گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

مود شب قبل از کشیک داخلی!

دوشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۷، ۰۷:۵۰ ب.ظ

*جواب آزمایشهای بیماری که ازش needle stick شده بودم آماده شده...مرد هپاتیتCداره و نمیتونم وصف کنم چقدر احساس بی کسی و بی پناهی کردم وقتی اتندم گفت مشکل خودته...اینکه با کدوم منطق میشه توجیه کرد یک عده آدم بی تجربه ی آموزش ندیده رو بفرستیم جایی که درخطرن و امنیت شون رو تامین نکنیم و بعد بگیم مشکل خودته نمیدونم.فقط میدونم حرفهای دکتر باعث شد از حس بی کسی بغض کنم و همه ی حرفهایی که دلم میخواست بزنم رو قورت بدم.اینکه بی وجدان عوضی من از مریض تو نیدل استیک شدم.از مریضی که من حمالیش رو میکنم ولی پول طبابتش توی جیب تو میره...که من ازش هپاتیت میگیرم اما حتی من رو نمیشناسه و بابت درمانش از تو تشکر میکنه...تویی که توی شبهای آنکالیت تخت میخوابی که من بیدارم...که بابت هر شکایت مریضهات قلبم توی دهنم میاد اما در نهایت سیاست تو ترجیح میده پشت پرستارت بایستی نه اینترن!...تف به شرافتت!


*واقعا قبل از هر کشیک داخلی دچار افسردگی میشم...دلم برای بخش های مینور تنگ شده.


*مادرم همزمان دو مدل غذا برای شام امشب وهمینطور  برنج و کتلت برای ناهار فردای من که کشیکم درست میکنه.بغلش کردم و گفتم چقدر تمام این سالها بودنش باعث شده آب توی دل ما تکون نخوره...با از خودگذشتگی های افراطی که تیپیک یک مادر ایرانی هست...که شاغل بود اما حتی یک وعده غذای سرد به ما نداد...بهش گفتم فکر میکنم به بچه هایی که به دنیاشون نیاوردم لطف بزرگی کردم...خندید...


*کتابی که درحال خواندنش هستم رو واقعا دوست دارم و با هیجان درس میخونم که زودتر جزوه رو کنار بذارم و برم  سمت کتابم و بنظرم خوشبختی بالاتر از این نیست...وقتی تموم شد در موردش حرف میزنم.


*ماجرای اخیر باعث شده خیلی به رشته ای که در آینده میخوام انتخاب کنم فکر کنم.به اینکه من نیاز دارم وارد رشته ای بشم که جوّ ساپورتیوی داشته باشه و به این فکر میکنم که من چه مدت میتونم وسط طوفان رشته ی بیرحمی مثل ارتوپدی دوام بیارم?...باید در مورد دانشگاه های مختلف و اساتیدش تحقیق کنم...باید ببینم کجا بویی از انسانیت بردن که برم اونجا.


*اگر از آینده ام نمیترسیدم توی هر کشیک داخلی چندبار با چندتا از پرستارهای داخلی درگیری بدنی پیدا میکردم و بعد وقتی خون از دماغشون زده بود بیرون،پیروزمندانه مشت میکوبیدم روی سینه شون و میگفتم لعنتی های کوفتی شما بدترین خاطره ی زندگی من هستین!...


*اگر اینجا اینترنی هست که خاطرات مشابهی داره باعث دلگرمیه اگه تعریف کنین.

۹۷/۱۰/۱۰
life around me

نظرات  (۲۲)

سلام . خوبین . میخوام بگم که از عمق وجودم ناراحت شدم و همینطور از اعماق قلبم دعا میکنم و انرژی میفرستم که انشاا... بیاین و خبر اوکی بودن همچی رو بهمون بگین .

حسی که نسبت به استادتون داشتین رو کاملا درک کردم و همینطور حس خلسه ای که تجربه کردین . بخش داخلی بودیم ، استاد  هم میرفت و بر اساس تعداد مریضها و تعداد بچه های گروهمون مریضا بینمون تقسیم میشد و باید میرفتیم برای شرح حال و وی اس .


یکی از مریض های من ایزوله بود ، به استادم گفتم و بهم گفت وقتی میری ماسک بزن انفولانزا داره و همین :/

رفتم و با چک وی اس متوجه شدم اصلا انفولانزایی در کار نیست و فهمیدم یک مشکل ریوی مشکوک و با فشار های بالای هیجده و نوزده داره که جا برای شک برای خیلی از بیماری های واگیر بازه :/


من نیدل رو تجربه نکردم فقط اون لحظه که متوجه دروغ استادم شدم حسابی به خودم شک کردم که ایا زندگی اونقدر ارزش داره ، اونهم در کشور کم قدرشناسی مثل ا ی ر ا ن که ادم جونشو صادقانه و خالصانه گرو بزاره ؟؟ واسه چی ؟؟ واسه کی ؟؟؟



اینجا فقط میشه با امید بستن به اینکه خدا هست و میبینه و میدونه کار صادقانه و با وجدان انجام داد 



در تعجبم که چرا میخواین تخصص رو هم دوباره در همین سیستمه با عیب تجربه کنین ؟ اگر فرصتی هست چرا استفاده نمیکنین برای اپلی ؟

پاسخ:
ممنونم از همدلیت...

من دوران استاجری با دوتا مریض TBریوی تماس داشتم!!!...یعنی خودمون وقتی فارغ التحصیل بشیم کمپلکسی از تمام مریضی ها رو داریم...

متاسفانه من شرایط رفتن رو ندارم...نمیتونم خانواده ام رو بذارم و برم...جبر نگهم داشته...جبر
واقعا که تف به شرافتش گلسا جان لطفا مارو بیخبر ندار که چی میشه ان شا الله که هیچی نیست من مطمینم
پاسخ:
یک ماه و نیم بعد باید آزمایش بدم...
حتما نتیجه رو میگم...
من خودم پزشک نیستم عزیزم ولی دوستانی داشتم که دانشجوی پزشکی بودن و باهاشون زندگی کردم و واقعا شرایطتنونو درک میکنم :( کاش حداقل امکانات خوب و وسایل ایمنی مورد نیاز که کمترین چیزی هست که باید براتون فراهم بشه رو تدارک میدیدن که لااقل کمی حس دلگرمی رو تو وجودتون ایجاد میکرد که متاسفانه اینطور نیستن . یادمه یه سالی آنفولانزای مرغی شیوع پیدا کرده بود و یکی از متخصصین اطفال شهرمون که اتند دوستانم بود براشون ماسک خوب خریده بودن و به همه ی دانشجویان که در بیمارستان کار میکردن دادن و چقدر بچه ها از این موضوع خوشحال شده بودن ، منظورم این نیست که بچه ها انقدر نداشتن که یه ماسک بخرن اما این کار استاد براشون خیلی باارزش بودش!
پاسخ:
متاسفانه فقط تا جایی که کارشون رو راه بندازیم به دردشون میخوریم...

دقیقا همینه...آدم دلش میخواد ببینه یکی هواش رو داره...
استرس بعد از نیدل استیک شدن وحشتناکه و یکی رو میخواد ازت حمایت کنه نه که بگه تقصیر خودته :-/

پاسخ:
اره...اره:(
تو بیمارستان سلامت هیچکس واسه یکی دیگه مهم نیست 
خداشاهده صبح که وارد بیمارستان میشم انگار وارد حیات وحش شدم
به بیمار به شکل یک مسئله که باید حل بشه نگاه می کنند که پول بگیرند. ناراحت میشم واقعا و حالم از خودم هم به هم می خوره وقتی به جای جنتامایسینی که تو دستم شکست ، گفتم به سر پرستار گفت آب مقطر بزن مهم نیست😭وقتی به جراح احمق نمی تونم بگم اون ماسک و کلاه لعنتی برای تو هستش و سرپرستار نامرد فقط میتونه به ما گیر بده .
وای گلی خسته ام و هروز بابت این که ترم7ام و داره تموم میشه خداروشکر می کنم و خوشحالم که پزشکی قبول نشدم اصلا توان این همه مسئولیت رو نداشتم 
تحملم داره تموم میشه الانش ام.
پاسخ:
من دیگه هیچ انگیزه ای برام نمونده و فقط فقط فقط میخوام تموم بشه...همین!
چندماه بیشتر نمونده...چند ماه دهن سرویس کن!!!!!
۱۱ دی ۹۷ ، ۱۲:۱۶ چندلری تبریزی
تجربه یکی از دوستان
روز ، داخلی ، در یکی از گوشه‌های خلوت بیمارستان
اینترن : (شرح موضوع نیدل شدن ) ... استاد یکم نگرانم !
پاسخ استاد : خودت که بهتر میدونی پسرجان ، (سخنرانی کوتاه راجع به اینکه مقصر خودتی و...)
اینترن : (سکوت)
استاد در ادامه فرمایشات : حالا برو فعلا به بقیه کارات برس

نکات مهم :
+ این استاد ما کلا عادت داره به اینکه همه پسرجان و خانم محترم هستند مگر در مواردی که خدماتی یا هر غیرپزشکی اونجا باشه تازه شاید یه خانم دکتر گفت وگرنه که هیچ
+ کلمه بقیه کارات انقدر فشار آورده بود که این دوست مودب ما تمام جد و آباد استاد رو موردم لطف قرار داد
+ خوشبختانه موضوع نهایتا به خیر گذشت
+ همشهریان ما در اینجور موارد جمله‌ای دارند که گفتنش نسبتا دور از ادب محسوب میشه وگرنه اینجا مینوشتم بلکه مرهمی باشه بر موضوع





پاسخ:
تازه ما مورد داشتیم بهمون میگفته"هی دختر"!!!!!

یعنی ماهم یه روزی اینجوری میشیم?:/

ایشالا که همیشه خوب و سرحال باشید خانم دکتر:)
پاسخ:
ممنونم سحرا جان...
اون مشت زدن هایی که گفتی رو، دلم میخواد سر سرپرستای خوابگاه خالی کنم!!! حرومزاده های لعنتی! خوابگاه رو برای آدم جهنم میکنن... واقعا کم آوردم!
پاسخ:
همه جا باید یکی باشه که دق دل آدم باشه...
چه استاد بی وجدانی واقن....انسانیت کجا داره ؟
پاسخ:
انسانیت وجود نداره...
نمیدونم با اینقد سختی انگیزه از کجا میاد؟

پاسخ:
از یه جایی به بعد دیگه انگیزه نیست که آدم رو جلو میبره...اجباره!
۱۰ دی ۹۷ ، ۲۳:۰۰ رومی زنگی
سلام عزیزنازنینم از اعماق قلبم امیدوارم هیچ اتفاقی نیفته و همه چیز بخیر بگذره راستش میدونی این چیزها رو که میخونم و میشنوم یه جورایی نه که بگم خوشحال میشم ولی میگم من اونقدر نازک نارنجی ام که اگه پزشکی قبول میشدم یه هفته هم دووم نمیاوردم تو این جو :((
پاسخ:
سلام عزیزم ممنونم انشالله که چیزی نمیشه...

بخدا خدا دوستتون داشت که سرنوشتتون رو یه جور دیگه رقم زد...پدرمون رو درآوردن
منم ترم 3 که بودم نیدل شدم
تو بخش ارتوپدی
سوزن رو از دست مریض بیرون کشیدم ، آمدم بندازمش داخل سیفتی باکس نمیدونم چی شد که فرو کردمش تو دست خودم ، واقعا اون لحظه دنیا پیش چشمم تاریک شد ولی بعدش رفتم پیش سوپروایزر بالینی و اون واسه بیمار درخواست آزمایش رد کرد و به من گفت نگران نباشم ، البته مردم و زنده شدم تا جواب آزمایش اومد و اون بیمار مشکلی نداشت
پستت رو که خوندم دقیقا یاد خودم افتادم خیلی سخته  ، خیلی حس بدیه ...
ان شاءالله چیزی نمیشه خانوم نگران نباش، خدا حواسش هست بهت :)

خانوم دکتر ، پرستارا رو دوست داشته باش ...
پاسخ:
من واقعا نگرانیم از گرفتن هپاتیت و HIV زیاد نبود.بیشتر ازینکه انقدر بهم کم محلی میشد ناراحت بودم...که هیچکس براش مهم نبود...
خیلی حس بدیه...

ما پرستار خوب هم زیاد داشتیم و داریم...مثل اکثر سرپرستارها ولی واقعا پرستارهای داخلی با ما کاری کردن که توی هر کشیک دلم میخواد بشینم گریه کنم...من همیشه گفتم پرستار خوب نعمته...کشیک رو آسون میکنه...مثل پرستارهایی که تو بخش ارتوپدی داشتیم...یادش بخیر.
۱۰ دی ۹۷ ، ۲۲:۲۲ الـی ‌ ‌
باید خیلی عاشق این راه باشی که دووم بیاری واقعا. الان بعد 5 سال متوجه شدم من واقعا آدم این راه نبودم و وسطش انصراف میدادم احتمالا. ایشالا که هیچ اتفاقی نمیفته واست :*
پاسخ:
یه کاری با آدم میکنن که هرچقدر هم آدم عاشقی باشی دلزده بشی...لعنت بهشون...
مرسی الی جان:)
توی رشته ما و دانشگاهی که درس میخونم استادا همیشه ساپورتیو بودن و هستن.یعنی من تا حالا خودم رفتاری غیر از این ازشون ندیدم. همیشه به شوخی به بچه هایی که میگن چرا دانشگاه تهران رو انتخاب نمیکنی میگم اینجا کسی تاحالا به من نگفته بالای چشمت ابرو ولی اونجا جواب سلامم به زور میدن.
ولی خب سر پایان نامه ام استاد راهنمام تاجایی که میتونسته توی موقعیت های مختلف گفته من بهت گفتم این موضوعو برندار خودت کردی!اما بازم سر همین پایان نامه تا دید خیلی کارم گیره کلی کوتاه اومد.
تاحدی درک میکنم چقدر اذیت کننده اس که دقیقا همون کسی که باید ساپورت کنه اینجوری پشت آدمو خالی کنه.خدا بهت صبر جمیل و اجری عظیم بده =))
پاسخ:
واسه ی ما بخش تا بخش قوانینش متفاوته...
تو بخش ارتوپدی انقدر با ما خوب رفتار میشد که واقعا تو کشیکا احساس آرامش داشتیم.امکان نداشت هر گندی که بزنیم اتند جلوی پرستار حرفی بهمون بزنه.میذاشت بریم تو اتاق،در رو میبست و بعد واشینگ رو شروع میکرد...اما تو بخش داخلی در ملاعام میشورن و بی آبروت میکنن...:(

مرسی:)
وای که یه لحظه وحشت کردم! 
ایشالله که هیچ مشکلی پیش نمیاد و شما هم از این به بعد بیشتر مراقب خودتی. 

تو روح پزشکی که اینقدر عوضی و بی تفاوت نسبت به سلامت دیگرانه! نه دیگران غریبه هم تازه، اینترن بخش خودشی آخه:| 


پاسخ:
مرسی عزیرم انشالله...

غریب گیر آوردن:(
یعنی هیچ جوره نمیشه این اتند رو ادب کرد؟ شکایتی چیزی ؟ مراجع بالاتری ؟ یعنی چی که "مشکل خودته " ؟ اگه خدای نکرده مریضی انتقال پیدا کنه این اتند هیچ جوابی پس نمیده ؟؟


پاسخ:
سیستم گند پزشکی همینه...هر بخشی یه دیسیپلینی داره و هیچکس نمیتونه تو کار اتند دخالت کنه.مثلا اگر این اتفاق تو بخش چشم یا ارتوپدی برای من می افتاد برخورد اتند جور دیگه ای بود چون خیلی هوای مارو داشتن اما اینجا نامردی ترین قوانین رو داره...و این استاد مدیر گروه داخلی هم هست و دیگه رسما باید به سمتش سجده کنیم!!!
خیلی مستقیم بهم گفت مشکل خودته...گفتم من تابحال ABGنگرفته بودم و کسی بهم آموزش نداده بود.گفت مشکل خودته!!!...متوجه شدی?اینکه بهمون آموزش ندادن مشکل خودمونه...!هوف...
والله جونم لرزید خانم دکتر انشالله که نگرفتین
پاسخ:
انشالله:(
انگار این آدما یادشون میره یه روزی کجا بودن.اگه کارما وجود داشته باشه یه روزی جواب کارای بدشون داده میشه. رشته ای که جو ساپورتیو داشته باشه چیه؟ 
پاسخ:
عوضی بودن کار راحتی شده متاسفانه...

یعنی جوّ دوستانه...یعنی اساتید مشکلات رزیدنتها رو بفهمن...یعنی احساس امنیت کنی.میدونی?ما تو پزشکی به عنوان اینترن احساس امنیت نمیکنیم...باید یک شب تا صبح رو با ما بگذرونی تا بفهمی چرا همه ی ما ریزش وحشتناک مو داریم و چرا اکثرا از یه مشکل روانپزشکی رنج میبریم.بسکه اذیت مون میکنن...بسکه مدام استرس داریم.
و خب تو دوران رزیدنتی رسما رزیدنت سال بالا خدای آدم محسوب میشه و توانایی این رو داره که روزگارت رو سیاه کنه و اگه اون رزیدنت آدم درستی باشه ادم از کارش لذت میبره و اگر اون ادم کثافتی باشه میتونه کاری کنه که بری و از رشته ات انصراف بدی.حالا بعضی رشته ها مثل پوست جوّ دوستانه تری دارن ولی مثلا زنان جوّش خیلی بده...البته دانشگاه تا دانشگاه فرق میکنه و خیلی مهمه جایی بری که اساتید خوش قلبی داشته باشه.
(:* چیزی نمیشه و جواب ازمایشت خوبه
پاسخ:
انشالله:)
واقعا ناراحت شدم وقتی چند روز پیش خوندم پست قبلیت رو. از صمیم قلبم دعا می کنم همه چیز به خوبی و خوشی بگذره. 

پاسخ:
ممنونم دوست عزیز:)...انشالله که چیزی نمیشه ولی درس عبرتی شد برام که امید به کمک هیچکس نداشته باشم...
۱۰ دی ۹۷ ، ۲۱:۰۱ الـف عـین
اون روزی که داشتم پستتو میخوندم که گفتی نیدل استیک شدی ، همون لحظه صدای اذان اومد و از ته قلبم برات دعا کردم اتفاقی نیوفته .
خودم هفته‌ی پیش موقع اجرای داروی مریض نیدل استیک شدم و دقیقا میفهمم چی میگی . اونقد حالم گرفته شده بود فقط از پرستارش میپرسیدم واسه این مریض تست هپاتیت رد شده ؟؟ اونم هی میگفت خبر ندارم و الان وقت ندارمو ... اخرش رفتم یه گوشه بغض کرده نشستم و اخرش پرستار بهم گفت جواب ازمایشش منفی بوده و خداروشکر بخیر گذشت ،و یکم از تجربه‌های نیدل شدن خودش با بیمار اچ آی وی مثبت گفت که احتمال انتقال خیلی کمه و ... که ارومم کنه .ولی از اون روز فهمیدم چقد اتفاقایی که فکر میکنم واسه من پیش نمیاد و برای دیگریه بهم نزدیکه و منی که انقد بی محابا و صادقانه میخوام برای مریض کاری کنم اگه یه اتفاقی برام بیوفته هیچکس حمایتم نمیکنه پس بهتره اول ایمنی خودم رو درنظر داشته باشم .
 کلا اینکه خیلی مراقب خودت باش :)
پاسخ:
نمیدونی چقدر از مهربونی چندخطی که برام نوشتی خوشحال شدم...ممنونم که برات مهم بوده و دعام کردی.واقعا دلم گرم شد:)

اره احتمالش خیلی کمه و خب من یک ماه و نیم بعد باید اولین آزمایشم رو بدم.اما خیلی دلم گرفت که هیچکس تو بیمارستان سلامت من براش مهم نبود...از استادم خیلی دلگیرم.

برام تجربه شد واقعا...دیگه هیچوقت انقدر بی احتیاط رفتار نمیکنم.
امکانش هست که هپاتیت نگیری؟یا قطعیه؟
پاسخ:
نه عزیزم احتمال انتقالش کمه اتفاقا...ولی حتی اگه یک هزارم درصد هم باشه مصیبته چون هپاتیت cهیچ واکسنی نداره و داروها هم هیچکدوم اثر تضمینی ندارن.