گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

یکبار یکی از بچه های وبلاگی پرسیده بود سخت ترین کشیکت برای چه بخشی بوده و من گفتم یکی از کشیک های جراحی...اما الان باید بگم اون کشیک جراحی در مقابل کشیک قلبی که گذروندم مثل تفریح و تفرج بود!
هفتاد درصد ویزیت هایی که خوردم اورژانسی بودن و این یعنی باید نهایتا طی 3_4دقیقه میرسیدم برای ویزیت...مریض هایی که داشتم هیچوقت روحشون هم از سگ دوهایی که با تپش قلب از پاویون تا اورژانس زدم خبردار نمیشه...هیچوقت نمیفهمن من برای گرفتن پذیرش از ccuبراشون چقدر استرس تحمل کردم و برای اینکه پرستار کارشون رو زودتر راه بندازه و فورا برسونمشون برای گرفتن رتپلاز چقدر دعوا کردم و حرص خوردم...
به پرستار گفتم نمیخواد نمونه آزمایش و غیره بگیری،فقط دوز ststeاین چندتا دارو رو بریز توی حلقش و بنداز روی برانکارد!!!! این نباید تایم از دست بده اما پرستار بخاطر تعدد مریضها و اطلاع نداشتن از فایده ای که این دارو برای بیمار داره،با آرامش کارش رو انجام میداد...اما به قول استادم اینترن قلب باید مثل شمر بالاسر پرستار وایسته و هرکاری کنه تا مریض سکته ی قلبی فورا برسه ccu!...
اما پرستارهای ccuکه کامل درجریان درمان سکته ی قلبی هستن و میدونن این دارو چقدر برای بیمار مفیده بسیار تا بسیار همکاری میکنن و فقط کافیه بهشون خبر بدی من یه کیس دارم برام تخت خالی کنین و اونا تمام قد کنارت می ایستن.
مریض های دیشب من هیچوقت نمیفهمن در نبود بیماربر، من رفتم شخصا براشون برانکارد پیدا کردم و با وجودی که مسئولیت زیادی برام داشت خودم تنهایی مریض رو رسوندم ccuو اگر مریض وسط راه هر اتفاقی براش می افتاد یا ارست میکرد باید جوابگو میبودم اما ریسکش رو به جون خریدم...!

اما بیشتر از هرچیز دلم برای مریض ادم ریه ای که داشتم میسوزه...پیرمرد مثال بارز عطش هوا داشت و به قدری معاینه اش مختل بود که من مدام ترس داشتم کد بخوره...سه ساعت و نیم تمام از کنارش جُم نخوردم و انقدر با ترس و لرز بخاطر فشارهای پایینش بهش لازیکس(داروی ادرار آور)زدم و هی ثانیه به ثانیه فشار چک کردم و ریه هاش رو سمع کردم تا بالاخره ساعت 4:30صبح stableشد و تونستم ببرمشccu...شاید این اولین مریضی بود که صفر تا صدش رو خودم منیج کردم و شاهد خوب شدنش بودم و نمیتونم توصیف کنم چقدر لذت بخش بود...بعد ازینکه از ادم خارج شد مدام میگفت خداخیرت بده بهم جون دادی...خداخیرت بده کنارم بودی...و من گرچه پلک هام توان یاری نداشتن اما لبخند میزدم و میگفتم انجام وظیفه بود باباجون...
و حالا که اینترن بعدی بهم زنگ زده و میگه مریض دوباره رفته توی ادم ریه و اینتوبه شده انقدر غمگینم که حد نداره...از ته ته قلبم امیدوارم این مریض بمونه تا لذت زحمتی که براش کشیدم پایدار بمونه...
و ساعت 5صبح کارهای این مریض تازه تموم شده بود که دوباره مریض سکته ای آوردن و دوباره همون سیر بحث با پرستارهای اورژانس و سیر پیدا کردن برانکارد و دزدیدن مریض از اورژانس و رسوندنش برای گرفتن رتپلاز!
این اولین کشیکی بود که حتی یک ثانیه هم نخوابیدم...الان بدنم درد میکنه اما حالم خوبه...یعنی خوب میشم...

 ساعت دوازده شب که بهم خبر دادن ویزیت اورژانسی داری و من دویدم سمت اورژانس،بارون تازه نم نم شروع به باریدن کرده بود و تمام مدتی که توی اون هوای محشر میدویدم دلم میخواست یکی پیدا بشه که بگه مریض خوب شد،بپر بریم دور دور...ساعت7:30صبح که بالاخره کارم تموم شد و کشیک رو تحویل دادم و خودم رو روی زمین میکشیدم تا پاویون با تعجب دیدم هوا روشن شده و زمین خیس از بارون شب قبله...گاهی احساس میکنم ما پشت درهای بیمارستان دفن شدیم...انگار که زیر خروارها خاک...

+رتپلاز دارویی هست که به بعضی از انواع سکته ی قلبی(بسته به اونچه در نوارقلب میبینیم)میزنیم تا لخته ی داخل عروق کرونر رو حل کنه و یک golden timeکوتاه داره که ازش بگذره دیگه دادنش فایده نداره و بیمار بخشی از عضله ی قلبش رو از دست میده...عدم همکاری پرستارهای اورژانس بخاطر اینه که خب اونا تعدادزیادی مریض منتظر دریافت خدمات دارن که مدام توی گوششون غر میزنن و همه میخوان کارشون زود انجام بشه و این کار اینترنه که مریض اورژانسیش رو هرطور شده زود برسونه برای دریافت خدمات مورد نیاز و از توی نوبت ایستادن نجاتش بده.

+در ادم ریه به اصطلاح ریه ها پر از آب میشن و مریض انقدر تنگی نفس داره که عملا هوا رو گدایی میکنه و ما با زدن لازیکس سعی میکنیم آب رو از ریه ها بکشیم و از طریق ادرار دفع کنیم.اما چالش اینجا فشارهای مریضن که اگر کم باشن دادن لازیکس سخت میشه و انقدر باید کنارش استرس بکشی تا مریض از ادم خارج بشه...ادم ریه یک اورژانس واقعی قلب هست که تا تکمیل درمان باید فیکس در کنارش باشیم.

+دیشب سوتی هایی هم دادم که اعصابم از دست خودم خورد شد اما الان که به عقب نگاه میکنم میگم تو شب سختی رو گذروندی و بعد از بیست و چهارساعت سگ دو زدن و استرس تحمل کردن،این سوتی ها فدای سرت!!

+یک بیمار هفده ساله توی ccuداریم که بخاطر نوعی آریتمی بستری هست.اختلال شخصیت نمایشی(هیستریونیک)داره و رسما دهن همه رو سرویس کرد...تمام مدت هم سعی میکنه با گفتن چهارتا اصطلاحی که توی کتاب زیست خونده بگه من فول پزشکی ام.گیر داده که چهارماهه سردرد دارم و شرح حالش چیز مهمی نداشت و جواب ctمغزش هم نرمال بود...پرستارها گفتن از دستش کلافه ایم و نمیدونیم به مریضای اورژانسی برسیم یا این.رفتم بالاسرش گفتم ببین دخترجان سردردهات منشا جسمی ندارن و باید برای درمانش به روانپزشک مراجعه کنی،چهارماهه باهاش ساختی و عدل امشب یادت افتاده سردرد داری?.فعلا برات دارو میذاریم تا بعد ترخیص شدنت و نشنوم دوباره نرس های مارو اذیت کرده باشی...با همون حالت مسخره ای که به صورتش میداد و نازی که میاورد گفت یعنی روانی ام?و به طرز چندش آوری میخندید.با چنان اخمی بهش گفتم حرفهات انقدر نسنجیده هستن که باور نمیکنم هفده ساله باشی!بنظر من تو نهایتا دو سالت باشه و این خشم اژدها انقدر ترسناک بود که پرستارها گفتن خداخیرت بده تا صبح دیگه حرف نزده!...به هرحال گاهی از این حرکت ها هم لازم میشه.
۹۷/۰۷/۲۳
life around me

نظرات  (۸)

چقد خوب که دوباره می نویسی...جوری نوشته هات عالین که انگار منم اونجا بودم.
همبشه شاد باش 😘
پاسخ:
ممنون...تو هم همیشه شاد باشی:))
واقعا خسته نباشی :)
کمبود خواب برات دردسر ساز نمیشه؟ 
پاسخ:
مرسی:))
وقتی سرم شلوغ باشه متوجه نمیشم ولی بعدش که کارم تموم میشه دلم میخواد وسط حیاط بیمارستان چپکی بشم و همونجا بخوابم...امروز بعد کشیک 6ساعت خوبیدم:/
یه مدتی ک نمینوشتی بازم میومدمو پستای قدیمی رو میخوندمو خودمو تسکین میدادم۰ شبی ک دیدم برگشتی واقعا خوشحال شدم۰
وقتی ما رو قدم قدم تو لحظه هات راه دادی فکر دلمونم باش ک وابسته ی تماشای تلاشای قشنگتیم۰۰۰ خیلی از دغدغه های ذهنتی ت بخصوص تو انتخاب پزشکی با وجود دونستن سختی هاش واسه من از نسخه پیچدنای صدتا مشاور راه گشا تره۰۰۰۰۰ممنون ک هستی۰۰
پاسخ:
عزیزم:))
لطف داری تو...حتما هروقت دل و دماغش باشه مینویسم:)
پستت عالی بود خیلی ممنونم که خاطرات این شب رو با ما شریک شدی❤
همش دارم به فروردین سال دیگه فکر میکنم که خودم هم اینترن میشم😓یادمه پارسال یه روز عصر خودجوش رفته بودم اورژانس بیرونم داشت بارون میومد و هوا عالی بود.یکی از اینترنا با تعجب بهم گفت واقعا چرا الان اینجایی؟
خسته نباشی خانم دکتر
پاسخ:
خیلی ممنون:)))

واقعا چرا?:))
۲۳ مهر ۹۷ ، ۱۵:۵۰ چندلر موریل بینگ
خدا بهت صبر و توان دوچندان و چه بسا صدچندان بده خانم دکتر
+ مریضای روی اعصاب تر مثل مورد آخر اونایی هستند که چندتا سریال پزشکی هم دیدند و فکر می‌کنن الان دیگه فقط یه مهر و مطب کم دارن و دیده شده درباره داروهاشون هم اظهار نظر میکنن و چه بسا تجویز
+ البته یک مورد دیگه هم که بیشتر در بانوان محترمه بالای ۵۰ سال مشاهده میشه کسایی هستند که بعد از دیدن برنامه‌هایی مثل دکتر سلام و... دفترچه بدست راهی بیمارستان میشن
پاسخ:
ممنون:)

آخ آخ این مریضا حکم تیر دارن!!!!

فقط بانوان نیستن که...بابای خود من الان تصور که فلوشیپ رو از خودش داره بااین شبکه سلامت:)))
اخجون پست های این مدلی دوست دارم. بیا بازم بنویس.
حال اون دختره رو خوب گرفتی، دمت گرم :-)))
پاسخ:
آخجون هوپ اینجاست:))

دُم بریده ای بود برا خودش ولی نمیدونست من از اون دم بریده ترم^_^
سه روز پیش داشتم با یکی از دوستان پزشکم صحبت میکردم ایشون شاکی بودن از متخصص قلبی که با داشتن درآمد خیلی بالا در ماه دلشون برای بیمارانی که واقعا از نظر مالی ضعیف هستن نمیسوزه و تازه یکسری آزمایش ها که لزومی نداره و فقط پول رو روونه ی جیب ایشون میکنه برای بیمار تجویز میکنه ! اما من ریشه ی همه ی اینهارو در سیستم غلط پزشکی و بیمارستانی میدونم بیمارستان های ما نیاز به پرستار دارن اما نیرو جذب نمیکنن و این باعث خستگی و کم صبری پرستارها میشه چون مجبورن با تعداد کم همه رو کاور کنن البته اینی که گفتم برای بیمارستان های شلوغه نه بیمارستان های کوچیک پنجاه تختخوابی که پرستارانش چهار شیفته تعویض میشن و همیشه خدا هم شاکی اند ! یا برای دانشجویان پزشکی و امثال شما , شما الان باید کنار اتند یا رزیدنتتون باشین این همه فشار فقط برای اینکه زیر دست هستین اصلن منصفانه نیست و اگه رزیدنت اون جور که باید همکاری کنه. و نمیکنه همه ی اینها خیلی عذر میخوام که میگم ریشه در سابقه و گذشته رزیدنت محترم داره چون میگه منم اینترن بودم همینطور با من رفتار میشده ! به نظر من اینترن کنار اینکه کار تجربی یاد بگیره باید مطالعه هم داشته باشه ! بازم میگم اینا نظر منه ! در مورد اون دختر هفده ساله هم خوب کردی قرار نیست که با همه ی بیماران بخصوص کسانی که به سنی رسیدن که باید موقعیتو بفهمن یکجر برخورد بشه ☺ خیلی حرف زدم در آخر برات آرزو میکنم که تنت سلامت باشه و دلت شاد و به آرزوهات برسی خانوم دکتر عزیز 🌹
پاسخ:
آره کلیت صحبتت درسته...ما واقعا کمبود پرستار و پرسنل داریم و خیلی از این بار به اینترنها منتقل میشه چون ما عملا کارهای پرستاری رو هم انجام میدیم و جزو پرتکل کاریمون هست...اینکه رزیدنت سال یک کارش این باشه که ریپورت ctها رو بگیره گریه داره بخدا...

اما درمورد رزیدنتا ببین اونا دیگه ته بدبختای عالمن...یعنی ما درمقابل اونا خیلی خوشبختیم:Dو بیشتر موارد وقتی کنار ما نیستن یه جای دیگه بالاسر چندتا مریض دیگه هستن...و وقتی کشیک 30ساعته ما تموم میشه اونا همچنان تا48ساعت اونجا هستن و به عمق قضیه که نگاه میکنی میبینی حق دارن ابیوز کنن...یعنی بجز اون مواردی که طرف کلا عقده ای هست،بقیه ی افراد هم به درجه ای از خستگی میرسن که مجبورن از رده پایین خودشون کار بکشن...خلاصه این سیکل معیوب هی تکرار میشه...

اون دختر که اگه دست من بود گوشش رو میپیچوندم:)

خیلی ممنونم سپیده:)
گاهی اوقات که میبینم و میشنوم که حمله میکنن به جامعه پزشکی و میگن پزشکا همه بدن یاد شما و چند تا دیگه از دوستان پزشک میفتم و میگم نه پزشک واقعی خیلی خوب هم داریم...
پاسخ:
مرسی لطف داری لنی:)))

ببین گرچه موارد اهمال کاری کم نیستن اما باور کن عمده ی این حمله ها،اگر سواد پزشکی داشته باشی و سناریو رو بشنوی میبینی اصلا با عقل و علم جور در نمیان...تازه اخلاق پزشکی که کلی قانون و تبصره داره میگه اگر توی پزشک متوجه شدی که همکارت کار اشتباهی انجام داده حق نداری حرفی بزنی چون تو اصلا صلاحیت تشخیص اهمال کاری رو نداری و تشخیصش به عهده ی دادگاه و تیم پزشکی قانونیه...یعنی حتی پزشک که سواد پزشکی داره حق نداره درمورد اتفاقی که شاهدش نبوده نظر بده اما متاسفانه مردمی که سوادش رو هم ندارن ازین قضاوت ها زیاد میکنن که یه علتش همون داغدار بودنه و رفتارهای تکانشی از سر خشم که در اون موقعیت سخت همه رو مقصر میدونن...

ما پزشک خوب خیلی داریم اما مردم تعداد کمیش رو متوجه میشن...
بازم ممنون:))