گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

صدر جدول تیم ها!

شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۵۲ ق.ظ

پزشکی یعنی یک کار گروهی بدون نقص...یعنی هوات رو دارم،هوام رو داشته باش...یعنی من دارم از خواب پر پر میشم تو ساپورتم کن یه چُرتی بزنم...یعنی شماره ی پاویون پسرا بیفته روی تلفن و بگن اجاق گاز ما روشن نمیشه،ماهیتابه و تخم مرغ میذاریم توی آسانسور برامون نیمرو درست میکنین?...یعنی قابلمه ی پُر از نیمرویی که براشون میذاریم توی آسانسور...یعنی قند و چای تموم کنیم و شماره ی پاویون پسرا رو بگیریم...یعنی هوس میوه کنن و شماره ی پاویون مارو بگیرن...یعنی شرط بندی سر اینکه کی بیشتر ویزیت میخوره و تیکه تیکه کردن پیتزا که به همه برسه...

ماها فهمیدیم واسه جون به در بردن از این مرحله باید پشت هم باشیم...باید زیر پای کسی رو خالی نکنیم که زیر پامون خالی نشه...

باید یه تیم باشیم...یه تیم که توی فصل اوج خودش به سر میبره!


+یکی از بهترین کشیک ها رو گذروندم گرچه انقدر تلفن زنگ خورد و با بقیه ی اینترن ها کار داشت که خوابم نبرد...اما بازهم شُکر که با من کار نداشت!

۹۷/۰۷/۲۸
life around me