گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

جمعه های فراغت...

جمعه, ۹ آذر ۱۳۹۷، ۱۲:۳۰ ب.ظ

هر وقت از شب قبل به خودم قول شرف میدم که روز بعد دو برابر روز قبل درس بخونم باید مطمئن باشم که هیچ گوهی نخواهم خورد...مثل دیشب که گوش خودم را پیچیدم و گفتم فردا باید این سه مبحث را بخونی و تست بزنی اما امروز صبح با صدای در زدن زن همسایه که آش نذری آورده بود بیدار شدم,یک و نیم صفحه از مبحث دلیریوم و دمانس را خوندم,نیمرو زدم بر بدن و بعد افکار شیطانی مبنی بر اینکه حالا یک روز که هزار روز نمیشه(انگار که روزهای دیگه از شدت درس خوندن متلاشی میشدم!!!) و هزار جور فکرهای دیگه و نهایتا کارم رسید به فیلم دیدن!

باور کنید خیلی از روزهای بریک من با این اضطراب میگذرن که فکر میکنم چکار کنم که ارزش این رو داشته باشه درس نخونم تا بعدا جایی برای سرزنش کردن خودم نداشته باشم و در نهایت میبینم تمام روز سپری شده و من فقط دور خودم چرخیدم و هیچ کار مثبتی انجام ندادم!

نرگس های باغچه استارت را زدن و پشت سر هم گل میدن.درست همین لحظه که من در حال تایپ کردن هستم,از گوشه ی چشم به دسته ی نرگس های روی میز نگاه میکنم و از بوی عجیبی که دارن مست میشم...امروز مامان در اتاقم را زد و این قارچ بامزه را گذاشت کف دستم و تعریف کرد چطور چهل سال قبل بعد از هربار باریدن بارون تمام زمین هایی که اون زمانها خاکی بودن پر از قارچ های بزرگ میشدن و کار بچه ها چیدن قارچ و پختن شون بوده...راستی یک روزی هم از پسری که در اولین سال تدریس مامان دورادور عاشقش شده اما مامان حقش را گذاشته کف دستش برام تعریف کرده بود!

دلم مسافرت میخواد...مسافرت خارج از کشور!تشنه ی دیدن مردم دنیا هستم و آشنایی با طرز زندگی و فکر و فرهنگ شون اما میدونم این آرزو حداقل تا هشت,نه سال آینده برآورده نخواهد شد...با پرتاب کردن تف یک کیلویی به این زندگی موافقید؟!موافقم!

*بخش عفونی که بودیم استاد هروقت میخواست کنفرانسی تعیین کنه به من نگاه میکرد و میگفت خانم دکتر شما زحمتش رو بکش!و حالا بخش روانپزشکی هم که اومدیم بدشانسی های من تمامی نداره.روز اول استاد من رو کشید کنار و گفت من چهار روز اول ماه آنکالم اما توی شهر نیستم,تو اون چند روز را کشیک وایستا!!و من با دهن باز گفتم دکتر چهااار روز پشت سر هم؟خب رزیدنت هاتون که هستن!...البته که قبول نکردم اما خیلی برام مایه ی تعجب بود که چرا من؟...دیروز هم یک کیس جالب داشتیم استاد گفت برای یکشنبه یک شرح حال خوب ازش بگیرین که میخوام در موردش صحبت کنم.بعد رو کرد به من و گفت شما ازش شرح حال بگیر(با اینکه اصلا نوبت من نبود)!
خلاصه دیگه داشتم شاخ درمیاوردم که یکی از بچه های گروه قبلی روانپزشکی گفت دکتر از ما پرسیده بهترین تون کیه؟ما گفتیم دکتر گلسا چون تنها کسی که امتحان آسکی روانپزشکی بیست گرفته اونه!...و حالا لابد دکتر با خودش فکر کرده من عقل کل کشورم!...بماند که پسره رو با خاک یکسان کردم که تو بیخود کردی همچین فضلی فرمودی اما چیزی که واضحه اینه که دهنم سرویسه و باید تلاش کنم ذهنیت بی دلیل خوب دکتر را خراب نکنم که مایه ی آبروریزی بشم...اما اولین سوتی را دیروز دادم که گفتم بیمار با خودش صحبت میکنه و دکتر گفت با زبان علمی صحبت کن خانم دکتر!بگو مریض self talkingداره.با خودش حرف میزنه دیگه چه صیغه ایه؟!!!و من تو دلم گفتم خفه شو بابا!
و میدونم یکشنبه هم توی گرفتن قسمت معاینه ی وضعیت روانی گند خواهم زد.خب بابا اینا کار رزیدنتیه نه من اینترن بدبخت...مثلا از نظر من مریضی که میگه یه موجود میبینه و باهاش حرف میزنه توهم بینایی داره ولی رزیدنت میاد مصاحبه میکنه و تهش در میاد که توهم کاذب یا فانتزی داره!...خب ولمون کنین بابا!!

**بنده خدا هذیان خودبزرگ بینی داشته رفته میدون بزرگ شهر و گفته من پسر ش.ا.ه هستم...ا.ط.ل.ا.ع.ا.ت طرف رو گرفتن بردن تا میخورده زدنش که ازش حرف بکشن و اونم کوتاه نیومده که نیومده و بعد از اینکه دهن بیچاره رو سرویس کردن به مغز نداشته ی یکیشون خطور کرده که نکنه این مشکل روانی داره و حالا تازه روانپزشک رو خبر کردن!

***دکتر میگفت پرزیدنت قبلی خودمون یک کیس قطعی سایکوتیک بود.وگرنه آدم عادی هاله ی نور نمیبینه...ما گفتیم خب استاد ولی برخلاف بیمارهای سایکوتیک که اختلال فانکشن نداشت! گفت نداشت؟اگه اوضاع مملکت ما نتیجه ی دیس فانکشن اون شخص نبود پس نتیجه ی چی بود؟ و خلاصه کلی خندیدیم.
در کل سعی کنین جلوی روانپزشک ها زیاد صحبت و درفشانی نکنین چون خیلی راحت اختلالات شخصیتی تون رو پیدا میکنن.و در کمال ناباوری توی این بخش من یک بچه ی ساکت و بی زبونی شدم که نگو!

****تو سریال گریزآناتومی, کریستینا و مردیت همیشه به همدیگه میگفتن "you are my person" و من امروز چقدر به یک نفر احتیاج دارم که برام مصداق این جمله باشه...هوف...آدمهای زندگی مون از دست میرن و ما هیچ,ما نگاه...


۹۷/۰۹/۰۹
life around me

نظرات  (۲۱)

من وقتی در مورد درس استرس می گرفتم و می گفتم صد در صد باید درس بخونم یه مشکلی پیش می یاد و نمی تونم درس بخونم ولی الان که دور از استرس هستم خیلی راحت می تونم درس بخونم
پاسخ:
اگه ادم بتونه خودش رو کنار بکشه که خیلی خوبه...مشکل اینجاست گاهی از کنترل خارج میشه...
سلام اتفاقا الان داشتم فیلم درخشش(shining) میدیدم میشه بپرسم چرا این اقا این جوری شد؟یعنی از قبل مشکل داشته ؟ یعنی هر کسی ممکنه این جوری بشه ؟فکر می کنم فیدمو دیده باشید .دیگه همه اینا که گفتید یعنی خیلی درست جلو اومدید که استادا بیشتر از رزیدنتا قبولتون دارن
پاسخ:
سلام...نه فیلم رو ندیدم.
بله هرکسی میتونه مبتلا بشه اما دوتا پیک سنی داره یکی تو نوجوانی و یکی توی میانسالی ولی مردها زودتر مبتلا میشن.

نه عزیزم ما غلط بکنیم به رزیدنتا برسیم:)چون گاهی اوقات رزیدنت کشیک جایی دیگه بالاسر مریض هست و در دسترس نیست و دکتر میخواست مطمئن بشه کسی که بهش زنگ میزنه بتونه شرح حال درستی بهش بده.
You are my person
دقیقا من هم همیشه به مردیت و کریستینا حسادت کردم و حسرت خوردم ازینکه همچین شخصی توی زندگیم نیست ... 

پاسخ:
من همچین کسی رو داشتم و میدونم چقدر داشتنش خوبه اما روابط پوست انداختن و دیگه مثل قبل نیست...
یادش بخیر بخش قلب که بودیم ، خانم دکتر ه الف دقیقا همینطوری بود و باعث شد اون ۱۰ درصدی که برای انتخاب های دیگه گذاشته بودم هم از بین بره. الان فقط قلب
خانم دکتر حواستون باشه ما برای ارتوپد آشنا حساب بازکردیم‌ها یه وقت هوایی نشید

پاسخ:
برعکس من که قلب رو اصلا اصلا دوست نداشتم...

نه بابا یه درصد فکر کنین من بتونم از اتاق عمل بگذرم:)
۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۸:۲۵ هانی هستم
دیگه وقتی تصمیم می‌گیری درس نخونی حالشو ببر به جای خراب کردن روزت با عذاب وجدان!
پاسخ:
درکل همینجوری ام و هیچوقت به زور پای کتاب نمیشینم...اما خب ایده آل گرایی بد دردیه که گاهی حریفش نمیشم.
خیلی ممنونم گلسا جونم از راهنماییت.چشم حتما تلاش میکنم این زمان باقی مونده رو خوب بخونم که بیسم قوی شه. خیالم راحت شد لااقل برسم ماژورها رو بخونم نمرم میشه که خوب شه. جالب اینجا بود که من این روزا همون ماژور هم نمیخونم اون وقت نگران زدن مینورا تو امتحانم:/. گلسا جان دوره های اخیر مال فقط قطب خودم رو بزنم یا مال قطبهای دیگه هم بگیرم بزنم؟
پس تو اینترنی باید تلاش کنی که وقت رو ایجاد کنی وگرنه خودش مثل استیجری نیس با این حساب.
امیدوارم موفق باشی خانم دکتر جونم و اونقدی که راضی میشی برسی اینروزا درس بخونی❤

پاسخ:
خواهش میکنم عزیزم-)
آره بابا با ماژورها میشه نمره آورد چون خوندن مینورها خیلی کمک نمیکنه بسکه تست هاش کم تکرارن.خود من مینورهایی که نخوندم رو بهتر از مینورهایی که خوندم تونستم جواب بدم!...یعنی اگه استاجری خوب خونده باشی حتی با نخوندن مینورها هم میتونی جوابشون بدی و دفترچه ها خیلی کمکی نمیکنه چون برخلاف ماژورها،مینورها خیلی کم تکرارن.

اره اگه بخوای میشه...

ممنونم ازت.تو هم همینطور:)
بعد مدت ها تا همین نیم ساعت پیش داشتم دیالوگای کریستینا رو تو پینترست میخوندم و یه عکس از کریستینا و مردیتم گذاشتم تو کانال، بعد اومدم اینجا دیدم ازشون نوشتی. جالب نیس؟^_^
پاسخ:
ببین بنظرم باید تو یه ژورنال کلاب روانپزشکی به عنوان کیس ریپورت تله پاتی پرزنت مون کنن:)))
((: منم کلی دلیل برهان میارم تادرس نخونم بعدشم عذاب وجذان ندارم اصلا
_اینکه ماهم دوست خیالی داریم باخودمون حرف میزنیم ایناهم اختلالات روانی به حساب میان؟
پاسخ:
مرسی که هستی:D

شاید باورت نشه اما آره...در کل از نظر روانپزشکی ادم نرمال نباید با خودش حرف بزنه اما منم این مشکل رو دارم:/
نه میکنه و فقط یه ذره شهامت میخواد که من نداشتم متاسفانه.‌..
پاسخ:
اوهوم اینم حرفیه...من که بعید میدونم هیچوقت شهامتش رو پیدا کنم! البته خداییش وقتش رو هم ندارم!
۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۵:۱۸ رومی زنگی
به خدا قشنگ یه چیزی مون میشه :((
نخیرم خیلیم سرامدی صحبت نباشه دارم همزمان میزنم به تخته 
دستت درد نکنه اونوقت جفتمون half person داریم اینجوری :) نگهش دار برای خودت من یه فکری میکنم حالا ;)) 
ولی جدای از شوخی به قول مادرم باید توی اون لحظه زندگی کنیم من همش یا تو گذشته گیر کردم یا استرس آینده داره میکشه منو 

پاسخ:
:))

بیخیال باباااا:)))
منم همینطورم متاسفانه...بیشتر هم استرس اینده رو دارم و این اصلا نرمال نیست.
گلسا بیا بغلم با هم عر بزنیم.منم اسفند خیر سرم پره دارم و موندم چیکار کنم😭😭😭ادم نمیشم.
منم استریتم و میخوام تو اینترنی دستیاری بدم ولی همه بهم میگن تو اینترنی یه کلمه هم نمیشه درس خوند همش حمالیه.بیا بهم بگو که این حرفشون دروغه😢
پاسخ:
نگران نباش عزیزم واسه پره من فقط ماژورها رو از کی بوک خوندم و واسه مینورها هم دفترچه های چندسال اخیر رو زدم و اخرش هم پاس شد...ولی توصیه میکنم اگه قصد امتحان دستیاری داری خوب از پره استفاده کن چون خوندن واسه پره به شدت baseت رو بالا میبره...خوب بخون براش که بعدا به دردت بخوره وگرنه پاسیش که اصلا نگران کننده نیست.

اینترنی که کلا یعنی حمالی....اما بازم به خودت بستگی داره.اگه بخوای واقعا وقت هست.تو روزایی که کشیک نیستی میتونی بخونی و حتی کشیک های بعضی بخش ها هم وقت ازاد دارن.
چه لاک دلبری هم زده ست شده با قارچ!
حالا تصور بکن من رفتم با یه آقایی که دکترای روانشناسی داشت آشنا بشم، کل زمان صحبتمون استرس داشتم و نمی تونستم حرف بزنم که نکنه اختلالات روانی ازم بکشه بیرون :-))))
بماند که طرف ازم خیلی خوشش اومده بود :-))
پاسخ:
^_^

واوووو ببین تو دیگه کی هستی آخه:))بهت افتخار میکنیم:))
منم از جامونده های پست قبلم:))
فکر کنم بیشتر از 3بار کل آرشیوت و کامنتاش رو خوندم:)))
خلاصه که بنویس که به عشق خوندنش با سر میام *__*
پاسخ:
عزیزم...نمیدونم چی بگم واقعا کلی شگفت زده شدم:))

منم البته تورو جسته و گریخته خوندم...هر دو وبت...
تو هم بنویس که ستاره ها روشن بمونن:)
۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۴:۴۷ رومی زنگی
عزیزدلم من تقریبا 90% عمر 26 ساله ام با این استرس سپری شده که وای دارم وقتمو پرت میدم و باز هم وقتم رو همچنان پرت میدم :((
خب دروغ گفتن مگه سرامدی دیگه هزار ماشا الله :***
****منم به یک person شدیدا نیازمندم :((
پاسخ:
یه چی مون میشه واقعا ها!

نه بابا سرامد چی بوده?:)))

اگه پیدا کردم نصفشو میده بهت:)
فکر کنم راهی به جز هیچ هایک برا ما نمونده 
پاسخ:
والا اونم هیچکی سوارمون نمیکه!
اول یه چیزی بگم راجع به پست قبلی , وقتی کامنتدونی باصاحبتو فرتی میبندی از کجا برات کامنت بزاریم , فک کنم بعدم برا ما افسرده میشی خب یه مقدار راههای ارتباطیتو باز بزار عزیزم 😀
در مورد پست جدید فک میکنی یه کیلو تف بس باشه ؟! 
اتندتون در مورد پرزیدنت خیلی خوب تشخیص دادند , دقیقا زدن تو خال 😄
چه قارچ گوگولی مامان درست میگن منم شنیدم بعد از هر رعد و برق و بارونی بخصوص تو مناطق کوهستانی قارچای خوشمزه ای درمیاد از دل خاک ☺
در مورد درس خوندنم عذاب وجدان نداشته باش میدونی خودم به شخصه نمیتونم تو این مورد برنامه ریزی کنم ولی وقتی درس خوندنم یهو میاد میتونم بشینمو جبران تمام نخوندنامو بکنم فک کنم برای شما هم باید اینطور باشه 😎
در هر صورت موفق باشی و به آرزوهات برسی عزیزم 🌹
پاسخ:
نخیرم کلی ساعت باز بود میخواستی زودتر بیای...همینه که هست^_^

دوکیلو چطوره?!

جدی سایکوتیک بوده ها!
ولی حیف ساعتهایی هست که از دست میرن...نمیدونم شاید من وسواسی ام....
مرسی:)
بکگراند پست‌هات چرا سفید نیستن دیگه؟ خراب شده قالبت؟
پاسخ:
چه رنگیه مگه?
واسه خودم که درسته:/
منم پارسال دقیقا همین وضعیت رو داشتم  خیلی حسه بدیه کاملا درک میکنم من به این نتیجه رسیدم که در کتاب دفتر کامل ببندم چند ماه و همین کارم کردم 
وقتی بعد چند ماه باز شروع کردم شاید 30درصد بهتر شدم ولی تاثیرات منفیش بیشتر بود خیلی بیشتر 
والله در حدی نیستم که به خوام براتون نسخه بپیچم ولی به نظرم خودتونو در یک گروه قرار بدین یا دوتایی با یه نفر دیگه درس بخونین شاید کمکتون کرد و اینکه من واقعا پشیمونم کلا همه چیز بی معنا شده من میگم کم نیار 
...
با این وضعیت دلار و قیمتا کم کم مسافرت داخلم نمیشه رفت چه برسه بلاد کفر خخخخ
پاسخ:
بریک کوتاه مفیده اما چندماه دیگه خیلی زیاده واقعا...

اره بابا...میتونیم بریم پیک نیک تو کوچه بشینیم!
لاکت چقدر خوشگله ، منم امسال باید بخونم واسه ارشد ولی از بس کارای دانشگاه و متفرقه دارم نمیرسم بخونم جالبیش اینجاست رو کارای دیگه ام هم انرژی که باید نمی‌ذارم 
راستی ممنون بابت معرفی سریال Patrick melrose 
پاسخ:
قابل نداره;)

ما را چه شده واقعا???

یور ول کام...خوشحالم که دیدیش:)
تا مرد پیش روانپزشک سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد

گل نرگس عالیه
خودتون میکارین ؟

ناگفته نمونه نخوندن درس و پیچوندن اون خیلی کیف میده :))
پاسخ:
بله درسته!

بله سالها قبل پیازش رو کاشتیم و هرسال سبز میشن.

نه والا به من کیف نمیده...
سلام یه وبلاگ هست می‌خوام بهت معرفی کنم http://levmoth.blog.ir امیدوارم خوشت بیاد
پاسخ:
سلام مریم جان...خیلی ممنون حتما میرم میبینم:)