گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

هوای حوصله ابریست...

چهارشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۷، ۰۸:۲۸ ب.ظ

شب های قبل از کشیک افسردگی میگیرم،تمام ساعات کشیک بغض دارم و دلم میخواد از دیوارهای بیمارستان بالا برم و با هرچه جان در بدن دارم به سمت خونه فرار کنم،و روزهای بعد از کشیک خسته ام و کثیف و دلزده و خالی...پوچ...

در مورد هرچه که تا الان تلاش کردم مرددم...یک جایی از مسیر چشم باز کردم و دیدم و تمام رویاهایی که اینهمه سال براشون تلاش کردم اون چیزی نیستن که میخوام،که میتونم...

که به جایی توی زندگیم رسیدم که فقط میخوام این چندماه باقی مانده هرچه زودتر تموم بشه تا مدتی از این فضا دور بمونم...که از تصور چهارسال دیگه سگ دویی و حمالی و استرس بی وقفه مو به تنم سیخ میشه...نمیدونم...خسته ام و مغزم درست کار نمیکنه و علی الحساب صبر میکنم تا داخلی تموم بشه و شاید حالم بهتر...

شاید...

شاید...

۹۷/۱۰/۱۲
life around me