گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

جنایت های نوجوانی!

دوشنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۷، ۱۲:۰۹ ب.ظ

رفتم با پسرک شانزده ساله ای که با خوردن قرص اقدام به خودکشی کرده بود برای پایان نامه ام مصاحبه کنم.مادرش گریه میکرد و میگفت:" خانم دکتر بخدا پسر من حتی یک رکعت نمازش قضا نمیشه.تو مدرسه بچه ها مسخره اش میکردن که قدت کوتاهه و چاقی! و هربار که از مدرسه اش که توی شهر بوده برمیگشته خونه ی روستاشون کلی گریه میکرده و این بار آخر انگار انقدر فشارهای روحی زیاد شده که اقدام به خودکشی کرده..."

به معصومیت چهره ی پسرک دبیرستانی نگاه کردم و به این فکر کردم که چند نفر نوجوان قربانی ندانم کاری دوست های مسخره شان میشوند و اعتماد به نفس شان را از دست میدهند و به جای یک جوان خلاق به موجودی افسرده و بدون کارایی و سازندگی تبدیل میشوند?

به معصومیت چهره ی پسر نگاه کردم و خیلی خودم را کنترل کردم که برای غم و فشارهای روانی که تحمل میکرده نزدم زیر گریه...

۹۷/۱۰/۱۷
life around me