کردن هم یه گوشه یادداشت کنین...یه روزی به دردمون میخوره.





۴ نظر ۱۹ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۱۵
life around me

از بین تمام بازیگرا و کارگردانها و اینجور افراد مشهور فقط دو نفر رو توی اینستاگرام دنبال میکنم:محراب قاسم خانی و مهراوه شریفی نیا...امروز مهراوه ویدئوی 18دقیقه ای از خانوم لیلی گلستان(مترجم معروف و بینظیر)منتشر کردن که از سختی های زندگیش گفته و راه حل هایی که خودش برای حل مشکلاتش پیدا میکرده.خانم گلستان از تجربه ی جداییش از همسرش مینویسه درحالی که عاشقانه دوسش داشته اما به علت شرایطی که تو اون زمان داشته،با تکیه بر منطق خودش و برای بهبود شرایط خود و سه تا فرزند کوچیکش این تصمیم سخت رو میگیره و از کسی که عاشقش بوده جدا میشه...بارها و بارها این قسمت صحبتشون رو گوش کردم عجیب تکونم داد...آرزو کردم کاش همه ی زنها اونقدری متکی به خود و مستقل و قوی باشن که بتونن تو شرایط بحرانی زندگی شون تصمیم هایی بگیرن که بعدها اقلا باعث افتخار خودشون باشه....برای دیدن این ویدیو میتونید آدرسmehraveeeرو سرچ کرده و تو قسمت بیو پیجشون وارد کانال تلگرام خانوم شریفی نیا بشید و دانلودش کنید.قول میدم از دیدنش پشیمون نشید.

۸ نظر ۱۲ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۴۲
life around me

آرایشگاه همیشه پر از اتفاقات عجیب و غریب و البته که آدم های عجیب و غریبه!مثل همیشه ساکت نشسته بودم و منتظر نوبتم بودم،دوتا خانومی که کنارم نشسته بودن با هم صحبت میکردن.اولی گفت دخترم هشت سالشه،ازش خواستم تا وقتی برمیگردم اتاقشُ کامل تمیز کنه و جارو هم بکشه.دومی گفت چطور دلت میاد?دخترا خیلی لطیفن توروخدا نکن اینجوری باهاش!!! اولی گفت نه از همین الان باید یاد بگیره وگرنه هیچوقت مسئولیت پذیر نمیشه.دومی گفت نه من که میذارم دخترم تو قر و فر خودش باشه،وقتش که برسه کار خونه هم یاد میگیره.میخندید و میگفت محیای من روزی سه تا لاک میخره.........با خودم فکر میکردم که واقعا هدف مادر دومی از بزرگ کردن دخترش چیه?رسیدن به قر و فر??اینکه تا حالا با خودش فکر کرده ارزش و اهمیت این کار به تنهایی چیه?تابحال فکر کرده اگه روزی خودش زنده نباشه دخترش چطور از پس خودش برمیاد?یا اگه بزرگ بشه و تو شهر دیگه ای دانشجو باشه چقدر قراره سختی بکشه و مدام باید سربار دیگران باشه?......شاید تنها ایرادی که من میتونم به شیوه ی تربیتی مادرم بگیرم همین بوده که هیچوقت مسئولیتی به جز درس خوندن بهم نداده!!هیچوقت نخواسته کاری رو براش انجام بدم و ریزترین مسئولیت های منُ به عهده گرفته تا مبادا خللی تو درس خوندن من ایجاد بشه،و نتیجه اینکه من در زمینه ی انجام کارهای شخصیم تنبل بار اومدم.یه وقتایی فکر میکنم علت اینکه من حاضر نیستم به هیچ وجه زیر بار ازدواج برم همین مسئله ی مسئولیت ناپذیری هست که نتیجه ی تربیت اشتباهمه!من فکر میکنم درس خوندن منافاتی با انجام کارهای دیگه نداره و مادرم در این مورد کمی زیاده روی کرده!!!دلم میخواست به خانوم دومی بگم لطفا پیج اینستاگرام pv44 رو ببین و لذت ببر از خلاقیت این مادر در تربیت دخترش.زنی که سعی داره یه شخصیت عاقل و خلاق و سالم و مسئولیت پذیر تحویل جامعه بده نه یه دختر ننر سربار!!مادری که هر از چند گاهی به عنوان تفریح،از دختر کوچولوش میخواد ظرف بشوره یا جارو بکشه.مجبورش میکنه?نه!!بهش استرس وارد میکنه?نه!!صرفا به عنوان یک کار فان و جذاب انجامش میده اما کم کم یاد میگیره و میپذیره که انجام این کارها لازمه ی داشتن یه زندگی سالم و مستقله،چه برای یک زن و چه برای یک مرد!!....شک ندارم اگر روزی دختری داشته باشم،حتما مسئولیت پذیرتر از خودم تربیتش میکنم...و مطمئنم که این پیج به مادرای امروز و آینده خیلی کمک میکنه.پانته آ،مادری که برای تربیت یه موجود نوپا،لحظه به لحظه مطالعه میکنه و برای هر چالش تربیتی یک راه عبور پیدا میکنه....توصیه میکنم پیجش رو از اول ببینید و به خوندن چند کپشن آخر اکتفا نکنید....بنظرم بهتره که آدمای با دغدغه ای باشم نه?

۹ نظر ۲۷ اسفند ۹۵ ، ۱۱:۳۱
life around me

تصمیم گرفتم ازین به بعد پیج های خلاق و به درد بخوری که تو اینستاگرام میشناسم که چیزی هرچقدر کوچیک رو بهم اضافه کردن اینجا معرفی کنم شاید به درد شما هم بخوره.

اولین پیجی که میخوام معرفی کنم پرفالوور هست و شاید بشناسیدش و اگه هم نه که اقلا یه بار دیدنش خالی از لطف نیست.البته سعی کنین از اولین پستهاشون شروع کنین و بیاین جلو.

yaldarta

یه خانوم که از تجربه های روزمره زندگیش مینویسه و از تلاش دوتایی خودش و همسرش برای زندگی به سبکی که خودشون میپسندن.از تجربه ی کارهای جدید و چالش استفاده از تک تک دقایق روز.

ایشون معلم انگلیسی هستن که تو آموزشگاه یا خصوصی تدریس میکنن و خلاقیت شون تو پیدا کردن متدهای تدریسی واقعا تحسین برانگیزه.اگه همه ی شاغل های کشورمون با همین علاقه و جدیت کار میکردن قطعا اوضاع مون خیلی بهتر بود.

وقتی دیدم ایشون شروع کردن به آموزش دیدن موسیقی,علاقه قدیمی که خودمم داشتمش قلقلکم داد.گفتم چرا من نه؟

من از شنبه تا چهارشنبه,از ساعت6:30صبح تا14بعداز ظهر بیمارستانم و عصرها هم یا کشیکم,اگه هم نباشم باید درس بخونم و هیچ جوره نمیتونم به این پنج روز دست بزنم.شبهاشون هم انقدر خسته ام که نای هیچ کاری ندارم.به جز خوندن کتاب غیر درسی یا وبلاگ نوشتن.

فقط عصر چهارشنبه رو گذاشتم برای باشگاه و بعدش هم باید برسم خونه و دوش بگیرم و دیگه کوفتگی اجازه کاری نمیده به جز ریلکس کردن و خوندن یه کتاب خلسه آور.

پنج شنبه و جمعه ها روزهای پرکار درس خوندنمه چون عمدتا برای شنبه کنفرانس داریم و از طرفی باید تو این روزهای نعطیل برای امتحان پایان بخش هم بخونیم.و خب من اگه بخوام برم کلاس موسیقی دیگه وقتی بجز 5شنبه و جمعه ندارم.

باخودم فکر کردم اگه بتونم کلاسی رو برای پنج شنبه شب پیدا کنم,میتونم جلدی برم کلاس و برگردم و خب از صبحش هم میتونم با جدیت بیشتری بخونم که وقتی هدر نره.

واقعا جا دادن کلاس موسیقی که همیشه فکر میکردم محاله وقت کنم,همچین کار سختی هم نبود.میدونم اگه بیشتر ریز بشم میتونم خیلی زمانهای دیگه هم پیدا کنم که به بطالت میگذرن و میشه به یه کار مفید تبدیلشون کرد.

تاحالا ذره بین گرفتین دستتون تا ببینین چقدر از وقت ارزشمندتون نشتی داره؟چقدرش داره به بیهودگی میگذره؟هیچوقت تلاش کردین که زندگیتونو نجات بدین؟که به جای آدمهای تک بعدی,انسانهای سالمی باشین که استعدادهای مختلفش رو پرورش داده؟

بنظرم اگه هرکدوممون تو یه پست,برنامه یک روز هفته مونو بنویسیم.دقیقه به دقیقه و ثانیه به ثانیه,اونوقت معلوم میشه کجای کارمون میلنگه.دوست دارم نظرتونو بدونم:)



۵ نظر ۲۵ مهر ۹۵ ، ۱۹:۴۶
life around me