گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

پانزده از هفده!

چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۲۶ ق.ظ

کشیک شب اورژانسم با اتندی که ازش متنفرم،و نمیتونم توضیح بدم این مسئله چقدر رقت انگیزه...

شلوغی اینجا همچنان به قوّت خودش باقیه و انگار نه انگار که ساعت از یک بعد از نصفه شب گذشته.مردم هنوز هم دارن تصادف میکنن و غروب خورشید مانع نزاع های خانوادگی و کاری و غیره نشده.دستگاه های گوارشی که به هم ریختن همچنان از سر و ته بالا میارن و آدم های افسرده همچنان مشغول خودکشی هستن...

دقیقا در این لحظه ای که شما محصور در اتاق ساکت خودتون هستین،اینجا غوغایی به پاست...اینجا اورژانسه،جایی که وقتی میای داخلش دیگه هیچ پنجره ای جلوی چشمت نیست تا شاهد تاریک یا روشن شدن آسمون بشی...اینجا روز و شبش هردو تاریکه اما پُر از هیاهو...


+دوتا کشیک مونده تا تکمیل چوب خط کشیک های اورژانس...دیگه انجام سونوگرافی FASTمریضهای ترومایی  رو باید بدون نظارت رزیدنت انجام بدیم.باید فیکس کردن گاستروستومی مریضهای جراحی رو تنهایی به عهده بگیریم و خیلی بایدهای دیگه...


+کم کم دارم متوجه میشم درآینده با بیمارام چطور اخلاقی خواهم داشت.جدی خواهم بود...تلخ و جدی اما منطقی و شنوا و ساپورتیو...(دوستهام میگن تو مادرزاد ارتوپد به دنیا اومدی و خدا میدونه هیچ حرفی انقدر خوشحالم نمیکنه).


+رزیدنتهای ارتوپدی رو میبینم و آه میکشم...در جایگاهی هستن که همزمان هم رویاش رو دارم و هم ازش وحشت.با چشمهای بسته ی ناشی از 72ساعت بیخوابی مطلق راه میرن و باهمون چشمهای بسته کار میکنن.گاهی فکر میکنم دنیا با ورود به این رشته تمام میشه و هیچ راه گریزی نیست.مثل سفر بی بازگشت به مریخ...


+دکتر اعلمی هرندی گفته تا قبل از دیدن اولین متخصص زن ارتوپدی هیچوقت فکر نمیکردم زنی بتونه ارتوپد بشه.و من معتقدم وقتی اولین زن تونست پس هیچ دلیلی برای نتونستن من وجود نداره.تا به حال هیچکس کاملا تشویقم نکرده و اگر نیمچه تشویقی بوده اونهم با اکراه و بعد از اصرار خودم بوده،اما عمیقا باور دارم هیچ چیز نمیتونه انقدر خوشحالم کنه...رویایی که بی اغراق،شبانه روز بهش فکر میکنم.(نشون به همین نشونی که ساعت یک شب توی فکرش هستم)!


+حالا بگید ببینم کیا بیدارن?


۹۷/۰۵/۲۴
life around me

نظرات  (۱۸)

سلام
الان نصف بیشتر پستات این مدت غر شده.و اینکه نمیدونی درست بود این مسیرت یا اینکه چه قدر سختی داشت این راه و عملا داری زندگی نمیکنی. بعد میخوای ارتوپدی بری با این همه سختی؟فراموش میکنی حرفاتو مگه؟
خب اگر بری ارتوپدی که از صبح تا شب باید بشینی غصه بخوری که الان میتونستی فلان جا باشی فلان کارو بکنی ولی نمیتونی.دقیقا مثل حرفایی که الان میزنی.
پاسخ:
سلام

تو چشم من رو به حقیقت باز کردی...مدیونت شدم اصلا:)))
اوه اوه چه کشیک شلوغ و سختی -___- میگن همه ی اونایی که خودکشی میکنن دقیقا همون لحظه آخر پشیمون میشن و دوست دارن که برگردن اما ....
منظورم درحالت کلیِ که کدوم بخش از همه دشوارتر بوده ؟
پاسخ:
والا اینایی که ما میبینیم اکثرا اقدام به خودکشی هستن و خیلی موارد خطرناکی نیستن.ولی هرنوع اقدام به خودکشی(حتی برای جلب توجه خانواده)زمینه ی اختلال روانپزشکی دارن.

بستگی داره.مثلا تو هربخشی یک روزهایی خلوت بوده و یک روزهایی خیلی شلوغ...ولی سخت ترین کشیکم یکی از کشیکهای جراحی بود که چیزی به گریه کردنم نمونده بود.
اما استرس کشیکهای اورژانس خیلی بیشتره چون هرلحظه ممکنه هر کیس ناجوری رو بیارن و استرس دارم که نکنه تو شرایط اورژانسی مغزم جواب کنه و دوز داروها یادم نیاد.

اما روی هم رفته سخت ترین کشیکها واسه داخلی هستن که من هنوز نگذروندمش.خیلی پُر مریضه.
امیدوارم برسی به رویات :) 
گاهی اگر بخوایم عاقلانه تصمیم بگیریم باید پا بذاریم رو دلمون و بی خیال علاقمون بشیم.اما من خودم طرفدار اون جملم که میگه:
به هرکه بود و هر جا که بود و هر چه که بود رجوع کردی ، الا دلت که قطب نماست!
پاسخ:
مرسی سارا:)

دل...این دو حرف ساده ی دل...
هیچ دلیلی برای نتونستن شما نیست واقعا
نذارین جنسیتتون جلوی پیشرفتتون رو بگیره..هدف ها و آرزوها خیلی با ارزشن:)
پاسخ:
ممنونم...اما جنسیت فقط یه بخش کاره.من ترسهای بیشتری دارم:)
اون موقع که شما درحال انجام وظیفه با چشمای بسته بودی
من کاملا شبیه یه تیر خورده تو کما بودم
و مناسفم که باید ساعت 9صبح از محل کار به شما سلام صبح بخیر بگم

نمیدونم چرا هربار از مقاومت در برابر برای ارتپد شدنت میخونم
تعجب میکنم
و هربار بیشتر
چرا؟
چیش دقیقن عجیبه ؟
این هم یه تخصصه
شما بگو دیگه زنها کجا نیستن
به لطف تنبلی و بی مسئولیتی مردا
و جسارت و توانایی خودشون

جواب این روزهای در آرزو گذشته زندگیت رو هیچ کس نمیده
30سال دیگه وقتی جای استادای الانت داری به یکی مثل خودت اموزش میری
و از کنارت رزیدنتهای ارتوپدی رد میشن
حالت دیدن داره!

پاسخ:
:))

خب مسئله همینجاست که ارتوپدی یه تخصص مثل باقی تخصص ها نیست.یک دوره زندان چهارساله با سخت ترین مجازات هاست.و تحمل اینهمه سختی وقتی حتی یه دختر دیگه کنارت نباشه خیلی سخت تره.
مثلا درحال حاضر دانشگاه تهران هیچ رزیدنت دختر ارتوپدی در هیچ مقطعی نداره،و فقط یک اتند خانم اونم توی یکی از بیمارستانهاش داره...و شما نمیتونی تصور کنی جوّ این رشته چقدر بد و سخت تحمله.
سلام گلی خانم. اصلا مسئله نتونستن نیست. مسئله چیه؟ آفرین هموووون...فرمون و لاغیر ;)
تلخ و جدی، اما منطقی و شنوا و ساپورتیو...این یعنی یک ارتوپد تمام عیار و لاغیر
من که پیشاپیش تبریکاتمُ نثار می کنم. :)

پاسخ:
نه واقعا با مسئله ی به این مهمی نمیشه راحت برخورد کرد.واقعا باید از نزدیک ببینی توی یک شبانه روز یک رزیدنت ارتوپدی چه میگذره تا درک کنی من چه میگم.
اما ممنونم از انرژی مثبت.
اینو دلم نیومد نگم من هنوز درمانی کامل نشده بود که اومدم این جا شکستگی وحشتناکی که اول خدا به من رحم کرد بعد هم بهترین دکتر شهر من این جا که اومدم خانم بود دکتر و فریو تراپم هر دو هم خیلی معمولی ن قد بلند نه هیکل که فک کنم وای چه قوی ولی چنان دستشون قوی بود که باورم نمیشد انگار واسشون ی کار عادی بود خب هم اقامریضشون بود هم خانم هیچ فرقی نمی‌کرد این از قدرت بدنی که خب ورزش هم موثر بود چون معلوم بود ورزش کارن دومیش شما بقیشو باید با خودت کنار بیای نه تشویق بقیه داستان همینه حالا یا شما دوست داری که این جوری زندگی کنی یا نه چون تو سختی ها شب بیداری این رشته نه منتهی که تشویقت می کنم بیدارم نه اونی که میگه نرو من وقتی اومدم دندون بخونم همه به من گفتن تو با این پات می تونی اصلا تو به این ریزه ای میتونی دندون بکشی اصلا قدت به یونیت میرسه ازین قبیلخوش مزگیها ولی اومدم و راضیم چون من پزشکی نمی تونستن اصلا کنه وسواسی مگه می توانم پزشک بشم وخب وقتایی که دچار وسواس میشم اونایی که به من گفتن برو پزشکی نیستن که جواب بدن ببخشید خیلی حرف زدم شما بیشتر از من می‌دونی بلاخره چندتا کتاب بیشتر از من خوندی
پاسخ:
ممنون از انرژیت:)
اما باید جوّ رزیدنتی ارتوپدی رو ببینی تا واقعا درک کنی من چی میگم...
I'm awake 
خسته نباشی عزیزم
پاسخ:
مرسی:)))
بیدارم و دارم یک عاشقانه ی آرام رو میخونم و عشق میکنم*_*
بیداری و داری آدمارو خوب میکنی با دستات و عشق میکنی^_^
پاسخ:
به به:)

حقیقتا عشقی نکردم و نهایتا با اعصاب متشنج از دست همراهیای بیمارا برگشتم خونه...

همیشه ازین عشق کردنا داشته باشی:)
سلام کلی چیزا نوشته بودم از زنای ارتوپد این جا و کلی چیزای که بلد بودم بگم و چند تا انتقاد ولی پاکش کردم اخه شما حتما بهتر می دونی و خوب جدا میگم احساس کردم شاید حرفام زیاد اهمیتی نداشته باشه و فرقی ایجاد نکنه
پاسخ:
سلام...
ممنون:)
یه دختری هم هست پزشکی شهید بهشتی، همزمان با تو اینترن شد و مثل خودت خیلی زرنگه و حتی میتونه چشم هم قبول شه، اگه بخواد بخونه البته. بعد عشقش روانپزشکی بود تا مدت‌ها تا اینکه ارتوپدی رو از نزدیک دید و الان عشقش شده ارتوپدی! خیلی برام جالبه این حجم از شباهتتون :)) بعد هی میگه من چه جوری از این عشق چشم‌پوشی کنم! نمیتونم :)) یاد تو میفتم منم :)
خسته نباشی و دیگه منهای دو شده انگار. امیدوارم دو کشیک آخرت بی‌دردسرتر و راحت‌تر باشه، با اتندی که دوسش داری :)
پاسخ:
آخی:))
خیلیا ارتوپدی رو دوست دارن ولی عده ی کمی مغزشون مشکل داره و واقعا انتخابش میکنن که نصفشون توی همون ماه اول انصراف میدن:/

ممنونم:))
منم بیدارم:)
+گلی منم با تعریفات دارم عاشق ارتوپدی میشم:-D 
پاسخ:
نشو واقعا...عاقبت خوشی نداره.جدی میگم.
کاش من عاشق یه رشته ی دیگه بشم...
۲۴ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۴۶ فرزانه شین
من من من (:
موفق باشی گلی جان
خسته هم نباشی
پاسخ:
:)))

ممنون فرزانه جان:)
من که بیدارم ولی واسم سواله چی شد از اطفال رسیدی به ارتوپدی؟ طوری که از دوست پزشکمم پرسیدم چرا همه عاشق بخش ارتوپدین؟ گفت چون مریض درب و داغون میاد و تو سالمش میکنی و با چشای خودت میبینی رو پای خودش پا میشه میره!
من هم یک دکتر جدی هستم که کنارش سعی می کنم تلخ نباشم، مهربون باشم و اون سه تا صفت دیگه ای که گفتی هم باشم. این جدی بودنه خیلی لازمه به نظرم! وقتایی که تلخ میشه اخلاقم خودم بیشتر اذیت میشم.
پاسخ:
تو استاجری زیاد درجریان فیلد کاری متخصص ها نبودم و از طرفی خیلی بخشها رو هنوز نگذرونده بودم.

دقیقا دلیل منم همینه.نمیدونی وقتی عکس استخوان خورد شده ی مریض رو با عکس صاف و صوف بعد از عمل مقایسه میکنی چه حالی میده.

باور کن اگه یه شب تا صبح برات مریض بدحال بیارن که همه شون همزمان پرونده به دست میریزن رو سرت و میگن اول باید مریض مارو ببینی چون اورژانسی تره و با اعصاب و روانت بازی کنن تلخ هم میشی.جلوی چشمشون مثل اسب میدوی و درنهایت زل میزنن تو چشمات و میگن هیچکار برا مریضمون نکردین!!!
اورژانس از دور هیحان انگیزه! اما همون یک ربعی که بالاسر پدربزرگم بودم کافی بود تا پی ببرم به حقیقتش!


پاسخ:
اورژانس حال بهم زنه...خیلی!
سلام ^__^ من بیدارم و یه خسته نباشید جانانه میگم‌. امیدوارم انرژی مثبتش بهتون برسه :)
هرگز فکر نمیکردم که تا این ساعت همچنان انقدر اورژانس شلوغ و پرتردد باشه شاید چون به قول شما تو اتاق ساکت خودم محصور هستم...

+ راستی میخواستم چند وقت پیش بپرسم ،  در بین این کشیک هایی که گذروندی سخت ترین و طاقت فرساترینش رو کدوم میدونی ؟
پاسخ:
سلام:)
شاید باورت نشه ولی تا ساعت شش صبح همچنان مریض خودکشی برامون آوردن...

منظورت مثلا در حالت کلی کشیکهای کدوم بخشه?یا صرفا کدوم کشیک اورژانس?
۲۴ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۳۴ شهـــ ـــرزاد
لحن پست یه کوچولو اندوهگین بود یا من اشتباه می‌کنم؟
خسته نباشی:)
پاسخ:
نمیدونم واقعا...
ممنونم:)
حاضر✋
پاسخ:
:)))