گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

اولین و انشالله آخرین اکسپایری امشب!

يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۱۳ ب.ظ

وسط خوندن مبحث ترومبوآمبولی ها از رفرنس داخلی بودم که زنگ زدن و گفتن ویزیت اورژانس قلب داری...روپوش پوشیده نپوشیده پریدم توی آسانسور و تا اورژانس دویدم.پرستار شرح حال داد که مریض با دردسینه اومده و توی اورژانس ارست کرده و بعد از نیم ساعت CPR برگشته...براساس نوارقلبی که داشت کارهای لازم ادامه پیدا کردن و با رزیدنت قلب بالاسرش بودیم که مجددا ارست کرد اما اینبار بعد از نیم ساعتCPRهم برنگشت و اکسپایر شد.

همراهی هاش گریه میکردن و من هم واقعا بغضم داشت میترکید و توی اون لحظه به این فکر میکردم که مامان و بابام الان کجان?سالمن?خوبن?

بچه هاش گریه میکردن و میگفتن چون توی اورژانس بهش نرسیدن فوت شده.پرستارها با دلخوری به رزیدنت مون توضیح میدادن که چقدر برای این مریض زحمت کشیدن و این مزد تلاششون نیست...خانم دکتر گفت میدونم اما شما از زاویه دید کسی نگاه کنین که عزیزترینش فوت کرده.واکنش های این افراد تکانشی و از سر حیرته و واقعا نباید به دل بگیرین من میدونم که کسی کوتاهی نکرده.


+برای خوب موندن توی این فضا واقعا نیاز به روحیه ی قوی داریم...خیلی قوی!


+رزیدنت قلب یه حرفی بهم زد که خیلی اعصابم خورد شد ولی مدام با خودم میگم اگه میخوای بری تو سیستم ارتوپدی پس باید به شنیدن این حرفا عادت کنی و پوستت کلفت شه!... اینجوری دردش کمتر میشه برام!


+باید بعد از اینترن طب که پسر بود میرفتم برای ماساژ قلبی دادن به مریض و پسره با دو متر قد انقدر خوب ماساژ میداد که استرس داشتم ماساژهای من مثل نوازش به نظر بیان بخاطر جثه ی کوچکترم اما دکتر گفت آفرین،عالیه!...شاید مسخره به نظر بیاد اما همین یک کلمه میتونه کلی دل آدم رو گرم کنه تو اون شرایط.

۹۷/۰۷/۲۲
life around me