گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

تکرار مکررات

جمعه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۵۶ ق.ظ

همیشه اول مهر برای من همراه بود با بوی لباس های تازه دوخت و لوازم تحریر جدید.که هر صبح از خواب بیدار شم و با لباس و کفش هایی که از شدت نو بودن برق میزدن وسط خونه دنس برم و از تک تک اعضای خانواده برای هزار و چهارصد و نود و دومین بار بپرسم قشنگ شدم?بهم میان?

پر از دلهره و شوق روبه رو شدن با سال جدید،درسهای جدید،معلم های تازه و حتی تا یکی دوسال قبل هیجان دیدن اساتید تازه ی آوازه دار و چشیدن طعم بخش های جدید و دل توی دل نداشتن برای آشنا شدن با بیمارهای جدید و شکایت های تازه.

اما حالا اول مهر مفهوم خودش رو برای ما از دست داده...اساتید قبلی،بخش هایی که دوران استاجری تجربه کردیم،جزوه های قبلی و درسهای تکراری...دیدن چهره ی تکراری دختر و پسرهایی که از شش سال قبل هر روز و حتی بیشتر از اعضای خانواده با اونها بودیم.سلام کردن به پرستارهایی که هیچکدومشون جدید نیستن...

هوف...

امروز بیشتر از هرچیز به تازه دانشجوها حسادت میکنم.بعد از این شش سال تکراری که هر ترم قبلی اش به مهر چسبیده بود و رفتن راه تکراری همون بیمارستانهای قبلی و معاشرت با آدمهای تکراری،دلم هوای یک تغییر بزرگ کرده...هوای استرس روزهای اول،شوق وسایل جدید،ترس از درسهای تجربه نشده... 

*چقدر حیف که ما توی بیمارستان محبوس شدیم و توی دانشگاه ترددی نداریم تا ترم اولی ها رو ببینیم و اقلا کمی اذیت شون کنیم بلکه مرهمی روی دردهامون بشه...ترم اولی ها?ما آدمهای عنی نیستیم.فقط دلمون از اینهمه تکرار پوسیده،میفهمید?!پس مثل اون پسره ی ترم اولی که چندسال قبل دیدمش که روز اول با کت و شلوار شق و رق و کیف زیردستی اومده بود و هنوز با یادآوریش از خنده ریسه میرم باشید و توی شاد کردن دل اینترنها خساست به خرج ندید خب?

**بنظرم کسی که اولین بار ترکیب ژلوفن را کشف کرده یا از درد دندان رنج میبرده یا از شدت درد دیسمنوره به خودش میپیچیده.وگرنه هیچ آدم درد نکشیده ای نمیتونسته اینطور میخ نهایی را بکوبه.بعد از این چند روز که از درد کلافه بودم و استامینوفن هیچ غلطی برای تخفیف دردم نکرد با خودم گفتم حالا فهمیدی وقتی برای درد مریض استامینوفن تجویز میکنی و میگه خوب نشدم و تو در جوابش میگی به هرحال مسکن دادم بهتون و بیشتر از این نمیتونم بدم چه آدم گوهی هستی?و جواب میدم بله بله فهمیدم.


***دوباره Gray's Anatomyمیبینم و برام جالبه که نسبت به بار قبل که میدیدمش چقدر عوض شدم و چقدر به کریستینا شباهت پیدا کردم.


****تنها مردی که توجهم به طور جدی بهش جلب شد بابت موضوعی پیام داده"من حتما درستش میکنم.حتی اگه برای بقیه درست نشه برای شما درستش میکنم.اصلا نگران نباش و فقط درست رو بخون".هزار بار این پیامش رو خوندم و با خودم گفتم احتمالا دخترها در این مواقع عاشق میشن.اما خدارو هزارها بار شکر که هنوز افسار دلم توی دستمه...


****خب شما چه خبر?ترم اولی ها رفتین به شهر جدیدتون?الان چه حسی دارین?سردرگمی،اضطراب?شوق?ترس?


۹۷/۰۶/۳۰
life around me

نظرات  (۲۱)

عخی چقد خاطره زنده شد برام.
یاد دانشجویی ما هم بخیر
خیلی دلم می خواد باز دانشجو شم ولی فکر نمیکنم مثل قبل ذوق و شوق داشته‌باشم. بگذریم که‌ امکانشم نیست...
پاسخ:
اگه امکان داشت خودمو برمیگردونم به اون زمان...هیچ دغدغه ای نداشتیم...

تو این مملکت درس خوندن یعنی آب در هاون کوفتن!!!
منظورم 24 شهریور بود:(
از 24 مهر شروع شده کلاسا و منتظرم بهمن بشه و از دو هفته تعطیلات استفاده کنم
پاسخ:
ماهم معمولا از اوایل شهریور شروع میشدن...
مرررسی عزیزدلممم .و  ممنووون از تبریکت گلسا جااان ❤😍
پاسخ:
:)))

اری پسرم :-)

پس ضایع نیست دیگه !؟

کیفم حس میکنم خوب نیست می خوام برم جدید بگیرم

پاسخ:
نه ضایع نیست نگران نباش.
دوستان از خوابگاه گفتن و تخت بالا.اتفاقا منم امروز با هم اتاقیم که فک میکردم دوستمه سر همین موضوع دعوام شد. و الان هی دارم خودمو میخوردم که من چه ها براش نکردم و اون بد جوابمو داد :(
پاسخ:
فکر نکنم من هیچوقت میتونستم با خوابگاهیا بسازم...خیلی سخته کنار اومدن با یه عالمه آدم متفاوت...
خدا بهت صبر بده:)

استرس دارم 

خوابگاه نگرفتم خونه هم پیدا نکردم مجبورم صبح برم شب برگردم  خدا به دادم برسه 

محیط جدیده هیچکسو نمیشناسم تاحالا تنها اینقدر از خونه دور شدم ولی یه نگرانی خاص دارم 

سر وضعمم عادیه 

فقط کیف نمیبرم یه سر رسید دست بگیرم برم ضایع نیست ؟!؟؟؟!!

پاسخ:
اینم درست میشه...

این استرس ها طبیعیه...

شما پسر هستی?میبینم پسرایی که فقط با سررسید یا دفترکلاسوری میان اما من به شخصه موافق آوردن کیف هستم چه برای دختر و چه پسر...البته تصمیم شخصیه.


من که خیییلی خوشحالم ! و البته ب شدت استرس هم دارم ! اما خیلی خیلی خیلی خوشحالم که رشته و دانشگاه مورد علاقه ام رو قبول شدم ! حسی از این قشنگ تر؟!
پاسخ:
خیلی خیلی خیلی برات خوشحالم...واقعا که ترکوندی با رشته و دانشگاهت:))
از ته دل بهت تبریک میگم...واقعا حس خیلی جذابیه:)
راست میگی حق با توئه عزیزم اصولا استاد زهرمار کردن تایم های خوب زندگی به خودم هستم :)))
پاسخ:
انشالله کلی بهت خوش بگذره:)
وای که من چقد دلم تنگگگگگگگ شده واسه ترم اولم :((( الان ترم هفتم نمیخوام انقد زود تموم شه :((((
من میمیرم بعد ترم هشت بدون دانشگاهمون و کارگاه هامون مخصوصا گارگاه های پوستر و مبانی و چاپ که کلی دردسر کشیدم براش
قراره خاطرات منو زجرکُش کنن :((((
دلم واسه اون خامی اوایل دانشگاهم تنگ شده :(((((
وای خدا :(((((
پاسخ:
هرچند دوران سختی بود و بی تجربگی کار دستمون میداد اما منم دلم تنگ شده:))

منم هی میگم زود تموم شه اما میدونم وقتش که برسه نمیتونم دل بکنم...انشالله که با ادامه تحصیل میترکونیم و یه دانشگاه جدید رو منفجر میکنیم😂
من برای بار دوم قراره ترم اولی باشم هم هیجان دارم هم ندارم بیشتر استرس دارم از انتخابی که کردم ولی شاید به خاطر این هیجان ندارم که میدونم حتی دانشگاه من که برای بار دوم میخوام برم و به قول بعضیا برنده هم آش دهان سوزی نیست برام دعا کن گلسا جان :**
پاسخ:
من که فکر میکنم باید هیجان زده باشی...درسته همون دانشگاهه اما رشته ی جدید،اساتید جدید و همکلاسی های جدید...قراره کلی چیز جدید تجربه کنی:))
سلام.منم ذوق دارم برای ترمک های دانشکدمون...این که افراد جدید اضافه میشن و با بچه ها چشم و ابرو بریم که این فلانیه.
دو روز دیگه هم دانشکده برنامه داره براشون که منم مسعول یه بخشیش هستم.اصلا همین که اولین نفری باشی که میبینت خودش یه ابهتی داره. :))
قضیه مانتو سفید رو یکی گفت،تو دانشکده ما ماجراش فرق میکنه.ما چون ترم یک همه ازمایشگاه ها و پراتیک ها رو داریم،فقط همون ترم یک مانتو سفید میپوشیم،بعد این بندگان خدا ترمکا اینو نمیدونن،مانتو سفیده رو میپوشن میان تو راهرو میشینن به هوای این که قاطی ما شن،ولی تهش سوژه میشن،چون مانتو سفید تو دانشکده ما فقط نشانه ترمک بودنه.مورد داشتیم اتیکت بیمارستان هم زده بود تو راهره با مانتو سفید راه میرفت😀
پاسخ:
چقدر ماها کرم داریم خداییش:))

ای وای دارم طفلیا رو تصور میکنم که چه احساس خفنی میکنن با روپوش:))
من دریمر، یک ترمک هستم:|
من هنوز نوبت ثبت نامم نشده
ایشالا هفته ی بعد میایم ک دل ترم بالاییارو شاد کنیم!
پاسخ:
تبریک بابت دانشجو شدن:))

سعی کن جوری وارد شی که واقعا دلشون شاد شه ها;)))
من بیشتر برای تازه دانشجو ها دلسوزی میکنم (:
پاسخ:
آخرت همه مون که یکیه...اقلا اونا یه ذوقی دارن...
منو چی میگی که ترم هشتم و مث اسکولا شنبه ی روز اول دانشگاه پاشدم رفتم یونی؟ 
همه ی همکلاسی ها هم اومدن و کلاس تشکیل شد:))
کلا ما زبانی هاییم که دانشگاه رو زنده نگه داشتیم. دربون دانشگاه منو دیده بود میگفت خانم اینجا چه کار داری؟ :| گفتم کلاس دارم:)) 

ولی خداییش تموم داره میشه؟ انگار همین دیروز چیزترمی بودم که با دست نشونم دادن گفتم این چیزترمه:))) 

اون تکراری که میگی رو هم میفهمم. حتی شاید خیلی بیشتر. تو حداقل تو بیمارستان با آدم های جدید روبرو میشی. ما که مدام آدم های تکراری میبینیم و تمام!
پاسخ:
تنها نیستی عزیزم که ماهم تو تمام این6سال کلاسهامون دقیقا روز اول برنامه شروع شدن و همه هم اومدن.ما تقریبا از اواخر مهر میانترم هامون شروع میشدن:///


باز شما دلتون خوشه از کارشناسی میرید ارشد مثلا...ما شش ساله میریم دانشگاه و هنوز هیچ مدرکی نگرفتیم😂😂
۳۰ شهریور ۹۷ ، ۱۳:۱۱ فاطمه سادات
سلام امیدوارم دربهترین احوال باشین ^_^
ما که زمان ترمک بودنمون کاملا تابلووو بودیم...و همیشه مورد لطف بالایی ها قرار می‌گرفتیم ولی همین که ما جز بالاییا شدیم ترمکامون شروع کردن مارو اذیت کردن!
تا همین الانشم که سال آخریم دیگه،از ترمک ها می‌ترسیم!
ولی واقعا منی که دوره ی تحصیلم کارشناسی ه دیگه حالم داره ازاین وقایع تکراری و آدمای تکراری بهم می‌خوره،برای شما و همه ی پزشک ها آرزوی صبر دارم :)))
پاسخ:
سلام...مرسی توهم همینطور:)

همه مون یه دور مورد لطف سال بالاییا بودیم;)


لعنتی تموم نمیشه!!!!!!
۳۰ شهریور ۹۷ ، ۱۳:۰۵ کرگدنِ بنفش
ما خوبیش اینه بیمارستانمون با دانشکده در ارتباطه 
میبینیمشون احتمالا :)))
من خدای اذیت کردنشونم :)))
یه بار یکی دو سال پیش ، اینا ریخته بودن تو اموزش ، داشتن انتخاب واحد میکردن :))) 
بعد من کار داشتم ، دیدم نمیتونم برم اصلا ! روپوش سفیدم تنم بود ، داد زدم چه خبرتوووونه ؟ برین کنار ! به ارشدتون احترام بذارین !!! یعنی چی !!! بیچاره ها انگار خدا دیده باشن رفتن کنار 😂 
به زوووور نخندیییدم فقط 😂😂😂
پاسخ:
ای بدجنس:)))

یادم میاد ترم اول که بچه های ترم3_4رو میدیدم روپوش میپوشن میرن آزمایشگاه بیو و بافت و اینا تو دلم میگفتم واااووو اینا چقدر خفنن...چه فاجعه هایی بودیم:))
من شنبه اولین کلاسمه و خب نمیرم که عن ترمک بازی رو در نیارم
سه شنبه از ۴ تا ۸ کلاس دارم و دوشنبه میرم خوابگاه .
از استرس خوابگاهی بودنم دارم شرحه شرحه میشم . همه ش احساس میکنم هیچ امنیتی نداره اونجا
پاسخ:
تبریک میگم:)

نیگا نیگا داری جر میزنی...قرار شد شما ترمک بازی دربیارین که ترم بالاییا شاد بشن:/

امنیت که داره.فقط نباید ساده باشی...زرنگ باش:))
من هنوز ندیدم دانشگاهو :( فردا حرکت میکنیم پس فردا تازه ثبت نام :((( 
تکرار واقعا خسته کننده ست درکتون میکنم ان شاءالله تجربه های جدید میاد و جای تکرار و پر میکنه ^_^ موفق باشید 
پاسخ:
اولا که تبریک میگم...دیگه اینکه انشالله کلی خوش بگذره بهت:)


ممنونم...انشالله:)
سه شنبه میرم و هیجان تنها شدن توی شهر بزرگتر از شهر خودم و اشنا شدن با محیط دانشگاه و تجربه ی خوابگاه رو دارم .و دارم فکر میکنم اگه تخت بالا باشم چی؟:)))
ذوق سرکلاس نشستن هم که بمااند 

یک سال تا شروع چیزهای جدید بیشتر فاصله نداری فکر کنم :-)
پاسخ:
حقیقتا که خوشبحالت:))و البته تبریک:)
من که تجربه ی خوابگاه نداشتم اما میبینم که کلا سر تخت پایین دعواست...


آخ...خداکنه....
من که شهر خودمم :) 
و کاملا بی حسم.
با اکثر قوانین دانشگاهم مشکل دارم.که عمیقترینش هم تفکیک جنسیتیه :)) 
می ترسم از انتخابم پشیمون بشم.
تنها نکته ی مثبتش اینه که حقوق میگیرم :)) 

پاسخ:
بی حس نباش بابا...قراره انقدر زندگیت تغییر کنه که خودت هم باور نکنی...هیجان داشته باش:)

تفکیک جنسیتی حاصل ذهن مریض یکسری آدماست واقعا...اما الان که شش سال گذشته و دیگه روابط با همکلاسی های پسر برامون تازگی نداره میگم اصلا بهتر که نباشن.ولی خب ترم اول کلی هیجان داشتیم بابتش.

بابا لاکچری ها:))