گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

که یادم بماند

چهارشنبه, ۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۱۹ ب.ظ

روز فوق العاده ای بود...گردش با دوستان را به خانه ماندن و درس خواندن ترجیح دادم و پشیمان نیستم.

سفر یکروزه ی خارج از شهر میهمان یکی از پسرهای گروه و به همراه جمعی از بچه ها،خوردن غذاهایی که از بیمارستان کش رفتیم،آهنگ های دهه شصت و رقصیدن،ورق بازی کردن و شرط بندی سر اینکه هرکس باخت یا کلاغ پر برود یا برقصد و ریسه رفتن از رقصیدن پسرهای بازنده،هندوانه را شتری خوردن...خندیدن...خندیدن...

نگفته بودم?این ترم دوباره میکول را داریم و پسرک لطفش را در حق ما تمام کرده که ذره ای از نمکش کم نشده و حرف های خنده دارش هیچوقت برای ما تکراری نمیشوند...

روز فوق العاده ای بود و چقدر خوشحالم که فدای درس خواندن نشد!...مثل روز برایم روشن است که یک سال بعد همین موقع حسرت روزهای باهم بودنمان را میخورم و دلم برای تک تک شان یک ذره میشود.

۹۷/۰۸/۰۲
life around me