گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

و باهاش مهربون باشین!

پنجشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۷، ۱۰:۲۴ ب.ظ

اگر دم صبحی گذرتون به بیمارستان افتاد،با دیدن یک گوشی پزشکی،کاف فشارخون،دماسنج تفنگی(!)،پالس اُکسی متر،اتیکت،دفترچه یادداشت،خودکار،تعداد فراوانی کاغذ و البته کوهی از پرونده ها که توی هوا معلق هستن و راهروها و اتاق های بیمارستان رو گز میکنن نگُرخین و فرار نکنین چون شما جن ندیدین و اگر دقیق بشین میتونین دست و پاهای یک موجود سفید پوش رو اون زیرها تشخیص بدین...بله شما یک اینترن داخلی رو دیدین که از ترس آماده نبودن شرح حال ها،آزمایش ها و حفظ نبودن اُردر مریض هاش قبل از شروع راند مثل مرغ پر کنده داره بال بال میزنه!


و اگر نیمه شبی گذرتون به بیمارستان افتاد،از دیدن دست های پر از طرح و نقش و ضربدر اینترنی که بالای سرتون اومده تعجب نکنین چون کیس نامبرده قصد خالکوبی کردن نداره و عضو هیچ فرقه ی چی چی پرستی هم نیست.اون نگون بخت یک اینترن کشیک داخلیه که انقدر کارهایی که بهش محوّل کردن زیاده دیگه دفترچه جوابگو نیست و مجبوره از پوست بدنش به عنوان کاغذ جهت یادآوری امور محوّله استفاده کنه!

۹۷/۱۰/۲۰
life around me

نظرات  (۲)

هربار که میام بلاگ‌تون رو می‌خونم و از خاطرات بیمارستان یا تلاش‌هاتون گفتید واقعا لذت می‌برم و آینده‌ی خودم رو این‌طوری تصور می‌کنم :)) شاید دیوانگی باشه‌ها ولی من دیوانه‌وار این شغلو دوست دارم ؛)

پاسخ:
امیدوارم به هرانچه که دوست داری برسی ولی فراموش نکن من یک سر سوزن از کارم رو مینویسم و کرور کرور خاطرات بدش رو برای خودم نگه میدارم چون احساس میکنم برای کسایی که تجربه اش نکردن قابل درک نیستن و ممکنه باعث سو برداشت بشه.
۲۰ دی ۹۷ ، ۲۲:۳۲ جناب قدح
خدا یاور این اینترن باشه :))

خسته نباشی خانم دکتر
پاسخ:
ممنونم:)