گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

سناریوی"دور تُند"ها...

دوشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۰۴:۵۹ ب.ظ

دیشب تلفنم زنگ خورد و یک پزشک عمومی که فارغ التحصیل دانشگاه خودمان است پیشنهاد داد برای دو روز،توی مرکزی که مشغول به کار است با مُهرش طبابت کنم و حق طبابتم را هم بگیرم...

نای حرف زدن نداشتم و فقط به گفتن اینکه حال عمومی مساعدی ندارم اکتفا کردم...حتی بابت اینکه گفت من فقط به تو اطمینان دارم که مُهرم را به دستت بدهم هم تشکر نکردم...

یادم است شماره تلفن یکی از بچه ها را برایش فرستادم و گفتم با سواد و است و از پسش برمی آید...همین!


+روزنه های امیدی پیدا شده...دُعام میکنین?

۹۷/۰۸/۱۴
life around me