گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

Room

يكشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۴۲ ب.ظ

 


بارها توی کتابفروشی ها به کتاب "اتاق" برمیخوردم و با وجود تعاریف زیادی که ازش شنیده بودم هیچوقت دستم به خریدنش نمیرفت...فیلم"Room" را هم مدت زمان زیادی داشتم اما هیچوقت نگاهش نکردم تا امشب و باید بگم واقعا فیلم قشنگی بود...از اون فیلم هایی که بعد از تمام شدنشون,برای مخاطب تمام نمیشن و تا مدتی ذهن آدم رو درگیر میکنن.

شروع فیلم توی یک اتاق کوچک در بسته هست و شاهد زندگی یک مادر جوان و پسر پنج ساله اش توی همون اتاق هستیم.و کم کم متوجه میشیم که هفت سال قبل این زن توسط مردی دزدیده شده,و تحت رابطه ی جنسی قرار گرفته و باردار شده و تمام این سالها توسط همون مرد توی این اتاق زندانی بوده...همونجا زایمان کرده و پسرش رو بزرگ کرده...اون مرد هم بهشون سر میزنه و وسایل لازم رو براشون میاره...

بقیه ی داستان رو خودتون ببینین یا بخونین...

بنظر من به تعداد افرادی که یک فیلم رو میبینن یا کتابی رو میخونن,تفسیر و برداشت وجود داره.نمیدونم باقی افراد با دیدن این فیلم به چه چیزی فکر میکنن اما بیشترین دیالوگی که توی ذهن من هایلایت شده اون جایی هست که مادر گریه میکنه و به پسرش میگه "من مامان خوبی نیستم"و پسر در جوابش میگه"اما یه مامانی"...

و این نشون میده که یک زن بعد از مادر شدن حتی اگر تمام بدبختی ها هم روی سرش بریزن باز باید خودش رو بالا بکشه و بجنگه...چون یه مامانه!(همینطور مردی که پدر میشه).

من با دیدن این فیلم یاد تمام سالهای زندگیم افتادم که یک سوپرمامان رو کنار خودم داشتم...زن شگفت انگیزی که حتی بعد فوت مادرش حتی یک قطره اشک جلوی ما نریخت تا ناراحت نشیم...که هیچوقت نذاشت در جریان بحث و جدل هاش با بابا قرار بگیریم...نذاشت بفهمیم مشکل مالی داریم...مامانی که همیشه حالش خوب بود...چون یه مامان بود!

و دقیقا به همین دلیل هست که من هیچوقت نمیخوام بچه دار بشم...بنظرم مادر یا پدر بودن یک "توانایی" هست که من ندارمش...تو با قدرت خودت تصمیم میگیری یک موجود بی دفاع رو بدون اینکه نظرش رو بپرسی به این دنیا بیاری و ناگزیر مسئول حال خوب یا بدش هستی...موجودی که با غمت غمگین میشه و با خنده ات انگار دنیا رو بهش دادن...مادر بودن کار سختیه...خیلی سخت!

۹۷/۰۸/۲۷
life around me