گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

دومین کشیک داخلی

شنبه, ۸ دی ۱۳۹۷، ۰۳:۳۸ ق.ظ

سه چهار ساعتی که تایم خوابم بود انقدری آبریزش بینی داشتم که نتونستم چشم روی هم بذارم.تازه داشت خوابم میبرد که پرستار زنگ زده و میگه مریض تخت چهار که امروز دیالیز شده ریت قلبی 30تا داره.اومدم و فعلا درمان استپ اول هیپرکالمی رو براش گذاشتم و حالا،ساعت3:34بامداد با چشمایی که زیرشون قد یه بند انگشت گود افتاده منتظرم داروش طی نیم ساعت بره تا بتونم جوابش رو ببینم....اگه جواب نده?

استپ دوم...حیرونی...نهایتا آتروپین...سپیده ی سحر...فردا...مورنینگ!

خدایا به بنده هات ساده بگیر...


+به مدت سه ماه میخوام غُر بزنم...از اینترنی و حمالی کردن برای مریضای بقیه...از داخلی و پرکاریش...فاک به پُر کاریش!

+من که بالاسر مریض حیرونم تا سرمش بره و ببینم پاسخی میده یا نه.کسی بیداره?

۹۷/۱۰/۰۸
life around me

نظرات  (۲)

این نیز بگذرد ، هرچند سخت ...
پاسخ:
هرچند بعید میدونم تموم شه اما امیدوارم...
منم بیدارم. با سرفه ی شدید... بدن درد... و آبریزش بینی شدییییید :)
پاسخ:
آخ:(