گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

بازگشت به روتین

جمعه, ۱۵ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۴۸ ب.ظ

ماه اول جراحی رو با جدیت خوندم و تست زدم اما در پانزده روزی که از ماه دوم گذشت کاهلی کردم.یعنی پنجاه درصدش بخاطر بی انگیزه شدن بود و پنجاه درصدش بخاطر دوستم که تنها بود و باید کنارش میموندم و نتونستم اونطور که باید بخونم.

حالا پانزده روز از این بخش باقی مونده و بنظرم وقت کمی نیست.طی این یک ماه و نیم هر چهارجلد پارسیان جراحی رو خوندم(فقط انگشت شمار مباحث کوچک و کم اهمیت رو حذف کردم) و 60_70%مباحث رو تست زدم و یکی از جلدها رو مرور کردم و حالا مونده پانزده روز که باید مباحث مهمتر اون سه جلد باقی مانده رو مرور کنم و تست های باقی مانده رو بخونم.

مطالب فرّارتر از اونچه که فکر میکردم هستن اما الان نمیخوام به این فکر کنم که چطور باید طی شش ماه قبل از دستیاری چندین بار مرورشون کنم.الان فقط میخوام هربخشی رو اونقدر خوب بخونم که بعدا زمان کمتری رو صرفشون کنم.

بنظرم خوبه هرچندوقت یکبار فلش بک بزنیم به برنامه ریزی که از قبل داشتیم و ببینیم چقدر از مسیر دور افتادیم تا بتونیم بی راهه رفتن ها رو وقتی که هنوز امکانش هست جبران کنیم و برگردیم به مسیر اصلی...انحراف من از مسیر گرچه تایم مفیدی رو ازم گرفت اما خوشحالم که قابل جبرانه هنوز و میتونم کنترلش کنم.

_واگویه های ذهنیم در پانزده تیرماه نود و هفت و پانزده روز مانده به پایان اینترنی جراحی_


*داشتم با بغض، وسایل کشیک فردا رو میچیدم توی کیفم و غُر میزدم که چرا راه فراری نیست?! اما یاد این افتادم که وقتی تیرماه تموم بشه من دیگه هیچوقت یک اینترن جراحی نخواهم بود...دلم سوخت برای این زمانهای طلایی عُمر که با غر زدن بگذرن،و مسواک و خمیردندون رو با لبخند گذاشتم داخل کیف و زیپ رو کشیدم.

۹۷/۰۴/۱۵
life around me

نظرات  (۳)

گلسااا تو از چشم بدت میومد؟
اگه درست یادم باشه همین بود، واسه همینم هر وقت چشم فشار میاره بم یاد تو میافتم، فردام پایان بخششو دارم و همه ش تحت فشار و هر لحظه یاد تو=))
پاسخ:
اره بابا...از تئوری سختش که بگذریم جراحی های نچسبی هم داره.
من استاجری بیست شدم بعد اومدیم پره بدیم دیدم تُف یادم نمیاد.ولی ارتوپدی رو حفظ بودم واسه پره!
پس نتیجه میگیریم خوندن چشم یعنی گل لگد کردن:/(اصلا خنگ بودن خودم رو برداشت نمیکنم از این سناریو)

بترکونی امتحانت رو:))
گلسا جان امروز اقای دکتر مجری ک توی کار تدریس ومشاوره برای امتحان دستیاری هستند لایو گذاشته بود برای بچه هایی ک جوابشون اومده وباید تا امشب انتخاب رشته کنن.گفتم شاید ندیدی وبیام بهت بگم بلکه بدردبخور باشه حتی یه کوچولو.یک اینکه خیلی خیلی تاکید داشت هی بخودتون نگید حالا هرچی شد ورتبم خورد میرم چون ازمهرماه باید برید بیمارستان وتازه مواجه میشید بارشته وشغلی ک عمری قراره کنارتون باشه و شما شاید هرثانیشو عذاب بکشید وفقط عادت کنید.میگف اول ازهمه اون لحظه ای ک شروع کردی برای رزیدنتی خوندن اون عشقی ک توقلبت نسبت به یه رشته ای بود و مجبورت میکرد ساعتها پای درس بمونی.اون رشته عشق واقعیته اگ نشد نگو عیب نداره یچی دیگ میرم.شجاعت داشته باش بمون وبخون دوباره.میگف خیلیا میگن مثلا رادیو میخام چون پولش خوبه کارش کمه من خانومم میخام وقت بیشترمو بذارم واسه بچه و شوهر وصدتا مثال برات میارم ک شاید رادیو خوبه اما تومیشی جز همون دکترهای رادیو ک قشر کم درامد این رشته رو تشکیل میدن.اگ عاشقش نباشی مایه نمیذاری.اگ علاقته تا دو صبح ینفس کارمیکنی چهارتا کتاب بیشترمیخونی چهارتا عمل بیشتر ازبقیه اونوقت تو میشی پیشتاز تومیشی موفق چون عشق داشتی.یچیز دیگ این ک میگف به هیچ وجه طرف اتند ومخصوصااا رزیدنتهای رشته ها نرید واسه پرس وجو مگراینکه خیرخواه ومطمین باشن ک بیشترشون نیستن.خیلی دوس دارن نقش قربانی رو بازی کنن وهی بگن من بدبخت شدم واوضامو ببین.بعدهمون ادم میبینی تو کشیک فعالترازهمس.خوب توکه قربانی شدی چراانقد مایه میذاری و از امکانات استفاده میکنی؟؟؟؟🌹🌹🌹🌹🌹🌹واینکه درگیر علایق کاذب نشو فلانی اینو گف واینا فقط خودت خودت خودت
پاسخ:
ممنون هستی جان:)
بله دیدم و گوش کردم صحبت هاشون رو...حرف های درستی میزنن اما وقتی آدم خودش رو جای کسی میذاره که یک سال فقط درس خونده بهش حق میده دیگه نتونه دوباره از صفر شروع کنه.
خوندن برای دستیاری واقعا سخته...پیر میکنه آدم رو...
از مهر اینترن میشم و .... :)) 
پاسخ:
پیشاپیش تبریک میگم بهت:)
چون به هرحال گرچه سخت ترین دوران عمومیه اما شیرین ترینش هم هست.برای اولین بار واقعا احساس پزشک بودن میکنی وقتی درمان میکنی و وقتی اتفاقی برای مریض میفته به تو زنگ میزنن.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">