گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

دارم فرو میرم درحالی که دستم به سمتش درازه...اشک میریزم و التماسش میکنم...از نفس کشیدن دست میکشم و نعشم رو وقتی پیدا میکنن که نگاه بی رمقم به آسمونه و یک قطره اشک از گوشه ی چشمم لغزیده پایین...
و خدا?تمام این مدت دست زده زیر چونه و شاهد صحنه ی دست و پا زدن بنده اش،تخمه میشکنه و لبخند میزنه...
......
 قرص آلپرازولام خوردم بلکه با خواب جدا شم از واقعیت...گیجم و منگ اما هنوز بیدار...بیدار...بیدار...
۹۷/۰۶/۳۱
life around me