گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

شما چطور?

چهارشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۳:۲۰ ب.ظ

دیشب لامپ اتاق را خاموش کرده بودم و در سکوت شب به پرده ی اتاقم نگاه میکردم که توی تاریک روشن شب با نسیم خنکی که می وزید تکان تکان های نرمی میخورد...صدای پچ پچ اعضای خانواده را میشنیدم و به هاله ی سیاه اشیا محبوبم نگاه میکردم...به کتابخانه ی عزیزم،میز تحریری که بیش از هرکسی و هرچیزی لمسش کردم...و پرت شدم به سالها بعد و از اینکه برای اینهمه تعلق خاطر دلتنگ خواهم شد مچاله شدم...


کاش انتخاب اینکه کجا باشیم با خودمان بود...وگرنه من میخواستم الان بی دغدغه روی تخت اتاقم دراز بکشم و یک رمان خارجی درجه یک بخوانم،نه اینکه کشیک عفونی باشم و با هر زنگ تلفن پاویون استرس بگیرم و به درس های خوانده نشده فکر کنم...


بیاید حرف بزنیم...از کتابهایی که خواندید،که میخوانید بگید بلکه دل منم گرم شه...

۹۷/۰۸/۰۹
life around me

نظرات  (۲۱)

منم همون کامنت اول خانوم دکتر:)))
ولی درکناراونا به تازگی مهمانسرای دودنیا روخوندم که یه نمایشنامه بود ازامانوئل اشمیت من دوستش داشتم دشمن عزیزهم که جلددوم بابالنگ درازه نصفه ست هنوز.
پاسخ:
این نیز بگذرد;)

چه جالب من در مورد کتاب دشمن عزیز چیزی نمیدونستم.الان در موردش سرچ کردم و حتما میخونمش...مرسی:)
۱۰ آبان ۹۷ ، ۲۰:۰۸ به این وب سر بزن
در قالب طنز به نکات جالبی اشاره میکنه
نیمه گمشده میخونم . عصرا که توی راه برگشت از دانشگاه به خونه ام میرم صندلیه عقب عقب اتوبوس ، کنارر پنجره اش میشینم ، پرده رو میدم کنار و اگ هوا خوب باشه یک کوچولو هم پنجره رو باز میکنم که هوای تازه بیاد و یکم اکسیژنای بهترتری بدم به لانگ جانم و اونم چرخش بهتر بچرخه و لذت کتابخوندن ما رو بهتر کنه ، از طرفیم چند روزیه دارم رژیم غذاییم رو ارتقا میدم به سمت مواد تازه و ارگانیک و امروز جاتون خالی داشتم هویچ رنده شد با طعم کتاب نیمه گمشده میخوردم و میخوندم .
انشاا... شما هم چندتا پست دیگه برامون از کیفی که در حال کتاب خوندن داشتین بگین و ماهم کیف کنیم به داشتنتون :)
پاسخ:
به به...چه سالم و کامل و عالی:))
گود لاک:)


انشالله به زودی;)
جلد آخر آتش بدون دود
سال بلوا
آئورا از فوئنتس، چند تایی نمایشنامه هم خوندم برای دانشگاه، ولی به دل خودم هم نشستن. 
میخوانیم^_^ 
امیدوارم همه مون به جایی که میخوایم برسیم و نگاهمون به گذشته فقط دلتنگی برای چیزای قشنگی باشه که با چیزای قشنگ دیگه ای جاشون عوض شده، نه اینکه حسرت بخوریم:)
پاسخ:
چه پُر کار...آفرین:))

کاش...
اما همیشه گذشته یه حس،بو و حسرتی داره که آدم هوس تجربه ی مجددش رو داره...
البته پی دی اف :دی
پاسخ:
اونم خوبه:)
سلام
آخرین کتابی که هنوز نتونستم کامل بخونم فتح خون شهید آوینی.خیلی خوبه تازه الان واقعه عاشورا درک کردم،کاش زودتر میخوندم.
پاسخ:
سلام:)

قبلا خیلی خیلی به این موضوعات علاقه مند بودم و واقعا مذهب دغدغه ام بود اما نمیدونم چی شد که ازش فاصله گرفتم...کاش دوباره برم سمتش...
کتاب حسین وارث آدم از شریعتی هم خیلی خوبه.
به پیشنهادتون رفتم سراغ کلیدر.الان جلد هفتم اونجاهاش که بلقیس داره گل محمد رو نصیحت میکنه که حواسشو جمع کنه و از شیرو میگه که میخواد برگرده.و جالبیش اینه که حس میکنم به کلیدر وابسته شدم حتی!!!

پاسخ:
چقدر دوستش داشتم من...خداییش حیفه کسی این کتاب رو نخونه...

چقدر دلم برای شیرو میسوخت...

سلام!
من از پس مدت‌ها کتاب نخوانی جراح دیوانه رو گرفتم دستم که همونجور نصفه نیمه مونده...
با تشکر
پاسخ:
سلام:)

نخوندمش...اما تو جای منم بخون...
دوست عزیزی که گفتی اسم کتاب و نویسنده هاش بعده مدتی یادت میره....من این مشکل رو با یه سررسید تاریخ گذشته حل کردم...کتابایی که می خونم رو می نویسم .به همین راحتی.
پاسخ:
اینم یه راه خوبه:))
😍😍😍خوشالم از خوشاااالیت
کتاب هم این که یه مدته میلم بهش زیاد شده، برگشته به قبلنا. چیزایی که این اواخر خوندم اثر مرکب بوده که خیلی ساده ولی خیلی کاربردی😃 بعدم روانشناسی هیپنوتیزمو گیر نیاوردم پی دی افشو خریدم یکم خوندم چیزی ک میخاستمو ازش نگرفتم بیخیال شدم، یه کتاب قدیمی دیگه راجب همینا دوستم بم معرفی کرده بود که خب هیچ جوره گیر نیاوردم و احتمالا اسکن کنه واسم بفرسه، یکم پی یه راهایی واسه آروم کردن خودم بودم و هسم با اینا:))
بعد ذائقه ی کتاب خونیم حس میکنم تغییر کرده هی کتابارو سرچ میکنم یکم میخونم راجبشون هنوز اون کتابی ک میخامو پیدا نکردم شرو کنم این چن روز. اولش سخته دیگه باز برگشتن و شرو کردن، چنتا پیدا کنم و بخونم را میافتم😌
پاسخ:
^_^  :)))

منم الان کتابی که خیلی دلم بخواد بخونمش مدنظر ندارم و هرچی هم بین کتابا میگردم خیلی حس خاصی پیدا نمیکنم بهشون:/
اما تو برنامه ام هست کتاب ببرسفید رو بخونم چون واقعا برام سواله این چه کتابیه که در رقابت با جز از کل تونسته جایزه رو ببره چون من واقعا جز از کل رو دوست داشتم...
با این که میدونسم کامنتات بسته ست با یه امید ریزی اومدم واست کامنت بذارم و خب نشد دیگه، در عوض اینجا مینویسم داغ ِ داغ تا هر وقت که تونسم برسونم به دستت.
داریم بخش ارتو رو میگذرونیم و فعلا به خاطر اتندای خیلی خیلی باشخصیت و خفنش روی قشنگشو بهمون نشون داده، یکی از همین اتندا تو درمونگاه امروز داشت از ارتو واسه خانوما میگفت، که توی تبریز نزدیک ۱۵ تا ارتوپدیست خانوم خفن هست، یا رزیدنت دختری که الآن سال ۴ عه و استاد میگف اولا فک میکردم دو ماه نشده جا میزنه و میره ولی الآن داره بهترین جراحیا رو تو سال ۴ انجام میده، جثه ش کوچولو هست اما خلل ایجاد نکرده که هیچ، باعث ظرافتای بیشتر تو جراحیاش شده.
همونجا فقد تو تو فکرم بودی موقع حرفاش و به این شکل که رفیق منم ارتوپدیسته عا، ن ک بخواد بشه، هست. انقد ذهن و نا خوداگاهم باورت داره خلاصه:)) قلب قلب.

+اینو تو نوت گوشیم نوشته بودم چند روز پیش، الآنم یهو وسط یه کاری کاملا بی ربط یاد تو افتادم و حس کردم میتونم کامنت دونی ِ باز شکار کنم و اومدممم و شد😎
پاسخ:
مهسا جان...نمیتونم حسی که از خوندن این چند خط بهم دست داد رو توضیح بدم...اینکه از شنیدن این حرفها چقدر خوشحال شدم به کنار،چیزی که واقعا واقعا باعث شد از صمیم قلب خوشحال بشم اینه که به فکرم بودی...خیلی برام ارزش داشت...باور کن:)
الان چشمام قلبیه:))

یه دنیا ازت ممنونم دخترک خوشگل خودم...انشالله که بشه:))
سلام حالتون
انتخاب واسه امثال ما زیاد معنی نداره . همه دچاریم این روزا...
بعد یه مدت اومدم پستاتون رو بخونم که باز کامنت ممنوع بودن (:

از کتاب دونی هاتون کتاب هایی در حال خوانش ، در کتابخانه و در لیست خرید ام جا کردم...ولی فعلا راجبشون حرفی نمیزنم (:

امیدوارم از کشیک ،رستگاری یابید و  کتابدونیتون پر تر بشه 
پاسخ:
سلام ممنون:)

دیگه باید عادت کنین...

چه خوب...یه روز بالاخره رو کنین ببینیم چه خبراست تو لیستتون...


ممنون:))
والله من خودمم میام اینجا دل گرم بشم : ))
بلد نیستم چی بگم : ))
راستش دیروز کتاب صدسال تنهایی گابریل گارسیا رو تموم کردم 
 اخر داستان که رسیدم تموم شخصیتها با تمام تعلقات خواطرشون خدابیامرز شده بودند : )))
هر کدوم یه سرنوشت یه زندگی خاص داشت ولی مرگ نقطه پایان همشون بود بعضیاشون با خنده یک عمر زندگی میمردن بعضیاشونم با گریه یک عمر پشیمانی 
این انتخاب هایه خودمونه که خنده یا گریه رو در اون نقطه از زمان مشخص میکنه 
چیزی که برام مسلمه اینه که شما در بهترین شرایط موجود هستید کافیه خودتون بخواید 
پاسخ:
ای بابا:))

صدسال تنهایی رو خیلی سال قبل خوندم و واقعا درکش نکردم...جدا از اسم های تکراری شخصیت ها،اصل داستان رو هم درک نکردم...

:)
به نظرم آدم به هرجایی رسیده باشه و به همه ی آرزوهاش هم رسیده باشه اما زیر فشار خاطرات گذشته له میشه ...  آدمو واقعا مچاله میکنه خاطرات گذشته.. 

کتاب همنوایی شبانه ارکستر چوبهای رضا قاسمی هم به نظرم خیلی خوب بود ... حجم کتاب هم کمه و مناسبه به نظرم


پاسخ:
اره...موافقم...
همیشه یه حس نوستالژیکی با آدم هست که دوست داره برگرده به گذشته...

خوندمش قبلا...منم دوسش داشتم:)
منم چند باره که اینو گفتم، مخصوصا تو یکی دو ماه اخیر.. که اگر پولدار بودم (نه لزوما خیییلی. در حد رفع نیازهام) کار نمیکردم. میرفتم سراغ علاقه هام. یاد میگرفتم و فقط کتاب میخوندم و سفر میکردم.
الان دارم جلد سوم آتش بدون دود رو میخونم.
و یه کتاب مربوط به تاریخچه و فلسفه رشته ورزشیم.
در ادامه و در آینده نزدیک هم کتاب کریستوفر نولان هزارتوی روابط رو دارم، کتابی راجع به حافظ از بهاالدین خرمشاهی، کتاب اندازه گیری دنیا که طنزه و جز از کل که کلی وقته تو صفه! یکی دو تا کتاب هم هستن از فردریک بکمن و جومپا لاهیری که برای بار دوم میخوام بخونم.
پاسخ:
چه خوب میشد لعنتی:(

آتش بدون دود عشقه!!!

وووو چه لیست پُر و پیمونی...احسنت...حسودیم شد:)
من به معرفی شما کتاب اتش بدون دود رو خوندم البته جلد هفتمش هنوز مونده ولی خییییییییییلللیییییی کتاب خوبی بود ممنون که کتابای خوب معرفی میکنی
کتابایی که خوندم و خیلی خوشم اومد: سرزمین نوچ و عکاس باشی و هفت جن ویک عاشقانه ارام هستن فعلا
گیله مرد رو تعریفشو شنیدم ولی هنوز نخوندم و میخوام در اولین فرصت اونم بخونم
چند وقت پیشم سریال Marvelous Mrs Maisel رو که معرفی کرده بودی دیدم و خیلی جذبش شدم خلاصه که ممنون
پاسخ:
خیلی خوشحال شدم مریم جان...چه خوبه که سلیقه ی منو پسندیدی:)))

پس همیشه بیام اکتشافاتمو اینجا بگم:)))
سلام 
کتابی که الان دارم میخونم کتاب رهبری سر الکس فرگوسن یه جورایی درباره ی زندگی حرف میزنه اینکه اراده داشته باشی و .... واز خاطرات خودش میگه تو تمام دوران مربی گریه کتاب قشنگیه این جملشو خیلی دوس دارم که میگه حتما خدا میدونسته که به ما دو تا چشم و دو گوش و یک زبان داده تا دو برابر چیزی که میگیم بشنویم و ببینیم

گلسا من یه سوال دارم اگر تونستی جوابمو بدی خیلی خوشحال میشم اگر برگردی عقب بازم پزشکی میخونی راستش من ورودی بهمنم ولی هنوزم موندم بین دندون و پزشکی 
و اینکه شرایط تحصیل پزشکی خارج از ایران رو میدونی؟ من سال دیگه میخوام برم باید برم دوباره کالج بخونم؟
مرسی و البته خستم نباشی
پاسخ:
سلام:)

رهبری رو منم خیلی دوست داشتم و واقعا برام الهام بخش بود...فرگوسن همیشه محبوب منه...

ببین همراز جان واقعا جواب من به این سوال کمکی بهت نمیکنه چون من میگم آره چون عاشق این رشته ام ولی همزمان تعداد زیادی از دوستام پشیمونن و میگن اگه برمیگشتن عقب میرفتن دندون...پس نگاه به بقیه نکن،خودت و علایق و خواسته ها و ایده آل هات رو درنظر بگیر و انتخاب کن.

نه عزیزم راستش اطلاعی از شرایط پزشکی عمومی ندارم...برو تو سایت دانشگاه های مد نظرت بخون...
عزززیزدلم الهی که موفق باشی همیشه 
من دارم کتاب 40rules of love رو میخونم همون کتاب ملت عشقه گویا. تا الان خیلی خوب تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم البته به دلیل درس های سنگینم خیلی کند پیش میرم ولی سیر داستان از دستم در نمیره خداروشکر 😅
پاسخ:
مهم خوندنه حالا کند و سریع تفاوتی نداره...گود لاک:))
درمان شوپنهاور میخونم من. تقریبا ۸۰ صفحه خوندم فعلا و موضوعش چیزیه که دوست دارم. در مورد معنای زندگی صحبت کرده تا این‌جا. همینا دیگه :)
پاسخ:
به به...تو جزو شاگرد زرنگایی که همیشه یه کتاب واسه خوندن داری...خلاصه که راضیم ازت;)
کتابی که الان دارم میخونم عشق در روزگار وباست نویسنده اش گابریل گارسیل هستش , احتمالا بعد از اون برم سراغ تیمور لنگ , متاسفانه سرعت کتابخوندنم خیلی کم شده و لاکپشتی میخونم ! 
حالا یه چیزی که عذابم میده اینه که یادم میره اسم کتابهایی که خوندم و بیشتر اسم نویسنده هاشونو ! نمیدونم کسی مثل من این مشکلو داره ؟!
پاسخ:
عشق در زمان وبا رو خوندم...ولی یادمه انقدر طولانی بود که دلمو زد ولی تمومش کردم...مفهموم کلیش رو یادمه ولی شخصیت ها رو فراموش کردم:(


اره بابا جزئیات رو همه تا حدی فراموش میکنن...اما اون حسی که کتاب به ادم میده هیچوقت فراموش نمیشه.
شیمی مبکتران 😭 زیست اشکان هاشمی 😭😭 اینا دلگرمی نمیدن بهت خواهر وگرنه مفصل میگفتم برات 😭😭😭
پاسخ:
ای وای...نه نه ادامه نده:(