گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

گزارش یک تجربه ی شخصی!

سه شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۲ ب.ظ

نشستم تو مطب روانپزشکی و خیره شدم به آدمها...به پسرک منتال ریتاردی نگاه میکنم که امان پدرش رو بُریده و توی دلم قربون صدقه ی کُت و شلواری که تنش کردن میرم...به اون یکی پسرک که کتاب فارسی دستشه و گاهی چیزهایی مینویسه و با توجه به حرکاتش به نظر میاد مودش خیلی پایین باشه و من فکر میکنم یا افسردگی داره،یا یک اختلال اضطرابی و شاید هم اختلال پرسونالیتی مثل اسکیزوئید یا avoidance و یا dependent...

چندین نفر همزمان بهم زُل زدن و لابد با خودشون فکر میکنن این دختره که انقدر حوصله ی ست کردن لباس هاش رو داشته و داره با لبخند ملیح توی گوشیش چیزی تایپ میکنه چه مرگشه که اومده روانپزشک?!

دارم به اون پسر بچه که شک ندارم ADHD(بیش فعالی)داره نگاه میکنم و در جواب اداهایی که برام درمیاره شکلک درمیارم و به چشم غُرّه های مادرش توجهی نمیکنم.

میدونید?بیماریهای روانپزشکی توی چهار دسته ی عمده تقسیم میشن:اختلالات خُلقی(که طیفی از افسردگی تا مانیا رو شامل میشن),اختلالات اضطرابی(شامل انواع وسواس ها،فوبیاها،اختلال اضطرابی منتشر،PTSD و الی آخر),اختلالات سایکوتیک(که شامل طیف وسیعی از اختلالات اسکیزوفرنی و غیره میشن)و اختلالات شخصیت(که از بچگی با فرد هستن)...هر آدمی ممکنه به هرکدوم از این اختلالات مبتلا بشه اما چیزی که ما در عمل میبینیم اینه که درصد کمی از مبتلایان به روانپزشک مراجعه میکنن و از اونها هم درصد کمی شون دوره ی درمان رو کامل میکنن.

چرا?چون هنوز هم بیماری های روانپزشکی تابو محسوب میشن،چون هزینه ی روان درمانی در کنار دارو درمانی زیاد میشه،چون دوره ی درمانش طولانیه و صبر میخواد،چون عوارض داروهاش ممکنه اذیت کننده باشه و اما دردناکترین دلیلش همونیه که استادمون گفت،اینکه توقع مردم ما از کیفیت زندگی چیز زیادی نیست...یعنی طرف مدتهاست مثلا افسردگی داره و واضحا افت عملکرد شغلی،اجتماعی،تحصیلی،خانوادگی پیدا کرده اما همون میزان کم فانکشن براش راضی کننده ست درصورتی که این مساله در اروپا ازش ساده گذر نمیشه.

من بخاطر موضوع پایان نامه ام با بیمارهای اقدام کننده به خودکشی مصاحبه میکنم و واقعا فاجعه ست که بالای نود درصدشون تابحال مراجعه نداشتن و خب اقدام به خودکشی حتما سابقه ی طولانی مدتی از اختلال روانپزشکی رو با خودش داره و مراجعه نکردن این فرد یک طرف،عدم تمایلش به شروع درمان روانپزشکی هم یکطرف دیگه باعث ناراحتیه.

من خودم درجه ی خفیفی از اختلالات اضطرابی رو دارم که باعث اختلال خوابم میشه و سال قبل که استاجری روان رو گذروندم و با اهمیت درمانهاش آشنا شدم به عنوان بیمار به استادمون مراجعه کردم،حدود چهار ماه دارو خوردم و به لطف داروهای درست و تکنیک های کنترل استرس که پزشکم بهم آموزش داد واقعا به آرامش رسیدم و دچار هیچ عارضه ی دارویی نشدم جز احتباس ادراری ناشی از یکی از داروها که بعد از مشورت با پزشک عوضش کردم.و حالا بخاطر شرایط پراسترسی که اخیرا گذروندم مجددا خوابم بهم ریخته و دوباره اومدم برای تنظیمش.

من همیشه به همراه های مریض های اقدام کننده به خودکشی که با تنفر به عزیزشون نگاه میکنن و میگن مگه چه دردی داشته که این کار رو انجام داده و در برابر درمانش مقاومت میکنن میگم فکر کنین شما جایی از بدنتون درد میکنه.چکار میکنین?میگن میریم دکتر...میگم خب حالا روح بیمارتون درد میکنه و باید با دارو درمان بشه.چیز عجیب یا زشتیه?

میگم کسی که دیابت داره تا پایان عمرش باید دارو مصرف کنه و همه ی داروهاش هم عوارض خودشون رو دارن،حالا چاره چیه?فرد دیابتی باید دست روی دست بذاره تا قند بالا چشم و کلیه هاش رو از کار بندازه یا درمان رو شروع کنه و در ازای تحمل عوارض خفیف داروها،عملکرد کلیه هاش رو برای مدت طولانی تری حفظ کنه?

اگر اختلال روانپزشکی دارین که خودتون یا اطرافیانتون ازش رنج میبرین یا توی انجام کارهای روزمره تون تداخل ایجاد کرده،بگردین و یک پزشکی که بهش اعتماد دارین رو انتخاب کنین و خودتون رو به دست درمانش بسپارین و اگر هر اختلالی طی دروند درمان یا با داروها براتون ایجاد شد با پزشکتون مشورت کنین و اجازه بدین با تعویض داروها و بالا پایین کردن دوزشون بالاخره بتونه داروی مناسب تون رو پیدا کنه و صبر کنین تا دوره ی درمانتون کامل بشه...


+سوالات تون در این زمینه رو از من نپرسین که طبابت اینترنتی ظلم به خودتونه...من نه تایم و نه شرایط و نه سواد درمان تون رو دارم پس بنظرم وقت بذارین و سوالاتتون رو از یک فرد متخصص بگیرین تا بهترین نتیجه برای خودتون حاصل بشه:)

۹۷/۰۹/۲۷
life around me

نظرات  (۳)

بله گلسا جان من خودم ایران از افسردگی رنج می بردم واقعا بعد هم که خارج شدم از ایردن به هم چنین علاوه بر زندکی خودم زندگی به کام بقیه هم تلخ بود دکتر روان شناس ایران اصرار داشت که بدون دارو درمان شم اما دکتر روان پزشک صد درصد دارو خب من همه جا میگم که افسرده بودم و پیش روان پزشک رفتم و عموما همه میگن که دیوونه بوده قرصم می خورده یا وقتی بی حوصله باشم یا عصبی از دست ادما میگن قرصاتو خوردی و  خب خیلی اذیت می شم ازین حرفا ...گلسا جان من یک سوال داشتم من مدتی پاکسیل می خوردم خب عوارض بدی داشت واسه من و خودم به اصرار خودم و مشورت با دکتر قطع کردم بعد از دو هفته عوارض قطع قرص از بین رفت اما در اوج شادی هم باشم با کوچکترین چیز ناراحت کننده حتی عکس راحت گریه می کنم در حالی که واقعاداحساس افسردگی ندارم اما واقعا غیر ارادی به گریه میوفتم به نظرتون درمان داره؟
پاسخ:
کلا روانشناس ها انگار چیزی به اسم دارو درمانی نشنیدن!

عزیزم لزوما زود گریه کردن چیز نیاز به درمانی نیست.اما اگر میبینی مساله برات غیرعادیه و قبلا اینجوری نبودی برو پیش دکتر تا ازت شرح حال کامل بگیره و ریشه اش پیدا بشه...شرح حال روانپزشکی پیچیده تر از این حرفاست.
مرررسی گلی جوون*__*
پس میرم پیش روانپزشک:)
پاسخ:
خواهش میکنم عزیزم:)
واقعا هزینه اش زیاده:(
چند وقته حس میکنم افسرده شدم اما نمیدونم باید برم پیش روانشناس یا روانپزشک؟! 
چند سال پیش رفتم پیش روانشناس گفت با مشاوره حل میشه، چند روز بعدش رفتم پیش روانپزشک گفت باید دارو بخوری. برای همین نمیدونم واقعا اولویت با کدومه، اول باید پیش کدوم رفت؟
پاسخ:
اتفاقا منم قبلا همین سوال رو داشتم همیشه.
ببین اصل درمان عمده ی اختلالات روانپزشکی دارودرمانی هست و روان درمانی کمکی محسوب میشه.مثلا اختلال شما اگر افسردگی باشه حتما حتما دارو میخواد چون علت بیماریهای روانپزشکی افزایش یا کاهش یکسری نوروترانسمیتر داخل مغز هست و این خیلی حرف بی اساسیه که بخوایم صرفا با مشاوره اون نوروترانسمیترها رو نرمال کنیم.
ولی خب بعضی اختلالات که بیشتر در حوزه اختلالات شخصیت و غیره هستن اصل درمانشون روان درمانیه و تشخیص این با پزشکه.