گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

خواب،کتاب،کباب!

سه شنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۱۷ ب.ظ

مثل درخشش یک شهاب سنگ یا ستاره ی دنبال دار که بعد از دور شدن ردی طلایی از خود به جا میگذارند،دوست دارم رد شهریور بی کشیک امسال تا ابدیت ادامه پیدا کند...احساس میکنم بعد از این یک ماه خانه نشینی،توانایی بیدار ماندن های سی ساعته و زنگ خوردن تلفن فاکینگ پاویون را نداشته باشم.

فکر میکنم قبل از "خوراک،پوشاک،مسکن"باید از "آرامش اعصاب"به عنوان مهمترین نیاز اولیه نام برده شود.چیزی که طی این یک ماه کارورزی بهداشت دارم تجربه میکنم و آنقدری زیر زبانم مزه کرده که قید رزیدنتی و حتی طرح را بزنم،مدرک کذایی را بکوبم تنگ دیوار و خانه داری کنم.

.................

امشب که روی پایان نامه ام کار میکردم و همزمان به استاد مشاور عوضی ام فحش میدادم،یکدفعه دست از کار کشیدم و یاد ترم اول افتادم که تصور میکردم پایان نامه نوشتن کار آدم بزرگ هاست...ترس برم داشت و گفتم ای آینه من هنوز هم هجده ساله ام مگر نه?و آینه جواب داد بله بله ارواح عمه ات!... خواستم الان که بازار اعلام نتایج کنکور داغ است خاطر نشان کنم که قرار است چندسال بعد که درحال تکمیل پایان نامه هستید یکدفعه دست از کار بکشید و به خودتان دلداری داده و پیر شدنتان را انکار کنید!پس حالا که عاقبت همه مان خاک است کمتر خسته باشید و جهان را ول کرده و چای را قبل از سرد شدن بنوشید:)

۹۷/۰۶/۲۰
life around me