گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

عصر پسا طوفان

پنجشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۵۵ ب.ظ

مشکلات اخیر به من ثابت کرد چقدر آسیب پذیرم و حساس،و چقدر زود میشکنم و از پا درمیام اما شکرخدا_نه یک که هزاربار_ همه چیز به خیر گذشت...گرچه پیرتر شدم و از نظر روحی بیمارتر اما واقعا از ته ته ته دل خوشحالم و دیدم انصاف نیست حالا که شما غُرنامه ی بدبختی های من را سخاوتمندانه میشنوین درجریان حال خوبم نباشین.


اتفاقات سختی را پشت سر گذاشتم و یک ماه گذشته خیلی بد درس خوندم و روزهای زیادی را به خیره شدن به دیوار گذروندم اما طوفان رد شده و من سالمم.و برای شروع ماه جدید انرژی و هیجان دارم و آماده ام استارت یک درس خوندن اساسی را بزنم.


دیروز یکی از بچه ها زنگ زد و با هیجان تعریف کرد که خانم دکتر اتند نورولوژی گفته ارتوپدی یکی از بهترین رشته هاست و بچه ها را تشویق کرده به انتخابش و گفته اگر واقعا دوستش دارین انتخابش کنین چون در این صورت میتونین سختی هاش را تحمل کنین.دوستم گفت ما بهش گفتیم یکی از دخترهای ورودی ما عاشق ارتوپدیه اما همه میترسوننش و خانم دکتر گفته بگین اهمیتی نده...میبینین?شدم شُهره ی شهر به عشق ورزیدن!


فردا اولین کشیک بخش جدید هست و من باید به تنهایی سه تا بخش را پوشش بدم اما درکمال ناباوری تمام افکار منفی و منفعلانه را به تخم چپ و ایضا تخم راست نداشته ام حواله داده و آماده ی آماده ام!

۹۷/۰۹/۰۱
life around me