گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد(9)

سه شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۰۰ ق.ظ

ایستاده بودم جلوی رگال پالتوها و داشتم دودوتا چهارتا میکردم که چه انتخابی بکنم تا جلوی دلم و ایضا جیبم شرمنده نشوم.دیدم فروشنده ها به تک و تا افتادند...یکی دوید سمت آینه و حجابش را سفت تر کرد،یکی دوید سمت ویترین و روی مانکن ها پارچه کشید...از بیرون کسی صدا میزد: از اماکن اومدن حواستون باشه!

این احساس ولوله و ترس اذیتم میکرد...

مرد پوشه به دست وارد بوتیک زنانه شد.از حجاب فروشنده ها سان دید و با تاسف سر تکان داد.به حجاب مانکن ها نگاه کرد و این بار فقط سر تکان نداد!گفت چرا چهره ی مانکن ها آرایش دارد?اصلا چرا یک عروسک باید صورت داشته باشد?چرا زیر دامن مانکن ها شلوار نپوشاندید?چرا?چرا?

من?مبهوت و خالی از هر احساسی ایستاده بودم یک گوشه و با خودم فکر میکردم پس شهاب سنگی که قرار است روی سر ما هشتاد میلیون قربانی خشونت فرود بیاید و همه مان را یکجا کُن فیکون کند کجاست?پس چرا نمیرسد?!

۹۷/۰۹/۲۰
life around me