گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

صدای موزیک،درخشش رنگهای قرمز و سبز رقص نور،هیجان رقصنده های جفت جفت،عرق های کش آمده از زیر گوش و پشت گردن...عطش...گرما...

ریتم هماهنگ پاها و حرکت همزمان دست هایی که در هم قفل شده اند،لبهایی که بی وقفه کام میگیرند...جای خالی تو...جای خالی تو...

جای خالی دستت پشت کمرم،جای خالی حرکت بدنت به موازات بدنم،جای خالی شانه ات برای تکیه ی سرم...دلتنگی...دلتنگی...


*عنوان از محمد شیخی.

۹۷/۰۷/۱۳
life around me