گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بوی پاییز...

چهارشنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۳ ق.ظ

برای مرخصی گرفتن هزار دلیل داشتم. از حال بد و نداشتن توان تن کردن روپوش،تا احتیاج داشتن وقت برای رسیدن به مباحث عقب افتاده و خب عدم علاقه به قلب هم شد انگیزه ی اصلی و تلاشم برای جیم زدن...چون به هرحال دو روز غیبت از این بخش هم غنیمت محسوب میشود.

مرخصی گرفتم که دامن گلدار نخی تن کنم و صبح به صبح جزوه ی نچسب قلب که بخشی از مباحثش را کلا حذف کردم را بردارم و روی همان تخت چوبی معروف حیاط بساط پهن کنم و از خنکی هوا لذت ببرم...

دوباره هوا خوب شده،دوباره مامان و بابا مشغول درست کردن کرت و کاشتن سبزی شدند،دوباره گل میکاریم،دوباره منتظر باران دعا میکنیم...سیر همه ی اتفاقات خوش دوباره به راه می افتد و من همچنان مشغول درس خواندن ام.

دارم سعی میکنم به آرامش برسم و احتمالا به توصیه ی اکثر اساتیدم که میگفتند طی دوران پُر تنش رزیدنتی داروی ضداضطراب و آرام بخش مصرف میکردند من هم همینکار را کنم...بیست و چهارسال عمر و این همه غصه خوردن ایده آل هیچکس نیست...

چند روز قبل جمله ای را از دکتر الهی قمشه ای خواندم که دلم را لرزاند.نوشته بود:

"حرام است!

همانطور که خوردن شراب حرام است،خوردن غصه هم حرام است.

و خوردن هیچ چیز مثل خوردن غصه حرام نیست...

اگر ما فهمیدیم که جهان دار عالم اوست دیگر چه غصه ای باید بخوریم?"

من همه ی امور زندگی ام را به دستش سپردم و دل شکسته ی جوانم را...و دیگر غصه ای برا خوردن ندارم...


۹۷/۰۷/۱۱
life around me