گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

خاصه برای طرفدارهاش!

شنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۳۶ ب.ظ

بعد اتمام ویزیت بخش و همزمان با اینکه هرکسی مشغول نوشتن گرین شیت مریض های خودش بود بحث فیلم و سریال پیش اومد و داشتیم با بچه های گروه در مورد شاهکارهایی که اخیرا دیدیم صحبت میکردیم.بحث کشیده شد به فیلم forrest gumpو همه میگفتیم که چقدر تحت تاثیرش قرار گرفتیم.مجتبی خیلی جدی گفت یکجایی نقدی از فیلم نهنگ عنبر خونده که با فارست گامپ مقایسه اش کرده بودن و نوشته بوده که ایده ی این فیلم از اونجا اومده!!!من و میکول غش غش زدیم زیر خنده که این جفنگیات چیه میگی تو بچه?!نهنگ عنبر کجا و فارست گامپ کجا?و مجتبی هم که واقعا اعصابش از مسخره بازی ما خورد شده بود خیلی جدی توجیهاتی که خونده بود رو پشت سر هم ردیف میکرد اما ما همچنان میخندیدیم چون هیچ جوره مقایسه ی این دوتا فیلم تو کتمون نمیرفت!

حالا از اون روز میکول هی میاد تو گروه تلگرام مینویسه گلی بیا?میگم بنظر من ایده ی اولیه ی فیلم سکوت بره ها رو از shaun the sheep(بره ی ناقلا)گرفتن،نظر تو چیه?

یا جرقه ی اولیه ی فیلم رستگاری در شاوشنگ اونجایی به ذهن نویسنده اش خورد که داشت پاندای کُنگ فوکار رو میدید!اینطور نیست?

و میدونم انقدر به این بازی کثیف ادامه میده تا مجتبی از گروه لفت بده!

...............

رو به روی پاویون دخترها یه سوئیت هست برای GP(پزشک عمومی)که کشیک شب اورژانسه.شب من کشیک بودم که در زدن رفتم دیدم یکی از GPها هست که گفت هرکار میکنه در باز نمیشه.تلاش منم بی نتیجه بود و گفتم اگه بخوایم به تاسیسات بیمارستان زنگ بزنیم طول میکشه تا بیاد بذار به پاویون پسرا زنگ بزنم.میکول اومد بالا و با یه تقه در رو باز کرد.بعدا بهم میگفت تا وقتی در باز شده داشتم تو دلم آیه الکرسی میخوندم که خداکنه باز بشه من جلوی این آهو(استعاره ای از اون دختر خوشگل)کنف نشم!

دکتر گفت خب من کشیکم 4صبح تموم میشه اگه اون موقع باز نشه من چکار کنم?و با دهن باز دیدم که میکول سینه سپر کرد و گفت هرساعت خواستین خبر کنین من بیدارم درس میخونم و منم تو دلم میگفتم تُف تو سبیلت میکول با این دروغگوییت!

و میگفت تا صبح هم آیه الکرسی میخوندم که درش باز نشه و دوباره بیاد پیش خودم!!!!

یعنی پدرسوخته تر از این بشر ندیدم من!

..........

اتندمون گفت یه نفر بره فلان کار رو انجام بده.پسرا جُم نخوردن و آخرسر سوگند حرکت کرد که انجامش بده.دکتر گفت پسرا نااُمیدم کردین...یه جنتلمن هیچوقت این برخورد رو انجام نمیده!...میکول هم خیلی جدی گفت استاد اینا جای خواهرای ما هستن وگرنه ما برای کیس هامون خیلی جنتلمن هستیم و نیشش تا بناگوش باز بود و من تنها کاری که از دستم برمیومد این بود که از پشت سر دکتر براش خط و نشون بکشم و بگم دهنت سرویس خواهد شد!!!

..........

تو بخش نشسته بودیم و من میگفتم چقدر زوره ساعت سه صبح ویزیت بخوری.گفتم شما پسرا راحت یه روپوش میپوشین و میزنین بیرون ولی ما تا بخوایم اونهمه لباس رو هم بپوشیم خیلی طول میکشه...یه روز آسانسور خراب بود داشتم از پله ها میرفتم به سمت پاویون خودمون،تو طبقه ی پایینتر بودم و از جلوی پاویون پسرا رد میشدم که گویا میکول از لای در من رو دیده بود.صدا زد گلی بیا?همین که نگاه کردم دیدم لُخت لُخت و فقط با یه شورت اومد بیرون.من جیغ زدم و شروع کردم به فحش دادن که چقدر تو احمقی و روم رو برگردوندم.زد زیر خنده و گفت فقط خواستم بگم فقط شما نیستین که سر لباس پوشیدن دردسر دارین!ماهم باید هربار کلی لباس تنمون کنیم...من اینا رو درحالی میشنیدم که از پاگرد گذشته بودم و همچنان داشتم فحش میدادم!


+خلاصه خواستم بگم اینکه از میکول نمینویسم به معنای ساکت و عاقل شدنش نیست که همچنان آتیش میسوزونه و همه رو حرص میده!


۹۷/۰۸/۲۶
life around me

نظرات  (۱۳)

میکول تپل و عینکیه؟اینجوری تصورش میکنم😅
پاسخ:
نه اصلا!
اتفاقا چهره خیلی جدی داره و هیچوقت هم به شوخیای خودش نمیخنده!...خیلی ریلکس میشینه یه گوشه و به بقیه که ریسه رفتن نگاه میکنه.
چه شخصیت جالبی داره این دوستتون
به قول رویا تو نهنگ عنبر : خدا حفظت کنه میکول
پاسخ:
:)))
عه میکول😁
مرسی نوشتی😍❤
از آقا مجتبی بگین😂😑 
اصن میدونن این همه طرفدار دارن؟؟😂😐
پاسخ:
اره تو هم که یکی از فن هاش بودی:)
مجتبی بچه ی بی حاشیه ای هست...

نه بابا پر رو میشن;)
منم اخلاقم مثل دوستتونه 
میدونی این رفتارا ذاتیه دسته خودم ادم نیست کلمات خودش هموار میشه از دهن ادم میاد بیرون 
ولی دیگه تصمیم گرفتم خودمو سرکوب کنم یعنی کلمات تا تو دهنم میاد ولی نمیزارم بیاد بیرون خخخخ
از بس باهام مثل دلقکا رفتار کردند یا جدی نگرفتندم یا مثل احمقا باهام رفتار کردن
پاسخ:
اره دیگه زیاد که شوخی کنی به جایی میرسی که هیچکس جدیت نمیگیره...
:)
خداییش سر ایده گرفتن فیلم ها خیلی خندیدم 😄
اتفاقا شما باید هوای میکول خانو داشته باشین ببین تو محیطی که کار میکنین و تو اوج خستگی و استرس باید یه میکول باشه که بخندونتتون و شادتون کنه 😀
پاسخ:
دیگه راهی جز تحملش نداریم:)))
این میکوووووول عالیه. یه بوس جای خواهری براش می فرستم :)
پاسخ:
ووووو:))
اولا اینکه من  هلاک شدم واسه این فیلم پاتریک ملروز.یه غم وتاریکی عمیقی توش بود درحالیکه باتک تک لحظه هاش همراه میشدی و درکش میکردی..بندیک هم ک ترکوند دیگ چی بگم!!!
ادمای پرانرژی مث میکول وسط اون حجم ازدرس وکشیک واسترس مث داروی تقویتی میمونن.خدابراتون حفظش کنه گلی جان.
پاسخ:
خیلی عالی بود...منم خیلی درگیرش شدم...!

خدا مارو هم برا اون حفظ کنه که تحملش میکنیم...والا:))
قشنگ معلومه از اوناست که فقط اتیش میسوزونه و بس
پاسخ:
تنها نقشش همینه:)
قدر مبکلتونو بدونبد گلی جان ما که پسراب کلاسمون نشستن ما ی مشکل واسمون پیش بیاد ذوق کنن پست سرمون حرف برنن
پاسخ:
عزیزم این روزا رو ماهم پشت سر گذاشتیم.روابط ما بعد از استاجری خوب شد وگرنه تو علوم پایه همه سایه ی هم رو با تیر میزدن...به شدت جو کلاس مسموم بود همه پشت سر هم حرف میزدن.اما قرار نیست که تا همیشه بچه بمونیم...زمان میگذره...بزرگ و عاقل میشیم...به هم نیاز پیدا میکنیم...
هیچکس باور نمیکنه ماها قبلا چقدر با هم بد بودیم:)
خدایا یه دونه میکول لطفا :D
پاسخ:
خدایا بده بهش:)
😂😂😂
عاشق میکول شدم
پاسخ:
:)))
خدایا چقدر این پسر بامزه است... مرسی که واسه ما نوشتی این پست رو :-))))
پاسخ:
از بس که شیطونه که دیگه میره رو اعصابمون:))

یور ول کام^_^
خیلی بلاست این میکول ... آدم همیشه باید یه دونه از این میکول ها تو زندگیش داشته باشه :)
پاسخ:
بلا ای بلا:))