گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

از همیشه و تا همین حالا عادت داشته ام صفحه ی اول همه ی کتابهایی که میخواندم در حد یک خط شرح حالی بنویسم:

دو هفته مانده به آمدنت...چهار ماه بعد از بازگشت با شکوهت...تولد دو سالگی ام(دومین سال بودنت در کنارم)...و...و...و...

تقصیر من نیست،

بازگشتت شده مبدا تاریخ زندگی ام...


+این یکی از پست های وبلاگ سابقم بود که حدود سه سال قبل نوشتم.نشستم تمام آرشیو خاک گرفته اش را خواندم و با خودم فکر کردم جوانتر که بودم گرچه مخاطبی نداشتم اما کلی نوشته ی عاشقانه مینوشتم...و حالا نه تنها همچنان مخاطبی ندارم،که توانایی عاشقانه نوشتن را هم از دست دادم!

۹۷/۰۶/۱۹
life around me