گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین...

جمعه, ۲۲ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۵۷ ق.ظ

مرور جراحی اطفال هم تموم شد و حالا لواشک مامان پز خُرون،نشستم به زدن تست های روده ی بزرگ که هی پشت گوش میندازمش اما به هر حال باید "قورباغه ام رو قورت بدم"دیگه...

قرار بود همین روزها با بچه ها بریم کنسرت.قرار بود بزنیم و برقصیم و تُف بفرستیم به رسم این دنیای گربه صفت که خُب نشد.یعنی بخاطر جراحی نتونستیم بریم و حالا درحالی که توی هوا زنجیر تکون میدیم منتظریم 31تیر برسه،این امتحان لعنتی رو بدیم و بیفتیم رو دور زخمی کردن خیلیا!


یه جا خوندم نوشته بود تو بهترین روزهای عمرمون منتظر رسیدن بهترین روزهای عمرمون هستیم!و بنظرم خیلی حرف درستیه!

بهترین روزهای عُمر من همین روزها هستن که تو اوج جوونی و سلامتی ام،که سرم از مشغله ها پُره و ذهنم از رویاپردازی...که هنوز یک عالمه کار واسه انجام دادن دارم...

همین روزهای پُر از خستگی و بی خوابی اما بودن در کنار دوستهای یک از یک معرکه تر...روزهایی که از اورژانس برمیگردم پاویون و میبینم هم کشیکیم مجتبی یا علی از غذا یا هله هوله ای که خودشون داشتن برام گذاشتن توی آسانسور که بردارم...همین روزهایی که سر چیدن کشیک های هرماه،دعوا میکنیم و داد میزنیم و اما چند دقیقه ی بعد میشینیم دور هم و مسابقه ی مُچ اندازی راه میندازیم و علی گزارش میکنه و چقدر میخندیم...چقدر میخندیم...

روزهایی که مجتبی زنگ میزنه میگه گلسا اگه میوه داری برام بذار توی آسانسور و من سر ندادن میوه هام تا پای جون مقاومت میکنم(بله بله من خیلی شکمو ام)و درنهایت دلم میسوزه و میگم گذاشتم برو بردار ولی کوفتت بشه و میخندیم...خیلی میخندیم...

پس بنظرم باید بگم گور بابای امتحان جراحی...عشق است همین روزهایی که گاهی وسط شلوغی هاش فراموش میکنم چقدر دلم خوشه...

۹۷/۰۴/۲۲
life around me

نظرات  (۱)

۲۲ تیر ۹۷ ، ۱۲:۴۳ بانوچـ ـه
دقیقا روزهایی که آدم بیشتر سرش شلوغه، احساس رضایت بیشتری هم از زندگیش داره.
من اینو به عینه دیدم و واقعا تجربه کردم
پاسخ:
منم بارها و بارها تجربه اش کردم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">